خوش آن روزگار همايون ما     خوش آن بخت پيروز و ميمون ما     کجا رفت هوشنگ و کو زرتشت؟      کجا رفت جمشيد فرخ سرشت؟    کجا رفت آن کاوياني درفش؟    کجا رفت آن تيغهاي بنفش؟    کجا رفت آن کاوه نامدار؟    کجا شد فريدون والا تبار؟     کجا شد هخامني کجا شد مدي؟     کجا رفت آن فره ايزدي؟     کجا رفت آن کورش دادگر؟     کجا رفت کمبوجي نامور؟     کجا رفت آن داريوش دلير؟     کجا رفت داراي بن اردشير؟     دليران ايران کجا رفته اند؟    که آرايش ملک بنهفته اند     بزرگان که در زير خاک اندراند    بيايند و بر خاک ما بگذرند     بپرسند از ايندر که ايران کجاست؟     همان مرز و بوم دليران کجاست؟      بينند که اينجاي مانده تهي     ز اورنگ و ديهيم شاهنشاهي - شادروان ملک الشعراي بهار     

پایگاه داریوش بزرگ هخامنشی- چو ایران نباشد تن من مباد

تماس با ارشام

آرشيو

خانه

 

یکشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٤

 

هشدار به پان ترکهای فرومایه

 

 

 این وبلاگ به پایگاه تاریخ و تمدن سرزمینهای ایران بزرگ ملحق شد

 

 

 

 

بخوانیم این جمله در گوش باد                            چو ایران نباشد تن من مباد

 

دست در دست یکدیگر ایران بزرگ و حقیقی را شکل خواهیم داد

 

 

 

برخی از مقالات منشتر شده در پایگاه آریارمن  :

 

 

تاریخچه نام و پیدایش سرزمین ایران

 

تقدس سرزمین ٫ فرهنگ و تمدن ایران

 

تفاوت ملیت و قومیت ایرانیان 

 

تاریخ و فرهنگ کردستان بزرگ

 

تاریخ و فرهنگ آذربایجان یا آذرآبادگان

 

جمهوری آذربایجان یا ایران شمالی؟

 

پیشینه تمدن مادها (آذربایجان-کردستان)

 

توطئه خلیج فارس و جزایر سه گانه ایران

 

توطئه شوم انگلستان و آمریکا 

 

ایران سرزمین همیشگی آریایی ها

 

از سرزمینهای آران تا آذربایجان-آتروپاتکان

 

تجزیه طلبی و پان ترکیسم ٫ عوامل درونی یا بیرونی ؟

 

 

 

 

 

 

عوامل منحرف و ضد ایرانی پان ترکیسم

چند زمانی است که زمزمه های ناآگاهانه عده ای از هم میهنان آذربایجانی ما در سایت های و شبکه های ماهواره ای شنیده می شود و متاسفانه وقاحت به جایی رسید که در خیابانهای تبریز عده ای پرچم ایران را به آتش کشیدند و شعار مرگ بر ایران سر دادند . این حرکات که بدون تردید هیچ علم و دانش و پشتوانه منطقی را در پشت سر خود ندارد متاسفانه با تحریک جمهوری آذربایجان اداره می شود و از ساده انگاری مردمان ایرانی ما سواستفاده می کنند و بر موج قوم گرایی و یک نوع نژاد پرستی بی سابقه که هیتلر آنرا دنبال میکرد سوار می شوند و مردم ایرانی ما را در آذربایجان غیر ایرانی خطاب میکنند و به آنان وعده آزادی از دست فارسها فاشیست میدهند . متاسفانه از آنجایی که در هر کشوری این گونه حرکات از قشر نا آگاه و غیر علمی کشور بلند می شود توجیح نمودن آنان کاری دشوار است . آنان میگویند دهها سال است که فارس آذری ها را به فلاکت کشانده اند و مایه بدبختی آنان شده اند . ولی این دروغ تاریخی برای عده ای ناآگاه خوشایند می آید و به اندیشه متلاشی کردن ایران می افتند . زیرا او هیچ آگاهی ندارد که شاه اسماعیل صفوی و حکومت چندین دهه ایش ترک بودند . قزلباشها و حکومتشان ترک بودند . قاجارها و حکومتشان ترک بودند و . . . آیا فارس های ایران گفتند چرا بیگانه بر ما حاکم شده است . خیر . زیرا همگی ایرانی بودند و قومیت هیچ اهمیتی در کل تاریخ نداشته است . آری در کشور بزرگ ایران 1100 گویش متفاوت وجود دارد و فارسی زبان مشترک ایران است . مانند تمام کشورهای دنیا که یک زبان واحد دارند . که آنرا نیز فردوسی بزرگ بر ما هدیه نمود . امروزه عده ای که تعدادشان به 1% جامعه ایران نمی رسد شعار جدایی از ایران را سر میدهند . ولی نمی دانند که آذربایجان متعلق به کرد ایرانی - به لر ایرانی - به بختیاری ایرانی - فارس ایرانی - گیلانی های ایرانی و همه 70 میلیون انسان مشترک ایرانی است و هیچ زمان نمیتوانند قسمتی از خاک مردمان ایران را متلاشی کنند و از بدنه ایران جدا کنند . منطقی است که این ایرانیان که امروزه دچار دام پان ترکهای جمهوری آذرباجان شده اند و با ایران ما مشکل دارند یا به آغوش ملت ایران بازگردند و یا در نهایت به کشور مورد علاقه خود بروند و آنجا سکنی گزینند . ولی این هشدار بسیار جدی است زیرا خوزستان نیز مانند امروز آذربایجان توسط صدام حسین ملعون تحریک می شد ولی 8 سال نبرد وطن پرستانه نگذاشت میلیمتری از خاک ایران از دست برود . حال امروز اگر می خواهید با مردم ایران که آذربایجان خاک آنان است روبرو شوید باید با 70 میلیون نبرد کنید زیرا ما یک وجب از ایران را بی هیچ کشوری نخواهیم داد .

ملت ایران خویشتنداری میکنند و آگاه هستند که شما عده بسیار اندک شعار مرگ بر ایران سر دادید . آگاه هستند که در مراسم بابک خرمدین پرچم غیر ایرانی در خاک مقدس آذربایجان بلند کردید . آگاه هستند که به تاریخ کهن ایران و همه اقوام آن توهین کردید و خود را بیگانه از آنان دانسته اید . آگاه هستند که شبکه های جمهوری آذربایجان مشغول توهین به فارسها و کردها و اقوام ایرانی هستند و بی شرمانه ترین توهین ها را به تاریخ چندین هزار ساله ایرانی میکنند . ولی خویشتنداری میکنند زیرا به خود آنان نیز ظلمهای بسیاری روا شده است ولی هرگز خود را جدا از ایران نداسنتند . ولی روزی که باعث شود مقابل این 1% از هموطنان ناآگاه خود بایستند بی شک خواهند ایستاد و کیان کشور را بر هیچ چیز مقدم نخواهند شمرد . ما در اینجا ضمن محکوم کردن هرگونه توهین به آذربایجانی های عزیز ایرانی که ابر مردی همچون بابک خرمدین از دیار پاک سرزمین زرتشت بزرگوار را به ایران هدیه دادند و ایران را 22 سال در برابر اعراب رهایی بخشیدند و ستارخان ها و باقر خان را سرباز ایران کردند خواستار گسترش زبان آذری در دانشگاههای آذرباجان ایران و دیگر شهرهای ایرانی و تدریس و تقویت آن هستیم . این نه تنها ظلمی آشکار به اقوام آذری بلکه به کردهای ایرانی لرهای ایرانی و همه گویشهای مختلف نیز می باشد .

 

تو ای پان ترک که تفکر قرون وسطی - عقب افتاده - نژاد پرستانه فاشیستی خود را میخواهی دوباره بر ایران جاری کنی در زمانی که همه کشورها مشغول اتحاد و متصل شدن به یک کشور بزرگ هستند تو از تکه تکه کردن و تفرقه سخن میگویی بدان که به ایران سوگند به خداوند جان و خرد سوگند به کشهکشانها و آسمان و زمین سوگند باید در برابر 70 میلیون : سرباز ایرانی - دانشجو ایرانی - کشاورز ایرانی - معلم ایرانی - بازاری ایرانی - کارمندان ایرانی - رانندگان ایرانی - بسیجی ایرانی - سپاهی ایرانی - ارتشی ایرانی - نیروی انتظامی - ایرانی - جمهوری خواه ایرانی - طرفدار پادشاهی پارلمانی ایرانی - مشروطه خواه ایرانی - مجاهد ایرانی - دختران و پسران ایرانی - زنان و مردان ایرانی بایستی و نابود شوی . ولی تنها راه برای بازگشت به آغوش ملت و بازگشت به ملیت ایران است . در کشوری که هیچ گاه گروه سیاسی به نام پان فارس تشکیل نشد - در کشوری که هیچگاه گروه سیاسی به نام پان کرد و پان لر تشکیل نشد بدانید که شما در نطفه نابود خواهید شد زیرا اگر گروهی به نام پان ها باشد فقط یک گروه سیاسی است که آنهم پان ایرانیست است که متشکل از همه اقوام ایرانی است . تفکر فاشیستی و قومیت گرایی در ایران هیچ جایگاهی ندارد . در تمام شهرهای و کوچه های ایران خیابانی نیست که آذری ها ایران آنجا زندگی نکنند . در تهران و کرج که به میلیون ها نفر می رسد . این یک پیوند دیرینه بین ایرانیان است که شما مزدوران نخواهید توانست هیچ خللی در آن ایجاد کنید .

 

درود بر آذربایجان قلب ایران زمین

 

ضرورت الحاق ایران شمالی به بدنه آذربایجان ایران زمین

 

 

 

 

دولت ایران شمالی ( جمهوری آران یا آذربایجان جعلی ) در پاتخت آن باکو یاوه های بسیاری را در چند سال اخیر با پشتوانه آمریکا و انگلستان بر ضد تمامیت ارضی ایران گفته است که همگی باعث خشم ملت ایران شده است . نمونه هایی که همگی شاهد آن بودیم سخنانی پیرامون ادعای تمامیت ارضی ایران بود . این دولت دست نشانده با نام بردن از چند شهر ایران منجمله تبریز - اردبیل - قزوین - همدان و . . . ادعای مالکیت بر آنان را نموده است و ایرانیان را اشغالگر خطاب کرده است !! پس از این سخنان مضحک و اهریمنی که با پشتوانه امریکا گفته شد آنان ادعای شاعر پارسی گوی ایران را کردند و در مقالات خود از حکیم نظامی گنجوی به نام اسطوره ای غیر ایرانی و متعلق به آذربایجان نام بردند !! پس از چنین گستاخی هایی یک همایش بسیار زشت و توهین آمیز بر ضد ملت ایران در اسفند ماه سال 84 در ایران شمالی ( آران ) برگزار شد که بدون تردید پشتوانه دولتی باکو را نیز همراه داشت . متاسفانه سکوت مقامات ایران باعث گردید باردگیر دولت باکو در یک حرکت مداخله جویانه و معنی دار در متینگهای صلح آمیز مردم خوب تبریز پیرامون توهین روزنامه ایران به آذری ها دخالت نمایند و عده ای به همین جهت پرچم مقدس ایران را در باکو مقابل سفارت ایران به آتش بکشند و شعارهای زننده ای بر ضد ملت ایران و فارس ها سر بدهند . در حرکتی توطئه آمیز دیگری دولت باکو ضمن راه اندازی یک شبکه تجزیه طلب پان ترکیزم در آمریکا به نام گوناز تی وی و حمایت مخفی از این گروه ضد ایرانی بر آن شده است که درامور داخلی ایرانیان وارد شود و تفرقه ایجاد نماید تا شاید بتواند باعث تجزیه ایران گردد شبکه گوناز تی وی روزانه با پخش شدید ترین توهین ها به ملت ایران - اقوام فارس - بزرگان تاریخ ایران از جمله فردوسی بزرگ - کوروش بزرگ و هویت ملی ما زمان برنامه هایش را می گذراند . دولت باکو با آنکه از پشتوانه مالی و معنوی آمریکا و انگلستان برخوردار است ولی این حرکات آنان باعث گردید که استارت اتصال ایران شمالی ( آران ) به بدنه ایران و متلاشی شدن این کشور جعلی که از نام آتروپاتان ( آذربایجان ) باستانی ایران برای تفرقه در کشور ما سواستفاده کرده است بخورد . زیرا گویی سکوت ملت ایران و مردم آذربایجان ما به دولت عقب مانده باکو- دست نشانده با صاحب شدن خاکهای ایران سواستفاده هایی زیادی را شامل شده است . به همین جهت سخنان محسن رضایی را میتوان نقطه عطفی در پس گیری ایران شمالی نامید . به راستی این تنها راهی است که میتوان این اقدامات شرورانه را که در خاک ایران شمالی انجام میگرد را در نطفه نابود کرد و آران را که پایگاه توطئه های دشمنان ایران شده است را پاکسازی کنیم و هم میهنان آذری ما با هم زبانان خودشان و هم میهنان کهن خود دگر باره پیوند برقرار نمایند و ننگ دوره قاجار به نحوی اندک جبران شود . آران یا سرزمینهای قفقاز ایران در هیچ دوره تاریخی نام آذربایجان نداشته است و شکل گیری جمهوری جعلی آذربایجان تنها و تنها برای ادعای ارضی برای خاک مقدس ایران منجمله سرزمینهای آریایی نژاد مادخُرد یا آتروپات بزرگ است . ولی این اندیشه در هیچ شرایط زمانی محقق نخواهد شد ولی عکس آن همچون گذشته ها یعنی الحاق باکو به ایران امری ممکن و ضروری است

 

پس از سخنان محسن رضایی پیرامون ایران شمالی دومین شخص دولتی ایران لب به سخن گشود

نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی گفت:اگر بحث بر سر الحاق دو آذربایجان ( آذربایجان ایران و ایران شمالی ) باشد

 

ما پیوستن شهرهای جمهوری آذربایجان متعلق به ایران را خواستار خواهیم شد

پیش از این رضا تاح الدینی ایران شمالی را قسمتی از خاک ایران دانسته بود

حجه الاسلام والمسلمین سید محمد رضا تاج الدینی، نماینده تبریز و از چهرههای شاخص مجلس و نایب رئیس کمیسیون فرهنگی، نسبت به اقدامات ضد ایرانی رژیم باکو واکنش نشان دادوی در گفتگویی با نمایندگان مطبوعات و رسانهها در محل خبرگزاری جمهوری اسلامی در تبریز در پاسخ به سؤال خبرنگاری دربارة برپایی همایش ضد ایرانی در ایران شمالی گفت:

 

اگر قرار باشد، بحثهای تاریخی مربوط به قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای احیا شود، روشنترین مسأله این است که طبق این معاهدهها قسمتی از خاک ایران از ایران جدا شده است و جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) فعلی، بخشی از خاک جدا شدة ایران است

هم میهن اینک دست یاری تو را می طلبیم . زیرا بالاخره دولت ایران پس از 28 سال به ملی گرایی ( ظاهری یا غیر ظاهری ) روی آورده است و این بهترین فرصت و پشتوانه است که بایستی ما ملت ایران از آن بهره ببریم. حال که مقامات به یاری ما برخواسته اند اینک باید مردم آذربایجان با برادران و خواهران هم زبان خودشان در یک مرز خاکی در صلح و صفا زندگی نمایند . همچون هزاران سال که چنین بوده است . پس دست در دست ما بگذار و تلاش و تبلیغات گسترده معنوی و فرهنگی را آغاز کنید

 

 

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٤

 

شاهنشاهی اردشير پاپکان - شاپور و بهرام گور

29 اکتبر 2005 برابر با کیوان شید 7 آبان ماه 2564 روز جهانی کورش بزرگ پایه گذار دموکراسی و حقوق بشر در جهان بر همگان شاد باش

نفرین ابدی ما نوادگان کورش بزرگ بر سازندگان و دست اندرکاران سد سویند در دشت پاسارگاد

شاهنشاهی و امپراتوری اردشیر پاپکان

شاهنشاهی هخامنشی که به عنوان اولین دولت متحدالشکل و مقتدر در جهان نام گرفته است بعد از سقوط اش اداره ایران به دست یونانیان افتاد . اسکندر به گفته "اردوای راجنامه" شهرهای زیادی از ایران منجمله شهر سلطنتی استخر و کاخهای پادشاهان را به آتش کشید . وی اوستا را در گنجخانه شهر استخر سوزاند و خردمندان و رهبران دینی را قتل عام نمود . هدف اسکندر از این ویرانی ها فقط تشکیل امپراتوری اروپا در جهان بود زیرا امپراتوری آسیایی ایرانیان به جایی رسیده بودند که بر سرزمینهای اروپایی رسیده بوده و آنان را جزو ایران بزرگ کرده بودند . اسکندر برای رسیدن به این آرزو کتابهای دینی ایران را آتش کشید ( طبق نامه تنسر موبد موبدان به پادشاه طبرستان اسکندر 12 هزار برگ از اوستا را که بر پوست گاو نوشته شده بود به آتش کشید ) و اندشیمندان را قتل عام نمود تا به زودی فرهنگ یونانی را جایزگین فرهنگ ایرانی کند . که در این امر تا حدودی موفق نیز شد و در حدود 100 سال سلسله سلوکیان را در ایران به جا گذاشت که در طول این 100 سال ایران به دهها قسمت تقسیم شد و هر قسمت را یک خاندان حکومت میکرد و در کنار آنان بیش از 70 پادگان نظامی یونانیان در ایران مستقر بود . ( جدا از اینکه عده زیادی از خود یونانیان در تمدن ایرانی غرق شدند ) پس از براندازی سلسله یونانی سلوکیان در ایران توسط شاهنشاهی پارت ها ( اشکانیان ) چنیدن نبرد بین شاهنشاهی ایران و روم در گرفت که اکثر ایران در آن نبردها پیروز بیرون می آمد . ولی خود پادشاهان اشکانی به زبان یونانی تسلط داشتند و تا حدودی فرهنگ یونانی در ایران رواج داشت زیرا ضربه ای که اسکندر بر پیکر ایران زد مستلزم سالها زمان بود تا دوباره ایرانی اصیل ساخته شود . در واپسین سالهای شاهنشاهی اشکانی اداره کشور در هر منطقه به دست یک شاه افتاده بود و ایران از حالت یکپارچگی در آمده بود و هر کسی در قسمتی از ایران دعوی پادشاهی کرده بود .

مسعودی تاریخ نگار مشهور درباره اصل و نسب اردشیر پاپکان چنین می گوید : اردشیر پسر پاپک - پاپک پسر ساسان - ساسان پسر پاپک - پاپک پسر ساسان - ساسان پسر مه هرمس - مه هرمس پسر ساسان - ساسان پسر بهمن - بهمن پسر اسپندیار - اسپندیار پسر گشتاسب - گشتاسب پسر لهراسب بود . او در واقع یکی از نوادگان داریوش بزرگ بود و خود را از نیای دارا میدانست .ساسان که پدر بزرگ اردشیر پاپکان بود بلند پایه ترین مرجع دینی در پارس به شمار میرفت و سرپرستی آتشکده استخر را برعهده داشت . پاپک نیز که پدر اردشیر بود پادشاه شهر دارابگرد بود . که در کل اردشیر پایکان اصل و نصب اصیل و ایرانی و از شاهزادگان بود . مسعودی از قول کتابی که در سال 113 هجری در یکی از گنجینه های ساسانی به دست آمد آغاز سلطنت وی را 220 میلادی میداند و طول پادشاهی ساسانی را 433 سال . ارشیر بر آن شد تا ایران را از این لجام گسیختگی رها سازد و تشکیل یک دولت واحد و متمرکز و قدرت مند به نام ساسانی دهد . او در اندیشه این بود تا دوباره سرزمین پارس را زنده کند و آیین و رسوم اصیل ایرانی را برای مردم بیاورد و دوباره ایران را به شکل هخامنشیان بازگرداند . به همین جهت درصدد شد تا حکومتی مستقل بنا کند . قبل از اردشیر یکی از پادشاهان اشکانی که دیده بود مردم علاقه مند به آیین مذهبی هستند به فکر تدوین دوباره اوستا برآمد . ولی ارشیر که خود از تبار روحانیون بود به این فکر جامه عمل پوشاند و به بزرگترین روحانی آن دوره " تنسر" فرمان داد اوراق پراکنده اوستا را جمع آوری کند و یک دولت قدرتمند - با الهام از دین ایرانی - یکتا پرست که همراه با فر ایزدی بود بنا کند . به این ترتیب از فارس مهد هخامنشیان یک بار دیگر سلسله پادشاهی بزرگی سر بر درآورد . اردشیر پس از شکست اردوان شاهزادگان کرمان – اصفهان و مسن( کشور کوچکی در مصب دجله و فرات ) را به اطاعت از خود واداشت . سپس کرمان و سواحل خلیج فارس را تسخیر کرد . در همان زمان یک زن پادشاه قسمتی از جنوب ایران بود که او وی را شکست داد . سپس اسپهمان را گرفت . سپس تا کسکر ( اواسط جنوب عراق ) پیش رفت و قبایل عرب را که جزوی از ایران بودند را به اطاعت واداشت . در همین حین اردوان پنجم ( پادشاه اشکانی ) مشغول نبرد با رومیان متجاوز بود . ولی به زودی ارتشی را برای براندازی اردشیر پاپکان مهیا ساخت تا وی را سرکوب کند ( در سال 222 میلادی ). در نهایت اردشیر تیسفون که مرکز پادشاهی اشکانیان بود تسخیر کرد و در نتیجه بابل به دست اردشیر افتاد و شاهنشاهی اشکانی به پایان رسید . اردشیر فتوحات بسیاری را نصیب ایران کرد و هنگام مرگ به سال 241 میلادی سراسر فلات ایران جزو قلمرو ساسانیان شد . سپس بخشهای اشغال شده ایران در "میان روددان" توسط رومیان را آزاد کرد . سپس حران و نصیبین که در شرق سوریه وافع است که بر طبق قانون ایران جزو املاک ایران به حساب می آمد و در اواخر اشکانی مورد تجاوز رومیان قرار گرفته بود را کامل فتح کرد . سپس به بلخ و تخارستان در شرق افغانستان و تاجیکستان و سپس سغد در ازبکستان و سپس به کابلستان و توران در پاکستان ارتشی را روانه کرد و دوباره شهرهای که از ایران را که توسط یونانیان متلاشی شده بود را بازپس گرفت و حکام آنجا را یا وادار به تسلیم کرد یا تعویض نمود . تنها طبرستان مقاومت نمود که آنهم بعد از مدتی مجبور به اطاعت شد . زیرا ایران در مرحله متلاشی شدن قرار گرفته بود و باید شخصی مانند کورش و داریوش ظهور میکردند تا دوباره شکل متحد خود را بدست آورد . اردشیر پاپکان تمام فتوحات خود طبق سنت چند هزار ساله ایران بر صخره ها نوشت . نمونه ای از آن در نقش رستم کمی آن طرف تر از مقبره داریوش کبیر قرار دارد و یا در استخر که زادگاه ساسانیان بود قابل رویت است . ارشیر در مدت 15 سال موفق به ایجاد امپراتوری بزرگ و واحد ایران گشت . او دارای شخصیت نظامی و دینی بود. ساسانيان به جنگهای داخلی خاتمه دادند و همه را در جای خود نشاندند و ثبات را در ایران مستقر کردند . از طرف دیگر مدام در جنگ با دشمنان دیرینه ایران بودند . که مهمترین آنان رومیان بودند . در این جنگها " والرین " امپراتور روم به دام شاپور افتاد و بعد از آن " ژولین " امپراتور دیگر روم در جنگ با شاپور شکست خورد و کشته شد . .

مسعودی که به متون پهلوی دسترسی داشته سخنرانی اردشیر پاپکان به مناسب گذاشتن تاج شاهنشاهی امپراتوری ساسانی بر سر خود و جشن تاجگذاری اش را این چنین بیان میکند : سپاس و ستایش باد خدائی را که نعمتهایش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنایت خود ساخت . خدایی که کشور ما را دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش به اطاعت در آورد . او را چنانکه شایسته است می ستایم و از نعمتهایش که به ما ارزانی کرده است قدردانی میکنم . ای مردم بدانید که من همه تلاش خودم را در راه برقراری عدالت و ایجاد رفاه برای رعیت و آباد سازی و رونق کشور و نیکی به بندگان و حفظ یگانگی ملی و بازسازی خرابیها به کار خواهم گرفت . اینک من به همه شما اطمینان میدهم که با قوی و ضعیف و شریف و افراد پلید با عدالت رفتار کنم و اجرای قانون را سر لوحه خود قرار دهم و چنان به نیکی رفتار خواهم کرد که ستایش همگان شما را بر خواهم انگیخت و کارهای آینده من گواه بر گفتارم خواهد بود .

تاریخ طبری دولت اردشیرپاپکان را ادامه دهنده راه اجدادش که به داریوش سوم بازمیگشته است دانسته و قیام او در ایران را برای رهایی از اثار حمله اسکندر به ایران تشخیص میدهد و او به الهام از گذشته گان حلقه شهریاری ایران را از فروهر ( فره وشی ) دریافت میکند و نهضت تشکیل یک دولت مقتدر را پایه ریزی کرد .

دلایل برقراری شاهنشاهی ساسانی از قول کتاب تاریخ تمدن ایران اثر انجمن تاریخ نگاران و باستان شناسان اروپا:

1 ) همه سالهای شهرهای مرزی ایران مورد یورش سپاه روم قرار میگرفت . 2 ) ایران بعد از ظهور مسیحیت ایران در آستانه فروپاشی و تغییر هویت ایرانی قرار گرفته بود . زیرا مبلغان مسیحی شروع به فعالیت های گسترده ای در ایران برای مسیحیت کرده بودند و دین ایرانی برای همیشه در آستانه فراموشی قرار داشت . ( شاهنشاهی اردشیر پاپکان از قول تاریخ نگاران از نظر اهمیت در ردیف پادشاهی کورش و داریوش در ایران بود ) 3 ) شهرهای ایران یکی پس از دیگری به شکل مستقل اداره میشدند و از صورت ایرانی یکپارچه که کورش و داریوش بنا کرده بودند در آمده بود و شهرها هر کدام برای خود پیرو مرام و مسلکی شده بودند و هر شهری به صورت مستقل پادشاه داشت .

اقدامات اردشیر پاپکان از قول آرتور کریستنسن : اردشیر تنها روش برای جلوگیری و رهایی از این خطرات را در متمرکز کردن یک حکومت ایرانی که بر پایه یک دین اصیل ایرانی باشد دید . وی تکشیل دولتی داد که در ردیف دولت مقتدر کورش و داریوش بود ولی با این تفاوت که به جهت آنکه دین ایرانی در ورطه فراموش شدن قرار گرفته بود و مسیحیان رومی دست به تبلیغات وسیعی زده بود و هجوم دین آنان از یک طرف و از طرف دیگر ارتش روم دهها بار برای کسب سرزمین های ایران اقدام نظامی کرده بود - ایران را در لبه تیغ از بین رفتن فرهنگ اصیل خود و مرزهای کشورش توسط رومیان قرار داده بود اردشیر تنها راه را در پایه گذاری حکومت دینی ایرانی دید . او اقدامات عمرانی بسیاری را صورت داد . چندین شهر را که به کلی در نبرد رومیان ویران شده بود را بازسازی کرد . سپس شهرهایی از عراق که پاره از وجود ایران بود را بازسازی کرد و حتی شهری بر کرانه رود دجله و کنار شهر تیسفون بنا کرد به نام اردشیر که در زمان نوشیروان هم استفاده های بسیاری از آن شد . سپس شهر مهم بندری میشان در دهانه اروند رود را بازسازی کرد و نامش را به بهشت آباد اردشیر تغییر داد . سپس روستای خوزی نشین اهواز را تبدیل به شهری تجاری به نام هرمزدارشیر کرد . بعد از آن در آبادان و خرمشهر کنونی شهر بهمن اردشیر را بنا کرد . سپس بخش شرقی عربستان که "احسا" نام داشت را به شهری بزگر تبدیل کرد و نام فنیاد اردشیر به روی آن گذاشت . قبل از آن شهرهای فسا و گور در فارس را نوسازی کرده بود و تغییر نام داده بود به رام اردشیر و اردشیر خره . شهر بردسیر کرمام که هم اکنون وجو دارد از آثار اردشیر بابکان است .

اردشیر 7 قوم از ایران را برای دستگاه پادشاهی خود برگزید اینان از مناطق مختلف ایران بودند و به عبارت دیگر نماینده برای دولت بر گزید تا این اقوام منافع همه اقوام ایران را در نظر بگیرد . زیرا وظیفه ملی پادشاه برقراری عدالت بین اقوام مختلف بود . به گفته تاریخ طبری این نمایندگان که به دربار شاهنشاه برای حفظ قومیت های ایرانی وارد شدند به این ترتیب بودند:

( خاندان کارن از قسمت ماه نهاوند در غرب ایران - خاندان سورن از سیستان - خاندان مهران از شرق - خاندان اسپندیار از ری شهر - خاندان سوخرا - خاندان سپهبد و خاندان ساسانی ) که در راس همه این خاندان ها شاهنشاه اردشیر پاپکان به عنوان شخص متحد کننده مردم ایران و پدر ایرانی قرار گرفت .

او رده بدنی نظامی ایران را برای دگر بار بنا کرد و مقام نخست وزیری را که در آن زمان " بزرگ فرماندار" گفته میشده است را به موبد کرتیر بزرگ سپرد . کرتیر یکی از برجسته ترین شخصیت های تاریخی ایران بود که کتیبه هایش در استان فارس در قسمت کعبه زرتشت هنوز پابرجاست و اقدامات نیک خود را برای آیندگان به جای گذاشته است .

اردشیر پاپکان برای حفظ سنت ایرانی آتش کده های را در ایران بنا نمود و دستور داد در کنار هر آتشکده یک مدرسه برای کسب علم و دانش ساخته شود.

وی طبقه بندی کشور را به این شکل انجام داد :- طبقه سلطنتی  -  موبدان - دبیران و کارمندان اداری و پزشکان و مهندسان و منشیان و حسابداران و ماموران - ارتش که در راس آنان ایران سپاهبد و ارتشتاران سالار مینامیدند قرار داشت - افزارمندان و صاحب هنرهای دستی ( هوتخشان ) - روستایان

اردشیر برای هر کدام از این اقشار جامعه یک وزارتخانه مستقل تشکیل داد که به امور آنان رسیدگی کنند . اردشیر برای همه ارکان دولت وزارتخانه ای تشکیل داد تا امور از یدگیر تفکیک شده باشند . این طبقه بندی اردشیر پاپکان که امروز عده ای از آن ایراد میگیرند را باید با زمان خود مقایسه کرد که در همان زمان در روم برده داری بوده است و نه اینکه با دنیا امروز مقایسه کنیم . اردشیر فقط برای ماندگاری مشاغل و متخصص شدن افراد در رشته های خودشان دست به چنین اقدامی زد تا هر طبقه ای به زندگی خود بپردازد و حق و حقوقشان از یکدیگر تفکیک شده باشد . ( تنها ایرادی که در آستانه قرن 21 به این شیوه میتوان گرفته این است که اقشار مختلف جامعه نمیتوانند وارد مشاغل دیگر شوند ) .

در نهایت اردشیر پاپکان شاهنشاه قدرتمند ساسانی در سال 240 میلادی تخت و سلطنت ایران را به پسرش شاپور داد و در اواخر عمر خود به گفته تاریخ طبری و مروج المذهب- روی به عبادت در آتشکده ها نمود و ستایش خدایی را نمود که توانسته بود ایرانی قدرتمند و متحد تشکیل دهد .

فردوسی بزرگ : " که تا در جهان تخم ساسانیان - پدید آمد اندر کنار و میان - از ایشان نرفت است جز برتری - بگرد جهان گشتن و داوری - نخست از سر بابکان اردشیر - که اندر جهان تازه شد داروگیر "

ملک الشعرای بهار : " اردشیر بابکان آمد ز ساسانیان یادگار - بود ساسان از نژاد بهمن و اسفندیار - بابک اندر شیر مردی بود مرد صد سوار - جمله اندر پارس مردین مغان را پاسدار "

ملک الشعرای بهار : " وز اردشیر بابکان از دختر پاپک نژاد - پاپکش آموزگار و پرورد اش به داد - شد به زودی اردشیر اندر هنرها استاد - شهرت فرهنگ و هنگش اندر ایران افتاد - در شکار و رزم شد همدوش خیل خسروان - در همه فرهنگ و هنگ از همگان سرشد "

حکیم نظام گنجوی : " که شاهی کار اردشیر پاپکان بود - به چستی پیشوای پابکان بود - ز راز نجوم و گردون خبر داشت - در احکام فلک نیکو نظر داشت "

 شاهنشاهی و امپراتوری شاپور اول :

از قول کلمان هوار خاورشناس بزرک فرانسه :

پس از اردشیر پاپکان و بنیانگذاری دولتی مقتدر که دولتش در دریف دولتهای کورش و داریوش بود شاپور فرند ارشدش به شاهنشاهی ایران رسید . در زمان شاپور اول ( 239 تا 270 میلادی ) پادشاه ساسانی سه امپراطور روم به ایران حمله ور شدند . یکی گردیانوس جوان بود که در سال 242 میلادی کشته شد . دیگری فیلیپ عرب بود که در برابر شاپور ناچار به تسلیم شد و قبول کرد که سالیانه به ایران برای حملاتی مکرری که به آنجا نموده بود و خساراتی که وارد کرده بود باج بدهد . سوم والرین بود که در سال 242 میلادی با 70 هزار سرباز و امیر و سناتور رومی اسیر ایرانیان شد . شاپور این پیروزی بزرگ را در چندین مکان حجاری نمود تا درس عبرتی برای آیندگان گردد . شاپور در کتیبه ای که در کعبه زرتشت به سه زبان نوشته است میگوید : " والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه جنگی اروپایی بود و به 70 هزار نفر سرباز بالغ بود به جنگ ایران آمد . در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین در گرفت . ما با دستهای خویش والرین را اسیر کردیم ! فرماندهان - استانداران - سناتورها و افسران رومی را به اسارت گرفتیم و همگی آنان را به ایالات ایران منتقل نمودیم . " این صحنه پیروزی شاپور از زیباترین نقش های برجسته ایران است که از حادثه ای غرور آفرین حکایت میکند و مایه سرافرازی ایرانیان میباشد . شاپور با تاج پادشاهی که به صورت کنگره ای است و جامه ای آراسته سوار بر اسب تنومدی است که جلوی او فلیپ عرب امپراطور باج گذار رومی زانو زده و خم شده است . پادشاه ایران یک دست خود را به طرف او دراز کرده تا نشان از قبوا باج او شود . فلیپ در این نقش با تاج رومی و بالاپوشی که بروی دوشش قرار دارد چنان نمایش داده شده که گویی با شتاب به سوی اسب پادشاه ایران دویده و زانو زده است . والرین هر دو دست خود را به نشانه بخشش به جلو دراز کرده . عظمت پادشاه ایران و بزرگی او در تاج - دستبند و طرز آرایش مویش که چین دار است و بر شانه های افتاده است و همین طور از زین و لگام اسب مغرورش به وضوح دیده میشود . کنار دیگر شاپور امپراطور دیگری دیده میشود . که پادشاه ایران مچ دست او را به نشانه اسارت گرفته . پشت سر اسب پادشاه ایران تصویر موبد بزرگ کرتیر دیده میشود که کلاهی بیضی شکل مزین به نشان قیچی به سر دارد و انگشت سبابه دست راست اش را به نشانه احترام به سوی شاپور دراز کرده است و گردن بندی مرواریدی آراسته شده به گردن دارد و بالاپوشی با سنجاقی در جلوی سینه می باشد . این کتیبه نقش دار ساسانی یکی از هنرمندانه ترین نقوش باستانی ایران است که وضح و سادگی و زیبایی آن به راحتی نشانگر عظمت و افتخاری پادشاهان گذشته است . در زمان او مانی نقاش ظهور کرد و دعوی پیغمبری نمود . مانی متولد 215 میلادی بود و از یک خانواده همدانی پدرش فاتک نام داشت . در زمان شاپور مانی ارزش بسیاری داشت به صورتی که در تاجگذاری شاپور مانی مانی در کنار او نقش مهمی ایفا میکرد و از آنجایی که شاپور به عقاید مختلف دینی احترام میگذاشت و بنا به همین آزادی که شاپور به وی داده بود توانست در عراق و خوزستان عقاید دین نوی خود را گسترش دهد . در نهایت به نوشته تاریخ یعقوبی موبد کرتیر که موبد موبدان بود و مقام بالایی را در زمان شاپور اول داشت در دادگاهی عقاید مانی را مردود اعلام کرد و آنرا به اثبات رساند و شاهنشاه را از او بر حذر داشت . مانی که جان خود را در خطر دید در سال 251 میلادی مجبور ترک ایران شد و به سغد و ترکستان پناهنده شد و در انجا به مشغول به تبلیغ دین خود شد . پس از درگذشت شاپور اول مانی دوباره به ایران بازگشت و فعالیت هایش را در شاهنشاهی هرمز اول ادامه داد .

پرفسور کریستن سن مینوسد : فلیپ عرب امپراتور روم سرزمین های ارمنستان و و بین النهرین را برای شاهنشاهی شاپور اول به رسمیت شناخت . شاپور اول با استفاده از اسیران رومی که در "اسا" نصیب وی شده بود به جندی شاپور رفت و با نیروی اسیران رومی سد سنگی عظیمی ( به نام شادروان = خوش رفتار ) بنا کرد که بقایای آن هم اکنون نیز مشاهده میشود . این سد کمک بسیاری به کشاورزان منطقه نمود و خشکسالی هی سالانه را کاهش داد و در ضمن آب کارون را هم بالاتر از سطح همیشه گی اش نگهداشت . وی برای آبادانی ایران چندین شهر را با استفاده از نیرو های اسیر شده بازسازی کرد . اقدامات او برای مردمش ستایش کننده بود زیرا امپراتوری روم را که چندین سال به ایران حمله میکرد را از پای در آورد و بر پای وی زانو زد .

هانری ماسه عضو ارشد استادان زبان فارسی دانشکده زبانهای شرقی از قول فردوسی وجود دین ایرانی در سیستم شاهنشاهی ساسانی را به این دلیل می داند : " وقتی که پادشاه آیین دینی را پاس داری کند - سلطنت و ایمان مردم هم در امان است - پادشاه نباید ایمان را از دست دهد - شاه بی ایمان هرگز قابل احترام نیست "

فردوسی بزرگ : "چو شاپور بنشست بر تخت داد - کلاه دلفروز بر سر نهاد - شدند انجمن پیش او بخردان - بزرگان فرزانه و موبدان - چنین گفت که ای نامدار انجمن - بزرگان پر دانش و رای زن - منم پاک فرزند شاه اردشیر - سراینده دانش و یادگیر - همه گوشش دارید فرمان من - مگردید یک سر ز پیمان من - و از این هر چه گویم پژوهش کنید - اگر خام گویم مرا نکوهش کنید "( شاهنشاه شاپور اول به گفته فردوسی خردمندان و دانش وران را به صورت انجمنی در دولتش جمع آوری نموده بوده و به آنان دستور داده بود که سخنان او را بررسی کنند و اگر خطایی انجام داد او را راهنمایی کنن . این کار امروز در پیش رفته ترین کشورهای پادشاهی اروپا در حال اجرا است )

ملک الشعرا بهار در ستایش شاپور اول : " خسروان پیش نیاکان تو زانو میزدند - شاهد من صفه ی شاپور و نقش قیصر است "

نظامی گنجوی : " چو آمد دولت شاپور در کار - در آن دولت عمارت کرد بسیار "

شاهنشاهی و امپراتوری شاپور دوم ( ذوالاکتاف ) :

به نقل از تاریخ تمدن ایران اثر هانری ماسه - رنه گروسه : شاپور دوم که ملقب بود به شانه سنب ( ذوالاکتاف ) پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی ایران تصمیم گرفت به هجوم های اعراب و ویرانی ها آنان پایان دهد . قبایل عرب در نواحی فرات غربی و جنوبی روستاهای بسیاری را ویران کرده بودند و آنجا را مبدل به چراگاه شتران خود نموده بودند و رونق کشاورزی و تمدن را از منطقه دور کرده بودند . از طرف دیگر عرب ها چندین بار در نبرد با رومیان به کمک رومیان شتافته بودند و با آنان علیه پادشاه ایران متحد شده بودند . این در حالی بود که صدها سال شاهنشاهان ایران مناطق عرب نشین را جزوی از ایران میدانستند و حق و حقوق آنان را محترم می شمردند و حتی به گفته طبری پادشاه ایران چنیدن بار اعراب را از آمدن قحطی نجات دادند و به کمک آنان شتافته بودند . شاهان گذشته اکثر با مدارا و هشدار دادن و سرکوب جزئی آنان با افراد متحجر عرب مقابله میکردند . لیکن با همه این موارد شاپور تنها راه در گرفتن زهره چشم و ترساندن آنان دید و با این دید که باید درسی به آنان بدهیم که برای ابد جرات نکنند بر علیه ما شورش کنند با آنان وارد نبرد شد . عربها ذاتا جیزی برای از دست دادن نداشتن و تنها راه نجات خودشان را نزدیک شدن به شهرهای سبز و آباد ایران میدانستند و هیچ بیمی از کشته شدن نداشتند . بنابراین قبل از نبرد - شاپور فرمان اخراج عربهای وحشی و مخرب را صادر نمود ولی آنان به مبارزه پرداختند و شاپور شیوخ عرب را دستگیر کرد و برای درس عربت دادن به آنان از کتف آنان طنابی عبور داد . سپس لاشه های آنان را بر سر جاده های کاروانرو عرب آویخت تا همگان مشاهده کنند . این لقب ذوالاکتاف که معنیش صاحب شانه ها می باشد از آنجا به وی داده شد . سپس قبایل بنی بکر و بنی تغلب را که با تشویق رومیان وارد منطقه فرات شده بودند را از آنجا بیرون نمود و آنان را راهی بیابانهای شمال عربستان کرد . سپس تکشیل دولت مستقلی در جنوب فرات و شرق عربستان در مرکز حیره که از شهرهای مهم آن روزگار بود داد و فرماندار آنجا را که لقب مرزبان داشت را بر آنجا مستقر کرد تا با کوچترین تجاوز عربها به خاک پادشاهی ایران مقابله کنند . طبری می نویسد در نبردی سخت میان ایرانیان و رومیان هزاران عرب بر علیه ایران شمشیر زدند که این امر ناخشنودی ایران را دربرگرفت .

کلمان هوار خاور شناس مشهور فرانسوی درباره شاپور ذوالاکتاف میگوید : در زمان شاپور دوم مسیحیانی که کلیسای ارتودوکس مرتد خطاب میکرد و زندگی را بریشان سخت کرده بود به درباره ایران پناهنده شدند و شاهنشاه یک زندگی عادی با مستمری برای آنان در نظر گرفت و در ایران مستقر شدند . پس از متوقف شدن مدتی جنگ میان ایران و رومیان بار دیگر در سال 345 میلادی در دشت سنجر آغاز شد و شاپور شکست خورد و برادرش نرسی در این جنگ اسیر رومیان شد و به قتل رسید . بعد از این شکست شاپور عزم ملی و وطنی را برای جبران این شکست مصمم کرد و پس از آن در چند نبرد پیاپی که چندین سال به طول کشید ایران پیروز شد و 14 سال بعد آمیدا به دست شاپور افتاد و پیروز گردید و با آزاد کردن آمیدا نواحی شرقی آسیای صغیر باردیگر جزوی از سرزمینهای ایران شگت . پس از مرگ قسطنطین دوم - ژولین امپراتور روم شد و لشگری بزرگ همراه با ناوگام جنگی روانه شهرهای ایران نمود و تا مرز تیسفون پیش آمد ولی دیوار مستحکم شهر تیسفون مانع از ورود آنان گشت و در کنار شهر نبردی میان شاپور و امپراتور روم صورت گرفت که در نتیجه آن ژولین به تیر سربازان ایرانی به قتل رسید و سپاه روم مجبور به بستن قراردادی با ایران شدند . و روم تعهد کرد خسارات وارد شده به ایران در طول چند سال اخیر را پرداخت کند و به حق و حقوق سرزمینهای ایران تجاوز نکند . این امر در راه کوههای استان فارس به خلیج فارس کنده کاری شده است . در نهایت شاهنشاهی شاپور ذالاکتاف در سال 379 به پایان رسید .

آمین مارسلین که از افسران رومی و دشمن ایران بود از نبردهای شاهنشاه شاپور ذوالاکتاف در کتاب خود اینچین گزارش میدهد : او مینویسد : شاهنشاه خود در راس ارتش ایران و تحت عنوان فرمانده کل ارتش ایران وارد نبرد با ما شد . او قبل از آنکه از رود زاب عبور کند یک سپاه هزار نفری را به فرماندهی تهم شاپور ُروانه آمیدا کرد تا شهر را محاصره کند . در همین زمان در کنار شاهنشاه ایران شاه هپتال ها و شاه گرجستان در دو طرف وی بودند . او بهترین سپاه آسیا را در اختیار داشت . نخست سپاه ما از ایرانیان شکست خورد و بخش زیادی از سربازان ما یا در رودخانه غرق شدند و یا در نبرد کشته شدند . در سپیده صبح تا چشم کار میکرد ارتش شاپور شاه در زمینهای آمیدا حضور داشتند و برق زرهای آنان و آلات نظامی اسبان چشم را خیره می کرد . شاهنشاه ایران از سایر سربازان قامتی بلند تر داشت و به وضوح دیده میشد و سواره نظام در کنارش حرکت میکردند . وی کلاه زرین قوچ مانند به شکل تاج بر سر داشت . در کنار او نجبا و بزرگان ارتش حضور داشتند و به نظر میرسید او مایل بود شهر را بدون نبرد و خونریزی فتح کند . شخص شاهنشاه نخست با اسبش به سوی دروازه شهر به حدی نزدیک شد که ما صورتش را به وضوخ میدیدم و در کمتر زمانی هزارن تیر روانه او شد . ولی او پوشیده بود و خود را با سپر از دست تیرهای ما نجات داد . در این نبرد یکی از افسران جوان و نامدار ایران کشته شد و ایرانیان برای او سوگواری نمودند و او را با احترام به خاک سپردند . سپس بار دیگر فرمان حمله صادر شد و شخص شاه در صدر ارتش به سوی ما روانه شد . گویی او حتی برای پیروزی در این جنگ حاضر به کشته شدن نیز بود . ( این اقدام او ما را به ستایش از وی وا میدارد که شاهنشاه ایران برای باز پس گیری شهرهای ایران حاضر به جان دادن نیز بوده است ) . او از یک سو به سوی دیگر میرفت و با اینکه تعداد زیادی از سربازانش کشته شده بودند ولی وی هنوز استواری میکرد و آنان را تشویق به ادامه نبرد می کرد . فردای آن روز دوباره ارتش ایران حمله ور شد و نبرد روزهای به طول کشید ولی در آخرین روز جنگ بام دفاعی که ساخته بودیم در هم کوبیده شد و فاصله میان ما و ارتش ایران برداشته شد و نبرد تن به تن صورت گرفت و ما در این جنگ شکست خوردیم و شهر را به ایرانیان تسلیم نمودیم .

فردوسی بزرگ در ستایش شاهنشاهی شاپور : " به شاهی برو آفرین خواندند - همی مهتران گوهر افشاندند - یکی موبدی بود شهرو به نام - خردمند و شایسته و شادکام - جهان را همی دانست با داد و رای - سپه را به هر بد و نیک رهنمای - سراسر همه روم گریان شدند - و از آواز شاپور بریان شدند "

وحشی بافقی : " زمین را بوسه زد فرزانه شاپور - که رای شاه باد از هر بدی دور "

امیر خسرو دهلوی : "تواضع کرد شاپور خردمند - دعا را با تواضع داد پیوند"

شاهنشاهی و امپراتوری بهرام گور

پادشاهی خردمند و اصیل بهرام گور بارها با گفتن داستانها افسانه ای همراه بود زیرا به راستی بهرام به افسانه ها پیوسته است و پادشاهی او دوره خوشبختی و رفاه مردم نام گرفته بود . او به مناسبت علاقه زیادی که به شکار و مخصوصا گورخر داشت به بهرام گور لقب گرفت . او به گفته تاریخ نگاران عرب در هفتمین ساعت از روز هرمزد از ماه فروردین به دنیا آمد و پیشگویان به یزدگرد گفتند که او شاهنشاه آینده ایران خواهد بود . او برای نخستین بار فرماندار حیره در عراق شد . زیرا در شاهنشاهی ایران باستان رسم بر این بود که ولیعهد باید مدتی فرماندار یا شاه شهر یا کشور کوچکی باشد تا با فنون و رسوم اداری و نظامی کشور آشنا شود و در نهایت به عنوان شاهنشاه ملتهای مختلف و در مقام امپراتوری بزرگ بر تخت سلطنت جلوس کند . بهرام با دعوت مهر نرسی که به گفته تاریخ طبری از شخصیتهای نادر روزگار و حیکم زمانه و ادیب و فاضل بود به پایتخت ایران ( تیسفون ) دعوت شد تا خسرو را که موقتا شاه شده بود برکنار کنند و بهرام را بر تخت بنشانند . در همین حال ایران از چندین نقطه در خطر یورش بیگانگان بود : از جنوب و غرب بخارستان قبایل افغانی ( هپتال ها ) به سوی مرو حرکت کرده بودند . در شرق سغد قبایلی از ترکها به سیحون رسیده بودند . از طرف دیگر خطر رومیان هم که همیشه ایران را تهدید می نمود . بهرام پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی از آذربایجان روانه خراسان شد و فتنه هپتال ها را با یک ترفند نظامی در هم کوبید . طبری می نویسد : بهرام شایع کرد که او با سران کشور برای سرکشی و ذکر امور دینی روانه آتشکده شیز ( تنها و بزرگترین آتشکده از زمان هخامنشیان در آذربایجان ) شده بود و سپس برای شکار راهی قفقاز میشود . ولی او با این حیله بهترین سرداران نظامی ایران را جمع آوری نمود و راهی مرو شد و در نبردی غافلگیرانه با " اخشونواز " او را از پای در آورد و او را از مرزهای ایران بیرون نمود . از طرف دیگر نرسی برادر بهرام برای مقابله با ترکان راهی بلخ شد و پس از مذاکراتی با آنان قراردادی صلحی امضا نمود . ولی طولی نکشید که دگر بار نبرد ایرانیان و رومیان آغاز شد . دلیل این نبردها فقط مذهبی و کشور گشایی بود . مهر نرسی مامور شد تا با قیصر روم مذاکره کند و در صورت امکان قرارداد صلح را پیاده کند . از طرف دیگر قیصر هم که میدانست بهرام هپتالها را به سختی شکست داده است و گذشته جنگهای ایران و روم اکثر بدون نتیجه برای رومیان و یا با شکست همراه بود قرارداد صلح را امضا نمود و پایبند شدند عقاید مذهبی یکدیگر را محترم شمارند و به کشورهای یکدگیر تجاوز نکنند . به گفته تاریخ نگاران بهرام شاهی رعیت پرور بود همیشه حامی کشاورزان و قشر تهی دست ایران بود و برخورداری وی از وزیری همچون مهرنرسی این کار نیکوی او را تکمیل نمود . در هیچ جای تاریخ از رویارویی مغان با مردم و نارضایتی کشاورزان و شورشهای داخلی در " ایران زمان بهرام " وجود ندارد . تنها یک مورد و آن شورش طبرستان است که بهرام فرمان میدهد شورشیان را گرفته و به پایتخت بیاورند . که پس از آوردن آنان بهرام برای آنان سخنرانی کرده و سپس برای شرمنده کردند آنان به همگی هدایایی داد و آنان را راهی شهرشان کرد .روایتی دیگر از بهرام که میگوید او سفری به هندوستان داشت و بعد از بازگشت با خود هزاران نوازنده - سراینده - موسیقیدان - رقصنده و آوازه خوان را از آنجا به ایران آورد و در شهرهای ایران پراکند . زیرا بهرام علنا در شاهنامه فردوسی میگوید که من پیرو دین زرتشت هستم و دین نیاکان من مرا و مردمان کشورم را فرمان به شاد بودن و به زیستی داده است . ( همان طور که دیگر شاهان ایران باستان کتیبه هایشان را اینگونه آغاز می کردند " خدایی که زمین را آفرید - خدایی که آسمان را آفرید - خدایی که شادی را برای مردمان آفرید ) حکیم نظامی گنجوی در هفت گنبد و منظومه بهرام نامه ستایش های بیشماری از حکومت داری و شادزیستی بهرام کرده است . همین طور فردوسی بزرگوار میفرماید : بعد از حمله سپاه اسلام به ایران آنقدر غم و رنج و درد در ایران گسترش پیدا میکند که مثل زمان بهرام گور که شادی همه ایران را گرفته بود ." چنان فاش گردد غم و رنج و شور - که شادی هنگام بهرام گور ". حکیم نظامی گنجوی از تاجگذاری شاهنشاه بهرام گور این چنین میگوید : " شاه سربلند عالم گشت - سربلندیش از آسمان بگذشت - خطبه عدل خویشتن برخواند - لولو تر تر از لعل تازه فشاند - گفت : افسر خدای داد به من - این خداداد شاد باد به من- بر خدا خوانم آفرین و سپاس - که آفرین باد بر خدای شناس - پشت بر نعمت خدا نکنم - شکر نعمت کنم چرا نکنم - چون رسیدم به تخت و تاج بلند - کارهایی کنم خدای پسند - آن کنم گر خدای بگذارد - که از من هیچ کس نیا زارد - از کجی به که - روی بر تابید - رستگاری به راستی یابید "

به گفته شاهنامه و حیکم نظامی و حتی مورخان عرب بهرام با اینکه یک مزدیسنا ( زرتشتی ) بود ولی هیچ گاه مردم را وادار به انجام امور مذهبی زرتشتی نکرد و حتی به مسیحیان حق یک زندگی مرفه را در ایران داده بود .

مسعودی تاریخ نگار مشهور درباره شاهنشاه بهرام گور اینچنین میگوید : بهرام گور بر نگین انگشتری اش نقش بسته بود " کردار نیک مایه ستایش است " ( مروج الذهب ) . تاریخ طبری میگوید بهرام پس از پیروزی بر هپتالها هدایای بسیاری را راهی آتشکده شیز کرد و مالیات سه سال مردم ایران را به آنان بخشود و نگرفت و در مقابل آن مبلغ 20 میلیون درهم از خزانه سلطنتی را میان مردم ایران تقسیم کرد . سپس فرمان داد در روز اول هر ماه دادگاههایی تشکیل شود و همه فرمانروایان و سرداران و بزرگان حکومتی در آنجا حضور یابند و اگر کسی از مردم از آنان شکایتی دارد آنرا به دادگاه تقدیم کند تا شخص شاهنشاه مستقیما به آنان رسیدگی کند . در کتاب مروج الذهب مسعودی آمده است شاهنشاهی بهرام گور برای ایرانیان : آبادانی - ارتش نیرومند - مرزهای مستحکم - زمینهای آباد - کشاورزی پربرکت - مالیاتهای سبک و زندگی خوب همراه با شادی و خوش گذرانی برای ایرانیان هدیه آورد .

سخنرانی شاهنشاه بهرام گور به مناسبت جلوس بر تخت سلطنت ایران :

اینک که بر تخت و آئین طهمورت و پدری نیاکانمان نشستم خدای بزرگ را ستایش میکنم و از او سپاسگذارم . من اکنون شما کارگزاران را به نیکی و خرد و دانش که یادگار زرتشت است راهنمایی میکنم . من خواستار این دنیای زود گذر ( سپنج ) نیستم و برای گذاشتن نام نیک از خود برای آیندگان کوشش خواهم کرد . من اکنون اعلام میکنم که به مردم تهی دست و ناتوان زور نخواهم گفت و به یاری آنان خواهم شتافت . من سپاه ایران را نیرومند خواهم کرد و پایبند خواهم بود تا دشمنان ایران را همواره از پای در خواهم آورد . من تلاش خواهم کرد که جز راستی با مردم رفتار نکنم و اگر از سوی مردم اشتباه و خطایی سر بزند من آنرا عفو کنم . اکنون شما را به دین اجدادی و اصیل و کهن ایرانی دعوت میکنم و هرگز از راه نیاکان خود عدول نخواهم کرد .

" چو بر تخت نشست بهرام گور - برو آفرین کرد بهرام و حور - پرستش گرفت آفریننده را - جهاندار بیدار و بیننده را - خداوند پیروزی و برتری - خداوند افزونی و کمتری - چنین گفت بهرام با مهتران - که ای نامداران و نیک اختران - به یزدان بگردیم و رامش کنیم - ننازیم دل و از این جهان بر کنیم - همه بندگانیم و ایزد یکی ست - پرستش جز او را سزاوار نیست - نیم خواستار سرای سپنج - نه از بازگشتن به تیمار و رنج - بکوشش بجویم خرم بهشت - خنک آنکه جز تخم نیکی نکشت - ششم گفت بر مردم زیر دست - مبادا که جویم هرگز شکست - سپه را از دشمن تن آسان کنیم - بد اندیشگان را هراسان کنیم - نشستم بر این تخت فرخ پدر - بر آئین طهمورث دادگر - جز از راستی نیست با هر کسی - اگر چه از او کژی آید بسی - بداد از نیاکان فزونی کنم - شما را به دین رهنمون کنم - بر آیئن زرتشت پیغمبرم - ز راه نیاکان خود نگذرم "

شاهنشاه بهرام و پیدا کردن گنج جمشید و تقسیم آن با مردم ایران :

به گفته فردوسی بزرگ که خود او از زندگی نامه ساسانی ها ( خدای نامه ) برداشت کرده است شاهنشاهی بهرام همزمان با پیدا کردن گنجهای بسیاری از زیر دل خاک شد . این گنجها که به گنجهای جمشید شاه نصبت داده شده است که احتمالا همان خزانه های سلطنتی کورش و داریوش بوده است نصیب بهرام شد و کارگزان وی آنها را از زیر خاک بیرون آوردند . به فرمان بهرام شاه مردم نیز باید در تقسیم این ثروت ملی حضور داشته باشند و او خودش میگوید من نیاز به گنج ندارم زیرا جوان و تندرست هستم و با کار و کوشش و نبرد با بیگانگان و متجاوزان به خاک ایران ثروتهای زیادی کسب خواهم کرد . پس کسانی به این گنجها نیاز داردند که مستضعف و از قشر فقیر جامعه هستند . کسانی که از کار افتاده هستند و قادر به کار کردن نیستند . زنان بیوه و کودکان یتیم باید سهم داشته باشند . در ضمن این یک منبع ملی است و همگان باید در آن سهیم باشند و من برای گذاشتن نام نیک از خودم بر جای برای آیندگان این کار را میکنم و نیازی به این گنج ندارم :

" زگنجی که جمشید بنهاد پیش - چرا کرد باید مرا گنج خویش - اگر نام باید پیدا کنم - به داد و به شمشیر گنج ها کنم - همه خواسته سر به سر همچنان - بیاید شمردن برسم کیان - فروشید گوهر به زر و سیم - زن بیوه و کودکان یتیم - تهی دست مردم که دارند نام - گسسته دل از نام و آرام کام - ز ویران و آباد گرد آورید - و از آن پس یکایک همه بشمرید - کسی که اندوه وامست نیز - از این گنج باید که باشدش چیز - ببخشید دینار و گنج و درم - بمژده روان جهاندار جم - مرا تا جوان باشم و تندرست - چرا بایدم گنج جمشید جست "

اندرز شاهنشاه بهرام گور به کارگزاران دولتی ایران :

بهرام گور پس از جلوس بر تخت شاهنشاهی کارگزاران دولتی خود را نصیحت میکند و میگوید مبادا بر مردم تنگدست و ضعیف سختگیری کنید . سعی کنید در جهت نیکی به مردم قدم بردارید زیرا این جهان به کسی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم . بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید . من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل میکنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن میدهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند . از یزدان پرستی دور نشوید که تنها اوست که یاری دهنده ماست . خرد و دانش را برای مردم هدیه کنید و دانش پژوهان را قدرت دهید تا مردم آگاه شوند . خردمندان و عاقلان را از بارگاه من دور نکیند که آگاه بودن مردم مایه خوشبختی من است . از بودجه کشور برای نیازمندان بردارید و آنان را بی نیاز کنید مخصوصا خردمندان را بال و پر دهید تا دیگران را فرهنگ دهند . سعی کنید رنجهای مردم را کم کنید زیرا این وظیفه ماموران پادشاه است و به جای غم و اندوه آنان - شادی و نشاط و زندگی خوش هدیه بیاورید .

که گیتی نماند به کس - بی آزاری و داد جوید و بس - بر این گفته ها بر نشانه منم - سر راستی را بهانه منم - به دانش روانرا توانگر کنید - خرد را همان بر پسر افسر کنید - ز چیز کسان دور داری دوست - بی آزار باشید و یزدان پرست - بکوشید و و پیمانها مشکنید - پی و بیخ و پیوند بد برکنید - مجوئید آزار همسایگان - بویژه بزرگان و پرمایگان - به یزدان پناهید و فرمان برید - به پاکی گرائید و نیکی کنید - دل و پشت خواهندگان مشکنید - بدین عهدتان شادمانی کنید - ابر کهتران مهربانی کنید - هم از گنج ما بی نیازی دهید - خردمند را سر افرازی دهید - بکوشید تا رنجها کم کنید - دل غمناکان شاد و خرم کنید "

آرامگاه شاهنشاه بهرام در شهر شوش :

مرگ بهرام گور نیز با افسانه همراه است زیرا بدون تردید اینها حاکی از خاطراتی نیکی که از خود برجای گذاشته بود است . عده ای میگویند او در هنگام شکار گورخر درگذشت - عده ای دیگر میگویند او در شکارگاهی در اطراف اسپهان در باتلاقی فرو رفت ( در سال 440 میلادی ) - عده ای از جمله تاریخ طبری مینویسد که او در آخرین سالهای سلطنت سخنرانی کرد و به بزرگان و کارگزان حکومتی ایران هشدار داد - اگر از راه راست و نیکویی به مردم عدول کنید مطمئن باشید که همچون پدرم و حتی سختر از آن با شما برخورد خواهم کرد به همین جهت او در یک توطئه بزرگان دولتی کشته شد . ولی این روایت که بزرگان مخالفتی با وی کرده باشند بدست نیامده است . روایتهای شده است که بهرام پس از مرگ جسدش مومیایی شده بود . در سال 19 هجری که سپاه اسلام ایران را فتح کرد و دست به ویرانی و غارت زدند به شوش رسیدند و در آنجا تابوتی زرین با رخت پرشکوه و یک انگشتری با نقش دو شیر ( که به سلطنت بهرام بازمیگردد . زیرا او برای جلوس بر تخت موظف شده بود تاج ایران را از میان دو شیر بر دارد و از آن پس به وی بهرام شیران نیز می گفتند ) یافتند و ایرانیان به ابوموسی اشعری گفتند که این تابوت برای دانیال نبی است و نباید این مکان را ویران کرد . زیرا اعراب به هر نقطه ای که میرسیدند آثار تاریخی آنجا را ویران میکردند و آتشکده ها و کتابخانه ها را نابود . این قضیه به دور از عقل نمی باشد زیرا آرامگاه کورش بزرگ را هم برای جلوگیری از نابود شدنش تغییر نام گرفت و به قبر مادر سلیمان مشهور شده بود . یا کاخهای پرسپولیس داریوش بزرگ که به تخت جمشید تغییر نام گرفت و یا آتشکده آذرگشسب که به تخت سلیمان نام گرفت و . . . این تغییر نامهای هوشمندانه از طرف ایرانیان به این دلیل بود که سپاه اعراب در وحشی گری و غارتگری سر آمد زمان خود بودند و به هیچ چیز جز قرآن و اسلام اهمیتی نمی دادند و آنرا ویران میکردند . بدین گونه شاهنشاهی پرافتخار بهرام گور پایان گرفت ولی یاد و خاطره این بزرگ مرد تاریخ ایران همچون کورش و داریوش و خشیارشاه و نوشیروان و اردشیر و . . . به افسانه ها پیوست و اسطوره ایران شد . باشد که این گوشه کوچک از زندگی او درس عبرتی برای مردمان ایران باشد تا ببینند که در گذشته چه بودند و حال چه هستند ؟

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤

 

ورود اسلام و پايان امپراتوری بزرگ ايران ( قسمت دوم )

بلاذری تاريخ نگار مشهور عرب در باره مقاومت ایرانیان در برابر مسلمانان در سالهای 16 تا 23 هجری این چنین مینویسد :

"عتبه ابن غزوان " به شهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شهر را با کشتار و قوه قهریه تصرف کرد . سپس به سوی فرات رفت ( شهرکی در نزدیکی کوفه ) که مقابلش فرمانده ایران بود به نام "مجاشع ابن مسعود سلمی " که به دستور شاهنشاه ایران والی آن شهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شهر ها والی یا فرماندار انتخاب میکرد . "عتبه ابن غزوان" با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شهر با قوه قهریه گشوده شد .

سپس به "مذار" در بین کوفه و بصره لشگر کشید . مرزبان آنجا که ایرانی بود با مردمان شهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی الله آنان را شکست داد و تمام کسانی را که با وی بودند بوسیله "عتبه" فرمانده مسلمانان گردن زده شدند .

سپس "عتبه" فرمانده عرب به سوی "دشتمیشان" لشگر کشید . مردم آن شهر برای مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند . عتبه تصمیم گرفت به آنان شبیخون بزند . زیرا که شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان می گردد . الله آنان را شکست داد و عتبه دهداران آن شهر را کشتار کرد و از آنجا راهی "ابرقباد" شد و الله آن شهر را برای وی گشود .

بعد از آن عتبه با مردمان شهر فرات وارد نبرد شد .همسر عتبه در جنگ حضور داشت و فریاد میزد اگر پیرزو نشوید شما را به خودمان راه نخواهیم داد . پس از نبرد با ایرانیان شهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریان عرب شد . در این جنگ تنها کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت زیاد ( ابن سمیه ) بود که وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شهر بود . وی روزی دو درهم حقوق دریافت میکرد .

در آن زمان عتبه - "مغیره بن شعبه" جانشین وی در بصره بود . ( عراق که جزوی از کشورهای ایران به حساب می آمده اکنون در دست پابرهنگان عرب بود .) پیمان صلح به زودی بین "دهکان میسان" و مسلمانان عرب نقض شد و ایرانیان مسیحی آنجا از در مبارزه برخواستند . مغیره بن شعبه به مسیحیان حمله ور شد و دهدار آنجا را به قتل رساند زمینهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شهر را برای عمر فرستاد . عمر فرمان والی شهر را برای مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال در این مقام بود تا زمانی که موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد .

مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن به آبادی موسوم به "بازار اهواز" حمله برد و فرماندار انجا را ( دهکان بیرواز ) مجبور به صلح نمود . ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیان نقض شد و جنگ شروع گشت . ابوموسا اشعری که بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامه داد و بازار اهواز و نهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود .

در نتیجه روستا پس از روستا و رودی پس از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمینهایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیان ) خراج گرفتند و یا به اسلام گرویدند و یا مبارزه کردند و کشته گردیدند .

شویس عدوی درباره غارت ايرانيان توسط سپاه اسلام روایت کرده است :

مسلمانان به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از " جتها " و " اساوره " حضور داشتند . با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی در گرفت . ولی آنان ( ایرانیان ) شکست خوردند و افراد زیادی را به اسارت گرفتیم و زنان و دخترانشان را بین خودمان تقسیم کردیم .

سپس ابوموسا به میان آذر ( مناذر ) لشگر کشید و با ایرانیان آنجا وارد نبرد شد . جنگ سختی درگرفت . "مهاجر ابن زیاد حارثی " برادر ربیع ان زیاد که روزه دار بود و بر آن بود تا خود را تسلیم الله کند مجبور به نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد . سلاحی بر دست گرفت و آماده شهید شدن گشت . او در نبرد با ایرانیان کشته شد و مردمان آنجا سرش را بریدند و در سردرب کاخشان در شهر آویزان کردند . سپس ابوموسا - ربیع ابن زیاد را برای جنگ با شهر مناذر مامور کرد . ربیع ابن زیاد با لشگرش وارد شهر شد و تمام سکنه ای که قادر به جنگ بودند که اکثرا مردان بودن را کشت و زنان و کودکان را به اسارت گرفت . در نتیجه "مناذر کوچک" و "مناذر بزرگ" دو شهر مهم عراق که زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیان در آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد .

سپس ابوموسا به شوش لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد . ایرانیان شوشی به نبرد پرداختند و ابوموسا آنقدر شهر را محاصره نمود تا قحطی در شهر آمد و غذا و آب سکنه به اتمام رسید . سپس ایرانیان درخواست امان کردند و از سر صلح وارد شدند . مرزبان شوش درخواست اماننامه برای 80 نفر از سکنه شهر داد که نام خودش در لیست نبود . ابوموسا آن 80 نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن 80 نفر کلیه مردان شهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را به اسارت گرفت .

بعد از آن ابوموسا با مردم رامهرمز قرارداد باج سالیانه بست که مبلغ 900 هزار درهم به مسلمانان پرداخت کنند . بعد از اتمام زمان قراداد وی " ابومریم حنفی " را به جنگ با آنان روانه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند . ایرانیان مقابله نمودند ولی درنهایت لشگر اسلام با قوه قهریه آن شهر را فتح کردند . بعد از آن شهر "سرک" مثل رامهرمز قرارداد باج سالیانه به مسلمانان را نقض کردند و از دادن باج سرباز زدند . پس " حارثه این بدر غدانی " مامور جنگ با مردمان شهر شد و با لشگری عظیم راهی شهر شد . ولی او نتوانست شهر را بگشاید . پس از "عبدالله ابن عامر" کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شهر را با قتل مردمانش فتح نمودند .

سپس ابوموسا اشعری به شوشتر لشگر کشید . دشمن ( ایرانیان ) نیروی بسیاری در شوشتر آماده کرده بود تا درب ورودی شهر را ببندد و مبارزه کند . اشعری به عمر ابن خطاب خلیفه و امیرالمومنین آن زمان نامه داد و درخواست مدد کرد . سپس عمر ابن خطاب از "عمار ابن یاسر" کمک خواست . او "جریر ابن عبدالله بجلی" را مامور شوشتر کرد . مردم شوشتر با سختی و مشقت بسیاری با آنان جنگیدند و کشته های بسیاری داده شد . ولی در نهایت مسلمانان وارد شوشتر شدند و چون سکنه ایرانی شهر - مسلمانان را در شهر دیدن برای آنکه زنان و فرزندانشان به دست مسلمانان نیافتد آنان را در چاه انداختند . در آخر شوشتر مجبور به صلح شد . ولی چندی نگذشت که سر عصیان برافراشت و مسلمانان دوباره به آنجا حمله ور شدند . جنگجویان ایرانی را کشتند و زنانشان را به اسارت برداشتند .

سپس ابوموسا به جندی شاپور در خوزستان لشگر کشید . مردم شهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند . ولی بعد از مدتی شوریدند و در نتیجه "ابوموسا ربیع ابن زیاد" به شهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود . سپس "ایذه" پس از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست مسلمانان افتاد .

سپس " علا حضرمی " که کارگزار عمر ابن خطاب بود در بحرین لشگری را روانه یکی از جزایر پارسیان کرد که در کنار خلیج فارس بود . عده معدود آن جزیره مجبور به صلح شدند و درخواست امان نامه کردند و به پرداخت باج سالیانه سر فرو آوردند .

سپس لشگر اسلام وارد فارس شد . "شهرک" که مرزبان فارس بود با لشگری عظیم به سوی عربها شتافت . وی در "راشهر" که زمینهای شاپور نام داشت با آنان وارد جنگ شد . "حکم ابن ابی العاص" نیز به یاری مسلمانان شتافت و شهرک را شکست داد . در نتیجه مشرکان ( ایرانیان ) را الله در هم کوبید و او" راشهر" را با قوه قهریه و جنگ فتح نمود . فتح مسلمانان در راشهر همچون فتح قادیسه دارای اهمیت بود و غنایم زیادی نصیب لشگر اسلام شد . ابوموسا از بصره درخواست کمک خواست تا روانه فارس شود . "هرم ابن حیان عبدی" نیز به یاری آنان شتافت و در نتیجه روانه "کازرون" شدند و دژی به نام "شبیر" را محاصره نمودند . این محاصره طولانی و طاقت فرسا گشت . پس از جنگی سخت با ایرانیان دژ گشوده شد و سپاه اسلام دژ را فتح نمودند .

در اواخر سال 23 سپاه ابوموسا و همراهانش روانه " ارجان" شدند ولی مردمان آن شهر نتواستند مقابله کنند و تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . سپس روانه شیراز شدند . و مردامشانش از در صلح در آمدند و حاضر به پرداخت خراج سالیانه شدند .

بعد سپاه اسلام روانه جهرم گشت . مردم جهرم آماده نبرد شدند . در نبردی سخت لشگر مسلمانان بر ایرانیان پیروز گشت . در نتیجه قرارداد صلح برای پرداخت سالیانه خراج به مسلمانان بسته شد .

عثمان ابن ابی العاص در سال 23 هجری با لشگر اسلام روانه شهر شاپور شد . برادر "شهرک" به مقابله پرداخت ولی در نهایت با این شرط که به زنی تجاوز نشود و کسی کشته نشود و شهری ویران نشود پیمان صلح را امضا نمود و مقرر شد که سر موعد باج سالیانه اش را به کوفه تحویل دهد . ولی بعد از مدتی مردم شهر کفر ورزیدند و حاضر به پرداخت خراج نشدند . در نتیجه لشگری روانه شهر آنان شد و بار دیگر شهر توسط مسلمان فتح شد و با شکتار عده از مبارزان و قوه قهریه شهر به تصرف کامل در آمد .

بعد از آن ابوموسا اشعری از نهاوند جرکت کرد و روانه اهواز گشت و امور داخلی را بررسی نمود . سپس لشگری روانه قم کرد و کل شهر را محاصره نمود و شهر با قوه قهریه و نبری بین آنان فتح شد . سپس احنف ابن قیس که ضحاک نان داشت به دستور وی روانه کاشان شد و کاشان را پس از نبردی بین مردمان و مسلمانان عرب فتح نمودند .

ابن خلدون که دقیق ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره فتح ایران توسط اعراب این چنین مینویسد :

عرب های ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن . این به ان دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم است . که این امر با تمدن منافات دارد . عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و میخواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند . زیرا که روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید . عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند . درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند . آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند . آنان برای صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب ست ندارند . سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند .

ابن خلدون مورخ بزرگ عرب درباره کتاب سوزی ایرانیان توسط مسلمانان چنین میگوید :

ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در بر داشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان - شان علوم عقلی نزداشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود . در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد . در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینها نجات بدهد . پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند . برادر سعد که این امر برایش ممکن نبود و دید که او باید در جنگ باشد و برادرش در نعمتهای ایران قوطه ور اینگونه او را ملامت میکند :

ما جنگیدیم تا الله پیروزی فرستاد - ولی سعد در دروازه قادسیه نشست - ما در حالی برگشتیم که زنهای بسیاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند .

اولین امیرالمومنین عربها شخصی به نام عبدالله جحش بود است که به گفته مسعودی پیامبر در سال دوم هجرت دستور شبیخون زدن به کاوران قریش را به او میدهد . لذا به همین دلیل به امیرالمومنین مشهور میگردد . ( التنبیه الشراف 219 )

ابن خلدون می نویسد که بعد از عبدالله جحش - سعد ابی وقاص که در نبرد خونین قادسیه پیروز بیرون آمده بود به امیرالمومنین مشهور میگردد .

تاراج اموال ایران در بین افراد مدینه :

عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان دست به ساخت مکانی به نام بیت المال در مدینه زد تا غنائم جنگی بدست آمده را گرد هم آورد . سپس از مسلمانان مدینه آمارگیری کرد و نامشان را در دفتری به نام ( دیوان عطاء) ثبت کرد . نخست از یاران نزدیک پیامبر آغاز کرد . سپس علی و پسرانش و در آخر برای سربازان شکرت کننده در جنگ بدر نفری 5000 درهم - برای جنگهای بعد از بدر تا صلح حدیبیه نفری 4000 درهم - برای کسانی که در سالهای 7-12 جنگیده بودند نفری 3000 درهم - برای کسانی که بعد از سال 16 هجری جنگیده بودند نفری 2000 درهم تائین نمود . وی برای پسران امام علی که به سن بلوغ هم نرسیده بودند نفری 5000 درهم تائین کرد . برای عمار یاسر 6000 درهم - برای سلمان فارسی 4000 درهم - برای هرکدام از همسران پیامبر 1000 درهم - برای عایشه همسر محبوب پیامبر 12000 درهم - برای زنان بی نکاحی پیامبر نفری 6000 درهم - برای زنان مدینه نفری 200 تا 500 درهم –

ترور عمرابن خطاب توسط ایرانیان دربند :

عمر در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجری در محراب مسجد پیامبر مورد حمله یک ایرانی زرتشتی اسیر شده قرار گرفت . او فیروز نهاودنی نام داشت که ابولولو خطابش میکردند و هیچگاه مسلمان نشد و برده را به مسلمان شده ترجیح میداد . او برده مغیره ابن شعبه بود . وی چندین ضربه به عمر زد و 12 تن از همراهان وی را زخمی نمود که بعدها 6 تن آنان مردند و 6 تن دیگر زنده ماندند و آن زمان که دستگیر شد خود را بکشت . چند روز بعد از جراحات عمر به هلاکت رسید . طبری مینویسد عمر اجازه نداده بود که هیچ ایرانی اسیر شده ای وارد مدینه شود . لیکن مغیره ابن شعبه به دلیل آنکه فیروز نهاوندی به نجاری و آهنگری و نقاشی آشنا بوده عمر اقامت او در مدینه را پذیرفته بود . بعدها شخص شد که هرمزان و چند نفر دیگر که امان یافته بودند در مدینه زندگی کنند در ترور عمر دست داشته اند . طبری می نویسد :

بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسید . در سال 24 هجری چندین عصیان در ایران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش برای مبارزه بودند . همدان و آذربایجان دوبار به دلیل تاخیر در پرداخت باج به عربان مورده حمله مسلمانان قرار گرفت .( در سالهای 24-26 ) بعد از این حملات آذربایجان قراردادی را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دین خودشان را ادامه دهند و به آتشکده های آنان تعرض نشود سالیانه مبلغ 800 هزار درهم پرداخت کند . ( طبری ) ولی با کشته شدن عمر مردم آذربایجان شورش نمودند و از پرداخت خراج خودداری کردند . لیکن لشگری بزرگ راهی آذربایجان شد و شهر و روستاهها ویران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت .

نبرد خونین استخر و گور و سیستان :

در سال 24 ابوموسا اشعری روانه پارس شد .ولی مقاومتی گروهی از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود . در سال 28 او از ریاست بصره خلع شد و جوانی به نام عبدالله جایگزین وی شد . او بی درنگ راهی خوزستان شد . زیرا خوزستانی چندین بار شوریده بود و او برای آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود . در همین زمان او فردی به نام عبیدالله ابن معمر را مامور لشگری کشی به استخر و گور کرد. نیروهای ایرانی مبارزه در مقابل آنان ایستادگی کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست داد و عبیدالله را به قتل رساند . بعد از وی خود عبدالله عامر با سپاهی راهی استخر شد . از آنجا که نیروهای نظامی شهر با یکدیگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد . و مجبور به عقب نشینی به گور کند . مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بیش از یکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود . ولی عربهای میدانستند که استخر شهر سلطنتی ایران بوده و زمانی مقدس و دارای اشیای ارزشمندی است به همین دلیل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند . سرانجام در سال 29 ابتدا گور از پای در آمد و به کلی منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن به کشتار شدند . بلاذری مینویسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تیغ گذشتند . کسی جان سالم بدر نبرد . بلاذری میگوید : عامر سوگند یادکرده بود بعد از اینهمه مدت مقابله ایرانیان استخر در برابر لشگر اسلام پس از فتح آنان - آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوی خون سرازیر شود . بلاذری کشته شدگان ایرانی را در گور حدود 40 هزار تن تخمین زد . او خبر از قتل عام بیش از 100 هزار تن ایرانی در استخر توسط عبدالله عامر خبر میدهد . او انتقامی دهشتناک و بیسابقه گرفته بود . عامر بعد از پارس راهی کرمان شد . زیرا خبر از مکان یزذگرد یافته بود . او لشگری به فرماندهی مجاشع را راهی آنجا کرد . بلاذری مینویسد : پس از کشتار مردم کرمان و جیرفت و سیرجان که دربرابر عربها ایستادگی کرده بودند عده ای کثیر از ایرانیان از منطقه نقل مکان کردند و راهی سیستان شدند . در سال 30 ربیع ابن زیاد حارثی با لشگری راهی سیستان شد . دهها و روستاهای سیستان یکی پس از دیگری با مقاومت مردم از پای در آمد و آمار کشتگان بسیار گشت . در جاهایی از سیستان شهر ها محاصره شدند و مردمان از گرسنگی از پای در آمدند و تسلیم شدند . بلاذری از کشتار سیستان چنین حکایت میکند :

ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد . بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم اهدایی از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح سد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت . در سال 32 شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اسلام را بلند کرد . او با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان . بلاذری مینویسد : خاندان کارن با اسلام بنای جنگ نهاند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند .

کشتار گرگان توسط سپاه امام حسن و امام حسین :

طبری می نویسد :" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - حسن ابن علی ( امام حسن ) - حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند . ( تاریخ طبری )

کشته شدن عثمان و تاخیر 6 ساله فتوحات اسلام در ایران :

عثمان در روز 18 ذوالجه سال 35 هجری به دست یک گروه 2000 نفری از ناراضیان جهادگر اسلامی که بر ضد او شوریده بودند به هلاکت رسید . که به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته است . ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی شبانه جسد را برداشتند - ولی شورشیان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان "حش کوکب" یهودیان دفن کردند . بعد از وی امام علی به خلافت رسید . با روی کار آمدن وی شورش "طلحه و زبیر" بر ضد او صورت گرفت . که در سال 36 هجری به جنگهای خونین "جمل" انجامید . سپس معاویه بر ضد علی شورید و به جنگ کشتارگرانه "صفین" و "حکمیت" انجامید . بعد از او خوارج علیه علی شوریدند .

بلاذری مینوسید : "اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اسلام گشود . در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی هم در سمت خود ابقا شد . او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند . عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند . به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند . لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند - یعنی هر گروهی هرچه میتوانست مصادره میکرد . بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود .

قیام مردم پارس در زمان امام علی :

در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف" که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت . به گفته طبری : ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی کوشیدند . در سال 36 نیز کارگزان علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند . زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت . به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته شده بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت . امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است . ( طبری )

بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از انجا بیرون راندن و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت علی توانست " خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی " را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند . طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود . سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد .

بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و "امیر ابن احمر یشکری" که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و از پرداخت باج سرباززدند . بلاذری مینویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام مینمود آنان راضی به دفاع از جنگ های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند . او اضافه میکند : شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند . در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند . علی سوگند یاد کرد که 4000 تن از این طایفه را خواهم کشت . بلاذری یادآور میشود : راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود میرسد به طوری که به خود نام ( لصوص ) به معنای راهزنان داده بودند . امام علی "ربعی ابن کاس عنبری" را با 4000 تن روانه سیستان کرد . در این لشگر " حصین ابن ابی الحر عنبری " و " ثابت ابن ذی احره حمیری" حضور داشتند . هنگامی که سپاه اسلام وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند . در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند . فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید .

طبری درباره بازگشتن عده زیادی از مسیحیان از اسلام مینوسد :

پس از فتوحات گسترده سپاه اسلام و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مسیحیان سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند . دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی شود . پس اسلام را رها کردند و مسیحی شدند .

در شورشی که یکی از خوارج به نام " خریت ناجی " ( خوارج نهروان ) طراحی نموده بود - عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند . گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد . مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند . به گفته طبری " معقل ابن قیس ریاحی " به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شدند . در نتیجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ایرانیان کشته شدند . سپاه معقل نامه ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کردیم . سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود . در آنجا عده از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند . ولی امام علی فرمان کشتار آنان را داد و لشگری بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند .

سپس یکی از خوارج به نام "ابومریم سعدی" که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد . وی با گروهی 400 نفری که 4 نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند . مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند . امام علی لشگری 700 نفری را با فرماندهی " شریح ابن هانی" جهت سرکوب آنان بسیج کرد . لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل میدادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده است . سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد . او ضمنا لشگری را با فرماندهی "جاریه ابن قدامه" راهی مبارزه با آنان کرد . طبری مینوسید : ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند .

طبری مینوسید : چونکه شورش ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال 39 هجری "زیاد ابن سمیه" که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد . طبری میگوید :(( مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند .)) در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست "زیاد" امام علی حاکمیت پارس را طی نامه ای به وی داد . طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان میداند .

بلاذری در باره نحوه برخورد با اسیران ایرانی مینوسید :

بعد از امام علی معاویه روی کار آمد و سرکوب و فتوحات ادامه داشت . او می نویسد در یکی از جنگها در نواحی خوارزم عربان شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند . زمستان و سرما بود . در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفته و کنده شد .عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدند .

پس از تمام فتوحات تنها گیلان و مازندران که طبرستان نامیده میشد در زمان معاویه تن به باجگذاری نداد و شورشی شدند و کفر می وزریدند . بلاذری درباره آنان میگوید : "جمیع اهل طبرستان حرب بودند" . در یکی از لشگر کشی اعراب مسلمان به طبرستان به رهبری "هبیره شیبانی" 10 هزار جنگجوی مسلمان راهی آنجا شدند . ولی دیلمان راه را در نواحی کوهستانی بر روی لشگر اسلام بست . جنگ درگرفت و 10 هزار نفر لشگریان اسلام کشته شدند به صورتی که حتی یک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد . تاریخ نویسان عرب از این واقعه به عنوان یکی از فجیع ترین جنگهای اسلام نام میبردند و مینویسند : مسلمانان کثیری در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسیدند .

پس از معاویه در نیمه سال 60 هجری پسرش یزید به خلافت رسید . سپس جنگ های کربلا و کشته شدند امام حسین و یارانش . سپس عبدالله زیبر در مکه بر ضد یزید شورید و رسما به خلافت مکه رسید .سال 63 هجری سال مرگ یزید نیز بود .

در سال 78 هجری که "عبدالملک" اختیار مطلق در امور ایران و عراق را به "حجاج ابن یوسف ثقفی" داد . وی "عبیدالله ابن ابی بکره" را به حاکمیت سیستان گذاشت و "مهلب ابی صفره" را به حاکمیت خراسان گماشت . "عبیدال"له به دستور "حلاج" به کابلستان لشگر کشید ولی کابلشاه او را در دره های قندهار به دام انداخت و محاصره نمود . کابلشاه از او درخواست 500 هزار درهم خسارت جنگی برای شروع کننده جنگ نمود و همچنین تعهد دهند دیگر به ملک آنان تجاوز نکنند . لیکن سپاه عرب نپذیرفت و جنگ آغاز شد . اکثر سپاه اسلام کشته شدند و خود عبیدالله مجبور به فرار شد که در راه بیابان از پای در آمد و همگان کشته شدند . حجاج برای جبران این فاجعه برای سپاه خدا مجبور به لشگر کشی بزرگی با 40 هزار تن از شیعیان کوفه و بصره شد . فرمانده این لشگر "عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث" بود . او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتی از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت . لیکن حجاج از این کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود . سپس جنگی میان هردو درگرفت که در حدود 3 سال در عراق به طول انجامید . و هزاران کشته برجای گذاشت . سرانجام "عبدالرحمان" شکست خورد و به کابلستان فرار کد . کابلشاه وی را گرفت و تسلیم حجاج نمود و پاداش 1میلیون درهمی دریافت کرد و همیچنین حجاج متعهد شد که سپاه اسلام وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد .سپس حجاج بنای امپراتوری عرب را که به نام خدا و دین اسلام به دست آمده بود پایه گذاشت و مرزهای این امپراتوری را سامان داد . او سیستم مالیاتی کشورش را که از ایرانیان گرفته میشد را مرتب نمود . بیت المال را که از غنایم جنگی ایرانیان به دست آمده بود را بین عربها تقسیم کرد . حجاج در سال 78 هجری سیستم اداری کشور را به گفته بلاذری از زرتشتیان پارسی گرفت و در آنجا اجرا کرد .

تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می نویسد :

بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند . "اندربیکند" مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . " ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اسلام هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر "حرب" هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت . مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره "یزید مهلب" در آمد . طبری مینویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید . یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد . گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد .بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه اسلام در آمد و به نام خدا هم میهنان ما کشتار و غارت شدن و امروز این ارثیه به ما رسید .

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤

 

ورود اسلام و پايان امپراتوری بزرگ ايران ( قسمت اول )

 به خشنودی اهورامزدا

متاسفانه درباره چگونگی مسلمان شدن ايرانيان سخنهای بسياری گفته شده است که همه با هم متناقض هستند . اين تحقيق که به همه ايران دوستان تقديم ميگردد برگرفته از تاريخ نويسان صدر اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) است . با اميد بر اينکه چراغی برای نوادگان کورش بزرگ باشد .

دلايل فروپاشی ساسانيان - چگونگی مسلمان شدن ايرانيان :

در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید . به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است . ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج میرفت . در سال 12 هجری یزدگرد سوم در یک کودتا نظامی توسط افسری به نام رستم فرخزاد بر تخت نشست تا شاید ایران به نظم گذتشه خود بازگردد . ولی یزدگرد جوانی میهن پرست ولی بی تجربه بود که برای پادشاهی لیاقت کافی نداشت . سلطنت او هیچ تاثیری در مرتب کردن اوضاع اجتماعی آن زمان نداشت و ایران به مرز فروپاشی و یا شاید بتوان گفت دور جدیدی از شاهنشاهی که افسران پارتی برای آن مبارزه میکردند قرار داشت . زیرا افسران پارتی در داخل با ارتش یزدگرد مقابله میکردند تا در یک کودتای نظامی به سلسله ساسانیان خاتمه دهند و سلسله جدیدی از پارتیان را روی کار بیاورند . با تمام این تواصیف در سال 11 هجری ابوبکر در مدینه به جای پیامبر نشست و جنگهای خونین را آغاز کرد که با نام "رده" معروف گردید . او همه قبایل مدینه را متحد کرد و با نام الله همه را در زیر یک پرچم در آورد . خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند . زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل میشد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکانهایی سرسبز و آب و علف دار بودند . همانوطور که در قرآن بهشت آنان مکانهایی است که آب روان و دشتهای سرسبز و زنان زیبا روی و شهد گوارا نامیده شده و آنان را به این مکان وعده داده است . ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر میکردند و اهمیتی به آنان نیمدادند .

به قول فردوسی بزرگ بخت از ساسانیان برگشته بود و کشور در آستانه تحولی نو و شاهنشاهی جدیدی قرار داشت .

فتح حیره و قتل عام آرامی نشین های عراق :

در سال 12 هجری "مثی ابن حارثه " به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و و با ابوبکر مذاکره نماید . او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش اسلام غنایم بسیاری را کسب نماید . به گفته طبری : عربهای از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و میدانستند که آنان ملتهایی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده اند . به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند . در سال 12 هجری "خالدبن ولید" رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود . او در این جنگهای رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند ( شمشیر الله ) . به گفته طبری : در میان راه به حیره دهستان های بساری برای ایجاد رعب و و حشت به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند . بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند .

خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد . مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند . وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود . افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد . که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید . "طبری" مینوسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند - زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد . وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است . این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است . این نخسین بار در تاریخ بشریت بود که زنان و مردان ایرانی توسط عربان قتل عام می شدند .

فتح بحرین و وادار کردن آنان به دادن خراج :

طبری افزوده است در سال 10 هجری پیامبر نامه ای به "منذر ابن ساوی" و "سیبخت" مرزبان هجر( بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود . دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنه شهر را تشکیل میدادند مسلمان نشدند و به دستور پیامبر متعهد شدند مبلغ 1 دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند . سپس پیامبر دستور مصادره اموال آتشکده های بحرین را داد و زمینهای آنان به تملک مدینه در آمد .

در سال 13 هجری ابوبکر فوت میکند و مشاورش عمرابن خطاب که دومین مشاور پیامبر بود با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می گردد . جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود . عمر در سال 13 هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد .ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 عرب کشته شد و فرماندهان و سربازان عربها به بیابانهای گریختند . در همین حین ایران مشغول درگیری های داخلی بود زیرا افسری به نام فیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزاد بود . بهمن جازویه با کمک مهران به یاری رستم شتافتند تا از کودتای داخلی فیروزان که از پارتیان بود خودداری کنند . طبری ذکر میکند : پارتیان بر ضد رستم و پارسی ها بر ضد فیرزوان نبرد میکردند .

عمر با "جریر ابن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را به نفع اسلام فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد . این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون - جز اینها ) را ترقیب کرد تا به سپاه اسلام در جنوب عراق بپوندند و یکی شوند . در نتیجه در سال 15 هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و در نتیجه آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان .

نبرد خونین ايرانيان در قادسیه :

رستم در حدود چهار ماه در منطقه بلاش آباد در پادگان آن شهر که بعدها سابط نام گرفت اردو زد . تا مبادا لشگر عربها نزدیک پایتخت ایران در تیسفون گردند . رستم از اوضاع ایران به خوبی آگاه بود زیرا خودش شاه را به سلطنت رسانده بود تا کشور به مرز فروپاشی نیافتد و خوب میدانست که درگیری های داخلی و کودتاهای چند تن از افسران پارتی و اوضاع کشور مانع از یکپارچگی ارتش ایران میشود . از طرف دیگر او با مردمانی وحشی طرف مقابله بود که برای سه هدف آمده بودند :

1 ) یا ایرانیان را مسلمان کنند . 2 ) یا در راه خدا کشته شوند و یا کافران را بکشند 3 ) یا ایران را فتح کنند و از مردم خراج بگیرند .

رستم میدانست که سپاه ایران دقیقا عکس عربها هستند و آنان برای زنده مانده میجنگند نه برای کشته شدن در راه خدا . بنابراین چنیدن مذاکره با یزدگرد نمود تا شاهنشاه ایران را در خطر عربها قرار دهد . ولی یزدگرد که در فکر شکوه و جلال گذشته ایران بود و از اوضاع خراب ایران اطلاعی نداشت و از طرفی روحیه ملی و وطن پرستانه اش اجازه این را به او نمیداد که با عربهای وحشی از در مذاکره در آید فرمان حمله را صارد نمود . او میدانست که عربها ملتی بدبخت و گرسنه هستند و ایران چندین بار به آنان کمک نموده و آنان را از قحطی بیرون آورده است و همیشه از آنان در برابر کشورهای متجاوز محافظت نموده . لیکن هرگز تصور نمی کرد روزی آنان قصد تجاوز به امپراتوری ایران را داشته باشند . بنابراین رستم را وادار به جنگ نمود . ولی باز رستم چندین تن از فرماندهان عرب را دعوت به ایران کرد تا گفتگو کنند . ولی هیچ نتیجه ای در بر نداشت .

بلاذری مینویسد : که " بص بهری " هزار درهم پول و یک طیلسان به خالد داد و تعهد کرد در تمام امور با لشگر عرب باشد و ضد ایران وارد جنگ شود و افرادش به عنوان جاسوسان مدینه وارد ایران شوند . سپس ابوبکر نامه ای به وی داد و وعده کارگزاری خلیفه مسلمانان را به او داد .

رستم فرخزاد در محرم سال 16 هجری با سپاهی 60 هزار نفری از فرات عبور کرد و در کنار شعبه ای از فرات اردو زد . به گفته طبری رستم چنیدن مذاکره با فرماندهان عرب کرد ولی آنان تنها سه راه را برای او گذاشتند : یا مسلمان شوند - یا بجنگند و کشته شوند - یا حاضر به دادن خراج گردند . طبری اذعان دارد که بعد از این پیشنهادات رستم با فرماندهان ارتش و شاهنشاه گفتگو نمود . ولی هیچ کدام حاضر به باج دادن به عربها نشدند . "طبری" رستم را پس از این گفتگو همیشه برای ایران در حال گریه مینامد .گفتنی است در پایان مذاکرات فرماندهان عرب با رستم آنان این آیه را برای رستم خواندند ((( کافران باید با فروتنی و به طیب خاطر باجگذار مسلمانان شوند - سوره توبه - آیه 29 ))) رستم از این سخن توهین امیز آنان به خشم آمد و آماده نبردی سخت شد . او میدانست که این نبرد آخرین جنگ او خواهد بود و ایران به دست این وحشیان فتح خواهد شد . رستم از رود حیره عبور کرد و دربرابر لشگر اسلام صف آرایی نمود . در این هنگام به گفته بلاذری طوفانی سخت و گرد و غبار بزرگی در بیابانهای شمالی به راه افتاد که طوفان در جهت چشم لشگر ایرانیان بود و موافق جهت لشگر عرب . رستم پس از دیدن این منظره گفت : بنگرید که امروز روز جنگ است و باد هم به کمک عربان آمده است و از روبرو بر ما میوزد . فریادهای لشگر عرب از دور به گوش میرسده است که سپاه را تشویق نموده تا اگر پیروز شوید زمینها - ثروتها - پسران و دختران مجوسان( ایرانی) از آن شما خواهد شد و اگر شکست بخورید بهشت و پاداش اخروی در انتظار شما خواهد بود . به گفته طبری در نبرد قادسیه 33 قبیله عرب با لشگر سعد ابی وقاص همراهی نمودند . عرب چیزی برای از دست دادن نداشت . او آمده بود تا یا به سرزمینهای پر نعمت ایران دست پیدا کند و یا در راه خدا کشته شود . جنگ آغاز شد و روز نخست ایرانیان 500 تن از عربان را کشتند . بیشترین کشته شدگان از قبیله بنی سعد بود . روز دوم ایرانیان بر عربها چیره شدند و بیش از 2000 تن از آنان کشته شدند . در این نبرد 4 تن از سرداران بزرگ ایران به نامهای پیروزان - بندوان - بهمن جازویه - بزرگمهر همدانی کشته شدند . روز سوم نیز همین گونه بود و عربها دست به شگردی نطامی زدند و چشم فیلهای سپاه را کور کردند و آنان به حالت رمیده شدند و تعداد کثیری از ایرانیان در زیر دست و پای فیلان کشته شدند . روز چهارم نبرد تا پاسی از شب ادامه داشت . پس از فرارسیدن شب ایرانیان به اردگاه های خویش بازگشتند و سلاحها را بر زمین نهادند و استراحت کردند . چند ساعت پس از این استراحت شبیخون بزرگی از لشگر عرب به سوی ایرانیان وارد شد و نبرد خونینی در شب هنگام شروع گشت و عده کثیری از ایرانیان و عربها کشته شدند . در همین شب به گفته طبری رستم توسط یک عرب سر بریده شد و شالوده ارتش ایران با کشته شدن رستم فرخزاد از هم پاشیده شد و به ترتیب فرماندهان به قتل رسیدند .

غارت 1200 سال تمدن شاهنشاهی و فتح اولین کاخ سفید جهان ملقب به کاخ تیسفون ( مدائن )

با کشته شدن رستم سپاه ایران به حالت متزلزل در آمد و خود شاهنشاه یزدگرد در راس ارتش قرار گرفت و آماده مقابله با مسلمانان در برابر هجوم آنان به پایتخت گشت . به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند . وبا و بیماریهای مرگبار روانه آنجا شد . حدود 9 ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد . در این هنگام یزدگرد در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود . مهران - هرمزان - نخویرگان که از سرداران ایران بودن وی را یاری دادند . فیروزان حدود 9 ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد . این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد . "هرمزان" برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت . "فیروزان" به همین قصد راهی نهاوند شد . "شهریار درکوتی" به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد . "نخویرگان" در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد . "فرخان و پیهومان" هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند . ولی باز این لشگر آرایی ها ایرانی ها در برابر عربهای جنگجو و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت . به گفته طبری شمار لشگر عرب بیش از 100 هزار مرد جنگجو بوده است . لشگر ایران بعد از مقاومت هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند . در نتیجه یزدگرد از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد . شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود . ثروتهای 1200 سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود . مجسمه های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای حیوانان - تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز - جامهای زرین چندین هزار ساله و . . . از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند . مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند . در همین حین هیئتی از ایران جهت صلح و پیشنهاد دادن جنوب عراق راهی لشگر عربان شد . ولی مسلمانان آن را رد کردند و محاصره شهر را ادامه دادند . در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند . تیسفون غربی در سال 19 سقوط کرد . چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد . طبری در این گزارش مینویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید . . بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه های باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟ بلی ایران به دست چنین مردمانی فتح شد که فرق کافور و نمک و طلا و نقره را نمیدامستند . طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود . این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت . یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده . مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است . مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود .

نبرد خونین جلولا - تکریت و خانقین :

به گفته طبری سپاه اسلام 80 بار به شهر جلولا حمله کرد . زیرا نیروزهای ایرانی به مقابله برخواسته بودند . اما فرمانده ایرانیان شخصی به نام خرزاد خرهرمزد ( پسر عموی رستم ) بود که تا آخرین دم جنگید . به دلیل طولانی شدن جنگ نیروهای اعراب چنیدن ماه در نزدیکی جلولا منتظر ماندند . در همین اثنا چنیدن لشگر به شمار عربها اضافه شد . آنان شروع به آتش کشیدن مزارع و روستاهای اطراف کردند تا رعب و وحشت در دل مردمان شهر جلولا ایجاد شود . به گفته طبری مهران جان سالم بدر برد ولی در جنگ دیگری کشته شد . ولی فیروز از دیگر مبارزان ایرانی خود را به شادفیروز رساند تا لشگری برای مبارزه مهیا کند . جلولا به رسم دیرینه عرب تاراج شد و غنائم بسیاری بدست آمد . به طوری که به هر مسلمان 9000 درهم رسید . ( طبری ) خمس گاوها و گوسفندان شهر که به مدینه فرستاده شد بالغ بر 6 میلیون درهم شد . ایران به دلیل آنکه 8 قرن در مقام امپراتوری منطقه قرار داشت و قبل از آن بزرگترین کشور آسیا به حساب می آمده دارای ثروتهای بیکرانی بود که به دست اعراب افتاد . پس از سقوط پایتخت یزدگرد پادگان شادفیروز را بدست "خسروشنوم" سپرد و خود با سپاهی راهی ری شد تا لشگری از مناطق اطراف جمع آوری کند و بازگردد .

تاراج خوزستان توسط سپاه اسلام :

خوزستان از سال 17 زیر یورش اعراب قرار گرفت . مهمترین قبیله تارجگر "عرب بنی" تمیم نام داشت . "هرمزان" از خاندان قدیمی خوزستان بودند . او لشگری را مهیا ساخت تا جلوی ارتش عرب را بگیرد . پس از رسیدن سپاه اسلام به "بازار خوزی ها" آنجا را تاراج نمودند و هرمزان در مناطق اطراف شکست خورد و حاضر به تسلیم شد . طبق قراردادی که منعقد شد مناطق "مهرگان کدک" و "هرمزاردشیر" در دست وی باقی ماند و او والی شهر شد و او یکی از باجگذاران مدینه شد . ولی قرارداد صلح چند ماهی دوام نیافت وهرمزان دست به شورش زد . دوباره لشگری عازم شهر شد . برای بار دوم قرارداد منعقد شد . ولی باز هم دوام نیافت و هرمزان مجبور به عقب نشینی به شوشتر شد .به گفته طبری بیش از 80 حمله به شوشتر برای نابودی هرمزان صورت گرفت .وی با هوادارانی که داشت به درون دژی قرار گرفت و مبارزه کرد . اعراب دژ را محاصره کردند ولی او حاضر به تسلیم نشد . در نهایت وی مجبور به درخواست امان نامه داد . او را بسته شده به مدینه بردند . وی اولین سرداری بود که زنده تحویل خلیفه مسلمانان میشد . در نتیجه عمر به وی گفت که یا اسلام بیاورد و یا کشته شود . وی با پذیرفتن اسلام جان خود را حفظ کرد . عمر برای او خانه ای تهیه کرد و مقرری 2000 درهم در سال تائین کرد . بعدها که عمر ابن خطاب امیرالمومنین توسط ایرانیان ترور شد معلوم گشت هرمزان یکی از تهیه کنندگان این ترور بوده است . هرمزان بعدها توسط عبیدالله پسر عمر کشته شد . از اموال شوشتر به هر سوار 3000 درهم رسید و هر پیاده 1000 درهم ( سال 21 هجری )

نبرد خونین نهاوند - ری - دماوند - اهواز با لشگر اسلام

به گفته طبری در نبرد نهاوند به فرماندهی فیروزان سپهسالار دلیر ایران به قدری از ایرانیان کشته شد که زمین از خونها لغزنده شد و اسبان لیز خوردند و لاشه ها در شهر فراوان . در سال 21 هجری

در سال 22 هجری به گفته طبری ری به دست نعیم ابن مقرن تاراج شد و ثروتهایی که از ری به دست مسلمانان افتاد دست کمی از فتح کاخ سفید تیسفون پایتخت امپراتوری ایران در بغداد نداشت . که پس از فتح ری مقرر شد این شهر 500 هزار درهم در سال به کوفه باج دهد .

پس از ری نوبت به دماوند رسید و فرماندار شهر که "مهست مغان مردانشاه" بود راهی جز تسلیم نداشت مقرر شد سالانه مبلغ 200 هزار درهم باج به کوفه پرداخت نماید .

فتح گناوه :

در مدارک عربی از این شهر به نام "توج" یاد شده است و طبری از زبان یکی از کشتارگران مسلمان چنین می نویسد : تلاش برای تصرف شهر مدت زیادی به طول انجامید ولی سرانجام ایرانیان شکست یافتند و کشتار زیادی از آنان در شهر شد و تمامی اموال آنان تاراج گردید . طوایف دیگری که در اطراف سواحل جنوی خلیج فارس بودند و دین شان مسیحی بود تسلیم شدند و حاضر به پرداخت خراج گردیدند . ولی فرمانده ارتش شهر که شخصی به نام " شهرک" بود حاضر به تسلیم نشد و در نتیجه در "ریشهر" اردو زد و آماده نبرد با مسلمانان عرب شد و در نبرد سختی که میان آنان روی داد وی کشته شد و اطرافیان اش به قتل رسیدند . بلاذری مینویسد : مبارزه به طول انجامید ولی در نهایت ایرانیان و شهرک کشته شدند و شهر به دست عربهای مسلمان فتح شد و غنایم زیادی را بدست آوردند . بعد از آن "فسا و داراب" بدست لشگر مسلمانان تصرف شد .

طبری در باره قصد حمله عربها به شهر "مک کران" ( واقع در سیستان و بلوچشستان امروزی ) میگوید : عمر درباره این شهر از فرمانده لشگرش پرسید : این شهر چگونه است ؟ وی گفت - دشتی است کوهستانی - آبش گل آلود - میوه اش کهور - مردمانش قهرمان - خیرش ناچیز - شرش دراز و فراوانیش انداک . عمر گفت تا زمانی که مردم از من اطاعت میکنند لشگری به چنین جایی نخواهم فرستاد .

لیکن عمر کثیف و پر از کشتار "عمر بن خطاب" کفاف نداد و او به دست ایرانیان ترور شد و به هلاکت رسید . پس از وی عثمان به خلافت رسید و او 1.5 سال لشگر کشی به ایران را به تعویق انداخت .

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤

 

یادگار نیاکان ایران زمین - قسمت سوم

به خشنودی اهورامزدا

مجموعه "یادگار نیاکان ایران زمین" که فعلا به قسمت سوم آن رسیده ام و شرح آن را کامل در این وبلاگ می بینید - اکثرا حاصل سفرهای من به نقاط پر افتخار کشورم و مناقط اطراف آن است . مکانهایی که هنوز بعد از گذشت هزاران سال تقدس خود را حفظ کرده و روزانه حتی بین 2000 تا 3000 نفر بازدید کنند از ایران و کشورهای اروپایی و امریکایی برای دیدن آنها به آنجا سفر میکنند . باشد که ايران با تمدنی در خور ستايش برای ابديت باقی بماند و درس عبرتی برای حکام آينده اين کشور شود . مردانی اهورايی در اين سرزمين رشد کردند - به قدرت رسيدن - بردگان را آزاد ساختن - يکتا پرستی را گسترش دادند و در نهايت برای ايران جان دادند و در اين خاک مقدس دفن شدند که اين افتخار جاودانه شدن برای آنان بسی لذت بخش و ماندگار خواهد بود .

قلعه بابک خرمدین

حرکات مشکوک عده ای پان ترک

قلعه بابک در شهری به نام کلیبر ( Kaleybar ) واقع در 155 کیلومتری تبریز ( شمال شرقی ) بر فراز قله ای کوهستانی به ارتفاع 2300 تا 2700 متر بالاتر از سطع دریا واقع گشته است که با نامهای "جمهور" و " بذ " نیز مشهور است . از آثار معماری شگفت انگیز این دژ مستحکم نطامی که در مکانی بسیار بلند قرار گرفته ( به طوری که فتح قله چنیدن ساعت به طول می انجامد ) میتوان اظهار داشت که این بنا در دوره پادشاهی اشکانیان بنا نهاده شد و خصوصا در زمان ساسانیان از آن بهره بردند . ولی در قرن های دوم و سوم توسط ایرانیان اصیل آن زمان بازسازی و مرمت شد و دژ بابک نام گرفت . شهرت اصلی آن برای مبارزات 22 ساله خرمدینیان با خلفای کشتارگرعباسی و پایه گذاری نهضت سرخپوشان یا خرمدینیان می باشد . نهضتی که جاودانه ماند و درس بزرگی به تک تک ایرانیان داد تا زیر یوق هیچ فرهنگی نرودند و تنها ایرانی بمانند و با فرهنگ ایرانی از دنیا بروند . خصوصا مبارزه و ایستادگی در برابرفرهنگ بربریت و غیر متمدن اعراب که ریشه به تیشه این مرز و بوم زده بودند را به ما آموخت . قلعه بابک در سال 1345 با شماره 623 در لیست آثار ملی - تاریخی و فرهنگی ایران ثبت شد و مرمت آن از سال 1376 توسط اداره کل میراث فرهنگی آذربایجان شرقی آغاز گشت .

جشن باشکوه زایش بابک خرمدین

چند سالی است که برای احترام به این سردار بزرگ تاریخ ایران مراسم باشکوهی برگزار میشود . امسال نیز با حضور عده کثیری از هم وطنان با وجود محاصره نظامی سپاه پاسداران و بسیج این مراسم اجرا شد .

تنها موردی که باعث تاسف میشد و حتی خود من را تعجب زده کرده و نگران کرد حرکات عده ای از پان ترک های ایران بود که از طرف یک کانال ماهواره ای در ترکیه تحریک می شدند و دم از استقلال - داشتن پرچم مستقل - زبان رسمی ترکی و . . . میزدند . حتی با انگشتان دست خود شکل یک گرگ را به یکدیگر نشان میدادند تا به اصلاح متحد شوند و پلاکاردهایی را با زبان ترکی استانبولی با خود حمل میکردند . واقعا شرم آور بود . در مکانی که سرداری همچون بابک تلاش برای یکپارچگی ایران نمود - تلاش برای نابودی فرهنگ عرب از ایران نمود - تلاش برای بازگرداندن هویت ایرانی نمود و جانش را برای این راه داد حال عده ای از فرصت استفاده نمودند و قدم در راه ضدیت با فرهنگ ایرانی و متلاشی شده اتحاد "کرد و ترک و فارس و خوزستانی" کردند . اگر این گونه بود پس باید مردمان طوس ادعا میکردند که فردوسی متعلق به آنان است و ما نیز باید از ایران جدا شویم . این سخنان واقعا از روی جهالت آن افراد سرچشمه میگرد که البته شک ندارم که راه به جایی نخواهند برد . ولی همین که این جرات را به خود داده اند که دم از پرچم مستقل بزنند خود جای بحث دارد و مسلما پای سیاست های کشورهای فخیمه به میان می آید . تا بار دیگر شهرهایی از ایران جدا شود همچون 17 شهر قفقاز که در اثر بی لیاقتی سلاطین وقت از ایران بزرگ جدا شد . این هشداری است برای حاکمان وقت .

هنر و شكوه پادشاهان ايران

محوطه باستانی و مقدس پاسارگاد :

پاسارگاد 78 کیلومتر مانده به شهر شیراز قرار دارد . متاسفانه این مجوعه ارزشمند هنوز بعضی از راه هايش خاکی میباشد و بدون محافظت جدی قرار گرفته است . پاسارگاد در سال 1383 خورشیدی برابر با سال 2004 ترسایی بر اساس مصوبه سازمان جهانی یونسکو در لیست آثار ارزشمند جهانی قرار گرفت . یونسکو بر اساس چهار بند این مجموعه کم نطیر را به لیست آن سازمان اضافه نمود :

 1 ) پاسارگاد نخستین نشانه بارز معماری سلطنتی و پادشاهی هخامنشیان است .

 2 ) پایتخت شاهنشاهی پاسارگاد را - کورش کبیر با مشارکت مردمان گوناگون امپراطوری خود که با تلاش فراوران کسب کرده بود ساخت . این حرکت را یونسکو به صورت یک حرکت بنیادی در تحول هنر و معماری کلاسیک ایران درآمد .

 3 ) محوطه باستانی پاسارگاد دارای کاخهای عظیم - باغهای سلطنتی و آرامگاه کورش کبیر بنیان گذار سلسله شاهنشاهی هخامنشیان و یادبودی استثنایی از تمدن پارس در ایران است .

 4 ) مجموعه چهارباغی پادشاهی ایران که در پاسارگاد بنیاد گذاشته شد به صورت نماد سمبلیک و مادر تمام این گونه معماری های در آسیای غربی در آمده است .

آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد :

آرامگاه كورش كبير

این بنا در بدو يورش اعراب به ایران به دلیل عظمت شگفت انگیز آن که هنوز بعد از گذشت 2500 سال پابرجاست تغییر نام گرفت و به مقبره مادر سلیمان مشهور گشت . ولی در سال 1820 ترسایی با کمک باستانشناسان خارجی مقبره کورش کبیر شناخته شد . این بنا به صورت اتاقی با سقف شیب دار ساخته شده است که به روی سکوی سنگی طبقه دار ( شش طبقه ) قرار گرفته است . مساحت قاعده آن 164.2 متر مربع است . اتاق آرامگاه دارای ابعاد 6.4 در 5.25 متر است .کالبد کورش نامدار به روی بالاترین طبقه آن قرار گرفته است که در گذشته داخل تختی زرین گذاشته شده بوده است . قطر دیوار اتاق 1.5 متر و درب وروی آرامگاه به طرف شمال غربی است . سنگهای به کار رفته شده در آن بسیار عظیم است که بعضی از آنان تا 7 متر درازا دارد و ارتفاع آن تا 11 متر می رسد . آرامگاه در گذشته در وسط باغهای سلطنتی محصور بوده است . کالبد کورش پس از کشته شدن در جنگ با سکاها در درون تخت زرین همراه با اشیای مهم سلطنتی وی قرار گرفت که پس از حمله اسکندر مقدونی به ایران درب آرامگاه شکسته شد و تمام اشیای آن به غارت رفت . به گفته تاریخ شناسان ابن مکان سالهای متمادی مکانی مقدس برای ایرانیان بوده است به طوری که اکثر پادشاهان ایران در آنجا تاجگذاری می نمودند .

برج سنگی در محوطه پاسارگاد :

برج سنگي پاسارگاد

این بنا مربوط به آغاز دوره پادشاهی هخامنشیان است و دارای ساختمانی چهار گوش و برج مانند است که نزدیک به 14 متر ارتفاع دارد . قاعده بنای آن 7.25 در 7.23 متر است . پلکانی 29 پله ای در جبهه شمال غربی به اتاقکی در بالای سکوی هفت متری هدایت میکرده است . این بنا در شکل و اندازه و ویژگی های معماری همانند "کعبه زرتشت" میباشد . نمای آن از سنگ سفید مرمرنما با تزئیناتی از سنگ سیاه به صورت پنجره مشبک است . پس از ورود اسلام به دلیل عظمت بناهای شاهنشاهی ایران اعراب ساخت آنرا خارج از دست بشر می نامیدند و به همین دلیل آنرا به سلیمان نبی نسبت دادند و به زندان سلیمان مشهور گشت . ولی عده ای از باستانشناسان آنرا آرامگاه کمبوجیه فرزند کورش کبیر (فاتح سرزیمن های مصر ) نامیده اند . عده ای آنرا آتشگاه و عده ای دیگر محل نگهداری اسناد مهم سلطنتی نامگذاری کرده اند . ارتفاع این برج 14 متر ميباشد و به صورتی باور نکردنی هنوز پابرجاست .

کاخ اختصاصی کورش کبیر :

كاخ اختصاصي كورش كبير 

مجموعه این کاخ 3192 متر مربع وسعت دارد و بخشهای مختلف آن عبارت است از یک تالار مرکزی با 30 عدد ستون تنومند . زیر این ستونهای مکعبهای سفید رنگ همراه با سنگهای مرمر سیاه کار گذاشته شده است . ایوان جنوب شرقی یا ایوان تخت دارای دو ردیف 20 تایی ستون بوده است . اطراف کاخ سکو هایی جهت نشستن تعیبه گشته است . در انتهای جنوب غربی این ایوان تخته سنگی بلند قامت ( بیش از 10 متر ) که هنوز به وضوح دیده میشود کتیبه ای از کورش هخامنشی حک شده است با این مضمون : " من هستم کورش شاه هخامنشی " . ایوان شمال غربی دارای دو ردیف دوازده تایی ستون است که بر درگاهش نقش پادشاه ایران حجاری شده است . این کاخ محل خصوصی کورش نامدار بوده است .

کاخ دروازه انسان بالدار ( معروف به کاخ کورش بالدار ) :

تنديس سنگي كورش كبير

این کاخ که یکی از ارزشمند ترین اسناد تاریخی ایران محسوب میشود متاسفانه راه ورودی آن بدون رسیدگی و حتی بدون آسفالت رها گشته است . توریست های بسیاری برای دیدن از نقش برجسته کورش کبیر که به صورت فرشتگان آسمانی حک شده است به آنجا میروند . این کاخ 726 متر مربع وسعت دارد . تالار اصلی کاخ دارای هشت ستون به ارتفاع 16 متر است . زیر این ستون ها ار سنگهای مرمر سیاه ساخته شده است که هم اکنون برای محافظت از آن از کاهگل پوشیده شده است . سنگ تنومندی که نقش کورش بالدار را در خود دارد- تصویر این پادشاه را با تاجی مصری - متشکل از مخروط با قرص خورشید و در میان دو شاخ  دو مار کبری بر سر تاج خود نشان میدهد . این تصویر تمام حدسهای که ذوالقرنین را که در قران فرستاده خدا نامیده است و بعضی ها آنرا به اسکندر لقب داده بودند - باطل کرد . در بالای این نقش ارزشمند کتیبه ای با این مضمون : " من هستم کورش شاه هخامنشی " نقش بسته بود که متاسفانه در سالهای 1864 تا 1880 میلادی شکسته شد و از ایران خارج گشت . این نقش را دانشمند مشهور هندی به نام "مولانا ابوالکلام آزاد" همان ذوالقرنین قرآن نامید که در آن خداوند کورش را شاهی جهانگیر - دادگستر و صاحب حکمت نامیده است . تورات نیز بارها از بزرگی کورش و عظمت وی نامبرده است .

کاخ بار عام :

تصوير تسلط كورش بر دريا ها و خشكي ها

کاخ بار مردمی کورش کبیر برای پذیرایی از میهمانان عام ساخته شده است . که 2472 متر مربع وسعت دارد و مشتمل است بر یک تالار وسیع و هشت ستونه در مرکز و چهار ایوان در چهار سوی کاخ که از ستونهای سنگی سپید مرمر نما تشکیل شده است . که هم اکنون تنها یک ستون به ارتفاع 13.10 متر بر جا مانده است . ستونهای ایوان کوتاه تر بوده و از سنگ مرمر سیاه ساخته شده است . یعنی ارتفاع تالار بسیار بالاتر از ایوان جانبی بوده است . این کاخ از پنچره های که در بالای دیوارها تعبیه شده بود نور میگرفته است . ایوانهای جنوب شرقی و شمال غربی هر یک دارای 16 ستون است . ایوان جنوب غربی دارای 28 ستون و ایوان شمال شرقی دارای 48 ستون بوده است . که به آب نما و باغ بزرگ و مصفای سلطنتی باز میشده است . درگاه ایوانها از سنگ سیاه و هر یک با نقوشی تزئین شده اند . از جرزهای این کاخ سه عدد باقی مانده است که دارای کتیبه بودند . اما تنها یکی از این کتیبه های بر جا مانده است که به سه زبان پارسی باستان - ایلامی و بابلی نوشته است : " ادم کورش خشایثی- هخامنشی" یعنی من کورش شاه هخامنشی هستم . در درب وروی این کاخ نقش پای گاو و پای اسب را میبینیم که هنوز سالم است . در کنار این نقش تصویر پای کورش کبیر را می بینیم که یک پایش شبیه به انسان و پای دیگرش شبیه به انتهای ماهی است . تاریخ شناسان این تصویر را به این شکل معنی کردند که کورش کبیر یک پایش در خشکی ها و پای دیگرش در دریا ها بوده است و او پادشاهی بوده که بر دریا ها و خشکی ها با دادگستری حکم رانی مینموده است . این نقوش نیز به وضوح دیده میشود .

کاخ دروازه ملل در پرسپولیس :

كاخ دروازه ملل

امپراتوری ایران که توسط کورش بنا نهاده شد با پادشاهی داریوش کبیر وسعت چشم گیری گرفت . به همین دلیل داریوش تصمیم به ساخت کاخهای عظیمی گرفت که در شان و شخصیت این امپراطوری بزرگ منطقه باشد و جاودانه برای آیندگان بماند . پرسپولیس 55 کیلومتر مانده به شیراز واقع شده است . در بدو ورود به کاخهای پرسپولیس شاهد  دروازه ملل می شویم . در منطقه نخست این کاخ شاهده سکوهای سنگی می باشیم که برای انتظار پادشاهان کشورهای دیگر منطقه تعبیه شده است . رهبران و پادشاهان کشورهای گوناگون در انتظار می ماندند تا پس از کسب اجازه برای ملاقات با پادشاه ایران وارد کاخ شوند . پس از ورود به مجموعه پرسپولیس وارد یک درگاه بزرگی میشویم که یک راه منشعب به کاخ صد ستون و دیگری به کاخ آپادانا میشود . سقف کاخ به ارتفاع 16.5 متر بر چهار ستون تنومند استوار بوده است . دو گاو عظیم الجسته به سوی دشت و دو ابوالهول با سر انسان و بال عقاب و بدن گاو در جرزهای درگاه شرقی کاخ قرار گرفته است که به سه زبان عیلامی - فارسی باستان و بابلی در بالای آن به این شرح نوشته شده است : { هستم خشیارشا - شاه شاهان - یگانه شاه بسیاری - یگانه فرمانروای بسیاری - و هر آنچه کردم به یاری اهورامزا بود . که اهورامزدا هر آنچه کردم در اینجا بپاید . این بارگاه همه ملتها را من به خواست اهورامزا ساختم . ساختمانهای خوبی را در پارسه ساختیم که پدرم بنای آن را گذاشت که همه را به تائید اهورامزا ساختیم . }

چاه سنگی پرسپولیس :

این چاهها به عمق 26 متر در دل کوه حفر گردیده است . دهانه این چاه با چاهها امروزی بسار متفاوت است زیرا دهانه آن بسیار پهن تر است . دهانه این چاه به صورت مربعی در ابعاد 4.7 متر در 4.7 متر کنده شده است . باستانشناسان هدف از ساختن ان چاهها را به دو منظور یافتن : 1 ) برای آنکه آب باران و سیل آب های کو به داخل کاخ سلطنتی وارد نشود و مسقیم به چاه هدایت گردد . زیرا سنگهای اطراف کوه را هم به شکلی در آورده بودن که به صورت راه گاهی آب را به چاه هدایت کند . 2 ) به منظور آنکه آبهای هدایت شده باران به صورت پشتوانه آب مورد اسفاده قرار میگرفته است و برای مواقع ضروری از آن آِب اسفاده میکرده اند . این کار داریوش را یکی از نبوغ و شاهکارهای زمان خود نامیده اند که باعث شگفتی تاریخ شناسان شده است .

مجموعه مقبره های پادشاهان ایران در نقش رستم :

آرامگاه داريوش كبير

این مکان یکی از مهمترین و زیبا ترین آثار باستانی سرزمین همیشه جاوید پارس است که آثار شگفت انگیزی را از دوران عیلامی - هخامنشی و ساسانی را در خود جای داده است . بر سینه این کوه مقبره های بسیار عظیمی بر جای مانده است که شهریاران ایران در آنجا آرامیده اند . از راست به چپ : مقبره خشیارشا - داریوش کبیر - اردشیر اول و داریوش دوم . به دلیل مقدس بودن و بناهای عظیم الجسته پادشاهان ایران این مکان مورد توجه سلسله ساسانیان قرار گرفت و نقوش تاجگذاری خود را در آنجا برای آیندگان حک کردند . که به این ترتیب از راست به چپ است : نقش اول - تاجگذاری نرسی پسر شاپور اول شاه ساسانی است که حلقه شهریاری ایران را از آناهیتا مظهر آب دریافت میکند . نقش دوم که د رزیر آرامگاه داریوش کبیر حک شده است مشتمل بر دو نقش است : که نشان از پیروزی بهرام دوم بر دشمن ایران است . نقش سوم که زیباترین - مجلل ترین و پرافتخارترین نقش ساسانی است نشانگر شکوه و عظمت شاپور اول است . که والرین امپراطور روم در مقابل او زانو زده و بر زمین افتاده است . این نقش نشانگر روحیه وطن پرستی و میهن دوستی پادشاهان برای دفاع از سرزمین ایران را نشان میدهد . نقش چهارم نشانگر پیروزی هرمزد دوم بر دشمن ایران است . نقوش دیگری نیز حک شده که شبیه به یکدیگر هستند . آخرین نقش - نقش تاجگذاری اردشیر بابکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی را نشان میدهد که حلقه شاهي را يا همان فر ايزدي را از فره وشي (فروهر) به نمايندگي از  خداوند دريافت ميدارد . حلقه در نزد آرياييها نشانه عهد وپيمان است و رد وبدل کردن حلقه در هنگام ازدواج که امروزه در تمام جهان رواج دارد بازمانده اين سنت ديرينه ايرانيان است. اين حلقه خود نشان عهدي است ميان خدا و شاه که شاه هرگز از مسير خدايي خارج نشود . با تشکر از جناب باقری

نقش شاپور اول پادشاه ساسانی که والرین امپراطور روم بر پای او زانو زده است :

نقش شاپور پادشاه ايران 

در زمان شاپور اول ( 239 تا 270 میلادی ) پادشاه ساسانی سه امپراطور روم به ایران حمله ور شدند . یکی گردیانوس جوان بود که در سال 242 میلادی کشته شد . دیگری فیلیپ عرب بود که در برابر شاپور ناچار به تسلیم شد و قبول کرد که سالیانه به ایران برای حملاتی مکرری که به آنجا نموده بود و خساراتی که وارد کرده بود باج بدهد . سوم والرین بود که در سال 242 میلادی با 70 هزار سرباز و امیر و سناتور رومی اسیر ایرانیان شد . شاپور این پیروزی بزرگ را در چندین مکان حجاری نمود تا درس عبرتی برای آیندگان گردد . شاپور در کتیبه ای که در کعبه زرتشت به سه زبان نوشته است میگوید : " والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه جنگی اروپایی بود و به 70 هزار نفر سرباز بالغ بود به جنگ ایران آمد . در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین در گرفت . ما با دستهای خویش والرین را اسیر کردیم ! فرماندهان - استانداران - سناتورها و افسران رومی را به اسارت گرفتیم و همگی آنان را به ایالات ایران منتقل نمودیم . " این صحنه پیروزی شاپور از زیباترین نقش های برجسته ایران است که از حادثه ای غرور آفرین حکایت میکند و مایه سرافرازی ایرانیان میباشد . شاپور با تاج پادشاهی که به صورت کنگره ای است و جامه ای آراسته سوار بر اسب تنومدی است که جلوی او فلیپ عرب امپراطور باج گذار رومی زانو زده و خم شده است . پادشاه ایران یک دست خود را به طرف او دراز کرده تا نشان از قبوا باج او شود . فلیپ در این نقش با تاج رومی و بالاپوشی که بروی دوشش قرار دارد چنان نمایش داده شده که گویی با شتاب به سوی اسب پادشاه ایران دویده و زانو زده است . والرین هر دو دست خود را به نشانه بخشش به جلو دراز کرده . عظمت پادشاه ایران و بزرگی او در تاج - دستبند و طرز آرایش مویش که چین دار است و بر شانه های افتاده است و همین طور از زین و لگام اسب مغرورش به وضوح دیده میشود . کنار دیگر شاپور امپراطور دیگری دیده میشود . که پادشاه ایران مچ دست او را به نشانه اسارت گرفته . پشت سر اسب پادشاه ایران تصویر موبد بزرگ کرتیر دیده میشود که کلاهی بیضی شکل مزین به نشان قیچی به سر دارد و انگشت سبابه دست راست اش را به نشانه احترام به سوی شاپور دراز کرده است و گردن بندی مرواریدی آراسته شده به گردن دارد و بالاپوشی با سنجاقی در جلوی سینه می باشد . این کتیبه نقش دار ساسانی یکی از هنرمندانه ترین نقوش باستانی ایران است که وضح و سادگی و زیبایی آن به راحتی نشانگر عظمت و افتخاری پادشاهان گذشته است .

کعبه زرتشت :

 كعبه زرتشت

این ساختمان زیبا به شکل مکعب شکل بوده و روبروی کوهستان هایی قرار دارد که آرامگاه داریوش کبیر است . در این دو قرن اخیر این مکان کعبه زرتشت نام گرفته است . زیرا یکتا پرستی پادشاهان ایران دلیلی بر ساختن کعبه زرتشت بوده است . مهارت و دقتی که در برش سنگهای حجیم سفید رنگ آن بکار رفته - نگاه توریست های گوناگون را به خود جلب میکند . این کعبه استادی و معماری شگف انگیز هخامنشیان را نشان میدهد . این کعبه در حفره ای شبیه به اسختر ساخته شده و زیر سازی آن از سنگهای عظیم بوده است . داخل این مکان اتاقی به اندازه 2.5 در 2.5 متر قرار دارد . که کاربرد آن بحثهای بسیاری را در بر داشته است . گروهی آن را مکانی برای نگهدارای جسد پادشاهان دانسته اند تا کالبد آنان برای مدتی که آرامگاهشان آماده میشده در آنجا به امانت بماند . اما پلکان بلند و محل تنگ آن این فرضیه را سست میکند . بهترین تعبیر آن این است که این مکان مقبره موقت داریوش کبیر بوده است . زیرا تا زمانی که مقبره داریوش را در دل کوهها آماده میشده زمانی درازی به طول می انجامیده است . کتیبه های مختلفی از شاپور در اطراف این مکان است . کتیبه ای از موبد بزرگ کرتیر که خدمات ارزنده ای که به دین زرتشت انجام داده است را در آنجا مفصل توضیح داده است . کرتیر از چگونگی رسیدن خود به مقام موبد بزرگ - قاضی تمام کشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن گفته است .

قلعه دختر یادگار اردشیر ساسانی :

 قلعه دختر

در 88 کیلومتری شهر شیراز و 10 کیلومتر مانده به شهر فیروز آباد قرار دارد . چون اردشیر ساسانی به برکت پروزی بر اردوان پادشاه اشکانی شهر گور را ساخت - همزمان آتشکده بزرگ کاریان یا به قولی کاخ اردشیر در فیروز آباد نیز پایان پذیرفت . شهر گورآباد مرکز ایالت اردشیر بود . از آنجایی که بیم آن میرفت که دشمنان ایران پس از گذراندن از دره ها ناگهانی به شهر گور حمله ور شوند - لذا اردشیر فرمان داد پایگاهی بر فراز قله های آنجا بنا کنند تا از چندین کیلومتری اطراف شهر دیده شود و تحت کنترل قرار گیرد و در صورت حمله به شهر این پایگاه مقاومتی از خود نشان دهد تا ارتش ایران آماده نبرد با نیروهای متخاصم شود . فرمانده این پایگاه که مسیر عبور آن به صورتی غیر قابل نفوذ ساخته شده است با علائم آتش خبر حمله را به شهر مخابره مینموده . این قلعه بر فراز کوههای منطقه ساخته شده و هم اکنون دارای اسانسوری است به بالای کوه برای بازدید کنندگان از این مکان .

کاخ اردشیر :

كاخ اردشير

در 104 کیلومتری از شهر شیراز و جنوب غربی آن شهر و 20 کیلومتر بعد از فیروز آباد قرار دارد . کاخ اردشیر یا همان آتشکده نام دارد . استخری جغرافی نویس سده چهارم قمری مینویسد : آتشکده برزگ کاریان نزدیک برکه ی جور و آن را بارین خوانند . ایرانشناسان این مکان را کاخ اردشیر دانستند . این آتشکده ( کاریان ) یا همان آذرفنبغ یکی از آتشکده های بزرگ دوره ساسانی و ویژه موبدان بزرگ بوده است . این بنا شامل سه تالار گنبد دار بسیار بلند که دو تالار آن تقریبا سالم و سومی نیمه ویران است . این کاخ دارای حیاط و شمار زیادی اتاق و ایوان است . مصالح بکار رفته شده در آن سنگ لاشه و ملات گچ است . که بعد از گذشت بیش از 1800 سال هنوز پابرجاست . ارتفاع و ابعاد این کاخ و تالارهای آن به گفته تاریخ شناسان در زمان خود بی نظیر و برای نخستین بار در جهان بوده است . برکه ای جوشان جلوی بنا بوده است که با پلکانی به داخل آن راه میافتند .

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

تاریخچه پادشاهی و شاهنشاهی در ایران زمین ( قسمت دوم)

 به خشنودی اهورامزدا

شاهنشاهی و امپراةوری پر افتخار اشکانیان

نامهای پادشاهان اشکانی :

1 ) ارشک ( ارزایس )

2 ) تیرداد ( تیری داتس )

3 ) اردوان اول ( آرتابانس )

4 ) فری یابت ( فری یا پی تس )

5 ) فرهاد اول ( فرا آتس )

6 ) مهرداد ( میتراداتس )

7 ) ساناتروک ( ساناترکس )

8 ) فرهاد سوم ( فرا آتش )

9 ) ارد اول ( اردس )

10 ) واردان ( واردانس )

11 ) گودرز ( گتارزس )

12 ) وانان  ( ون نس )

13 ) بلاش ( والاگزس )

14 ) پاکر ( پاکرس )

15 ) خسرو ( اسراس )

مشخصات قوم پارت ها که بنیانگذار پادشاهی اشکانیان بودند :

سلوکیان به برکت حمله اسکندر به ایران بر مسند قدرت ایران و سوریه نشسته اند و فرهنگ و اخلاق ایرانی را به یونانی تغییر دادند .  در سال 250 قبل از میلاد با ورشکستگی سلوکیان در جنگها و سیاستهايشان ضمینه را برای حکومتی برخواسته از فرهنگ ایرانی فراهم ساخت تا بار دیگر ایران توسط ایرانیان اصیل اداره گردد . پارت نام یکی از اقوام کهن ایران بود که از مدتها پیش در خراسان سکنی گزیده بودند. آنان از نژاد خالص ایرانی بودند - آداب و رسوم ایرانی داشتند و پیرو آئین یکتا پرستی مزدایی بودند و به همین دلیل توده مردم به سوی آنان گرویدند و آنان را حمایت کردند . آنان از تعصب بیجا دوری میکردند . پارتها در دوره تسلط یونانیان و رومی ها به زبان پهلوی سخن میگفتند .آنان علیه سلسله سلوکی قیام کردند و سلسله شاهنشاهی اشکانیان ( Arsacides  ) را که برخواسته از سنت دیرینه ایران بود پایه گذاری نمودند . اشکانیان از سال 247 قبل از میلاد تا 224 میلادی ( در حدود 470 سال )  بر ایران حکوکت کردند .

شرح پادشاهی اشکانیان و جنگهای آنان برای حفظ کیان ایران زمین :

شاهزادگان قوم پارت یعنی اشک ( آرزاس ) و مهرداد ( میترادات ) در حدود سالهای 140 تا 129 قبل از میلاد نه تنها ایران را از زیر یوق یونانیان رها ساخند بلکه بابل را به زیر چتر پادشاهی ایران قرار دادند . فرمانده پارت که شخصی به نام تیرداد و برادر و جانشین اشک بود خود را پادشاه ایران خواند و به همین دلیل به نام اشکانیان لقب گرفتند . سپس میترادات اول یا همان ( مهرداد ) پادشاه اشکانی بر اثر شایستگی های بیشماری که از خود نشان داد و افتخاراتی که برای ایران کسب کرده بود به مهرداد کبیر مشهور شد . وی سراسر ایران غربی را تصرف کرد و خود را به خلیج فارس رساند و از آنجا به سال 140 پیش از میلاد خود را به بابل که توسط کورش کبير فتح شده بود رساند  . سلوکیان به دلیل اهمیت ویژه بابل مقاومت بسیاری کردند ولی در نهایت مهرداد آنان را شکست داد و پادشاه سلوکیان را اسیر کرد . 10 سال بعد از آن دوباره سلوکیان لشگرکشی را آغاز کردند . در اوایل جنگ  پیروزی از آن سلوکیان شد ولی آخر کار فرمانده آنان مقتول شد و شکست خوردند . آخرین مدرکی که از سلوکیان در بابل بدست آمده است به سال 130 پیش از میلاد است . پارت های ایرانی بعد از شکست سلوکیان رو به سمت مغرب نهادند و در امتداد رود فرات بالا رفته و در سال 124 قبل از میلاد در انحناء رود مزبور مستقر شدند . اشکانیان در سالهای نخست مدام در حال مبارزه با دشمنان خارجی بودند . در مغرب با یونانیان باختران میجنگیدند و در شمال دائما مجبور به دفع حمله عشایر دشت های شمالی بودند . این قبایل مردمانی گستاخ و جنگجو بودند که به " ساس ها" معروف بودند . در بابل هم اشکانیان با شورش های مردم آنجا مواجه بودند . با تمام این مشکلات اشکانیان ارتش نظامی منظم و نیرومندی را تشکیل داد که از بدو شروع کمانداران باتجربه ای را برگزید . سوارکاران زبده ای را انتخاب کرد . سپس دولت مقتدر اشکانیان پست های مهم و نظامی دولت را در اختیار ایرانیان اصیل گذاشت و دست یونانیان را از ایران کوتاه کرد . آنان تیسفون را که در حوالی بغداد بود پایتخت سلطنتی خود قرار دادند . به این ترتیب امپراتوری عظیم ایران که به دست اسکندر منهدم گشته بود بار دگر قد علم کرد . آنان به مقتضای زمان مجبور بودند تا خود را دوست یونان معرفی نمایند و حتی در سکه های اشکانی که بدست آمده است خود را طرفدار یونانیان معرفی کردند ولی آنان در باطن به اندیشه ایران بدون بیگانگان اعتقاد داشتند . یکی از شهرهای متمدن آن روزگار "دورا" نام داشت . دورا در کنار فرات وسطی واقع بود و تا سال 165 قبل از میلاد یک شهر کاملا یونانی بود . که پس از روی کار آمدن اشکانیان مراحل ترقی و پیشرفت را به سرعت تمام طی کرد . در عرض 50 سال اخیر باستانشناسان امریکایی و فرانسوی ابنیه های باشکوهی از دل خاکهای آنجا بیرون کشیدند . فرسک ( نقاشی آب و رنگ روی گچ خشک نشده ) های زیبای کلیمی و میترایی بسیاری از این شهر بدست آمد که همه نشان از هنرهای این سلسله دارد . راه کاروان رو دامنه های پالمیر که به جاده ابریشم متصل میشد اکثرا شاهد دلاوری های اشکانیان بود . اشکانیان ثابت کردند که مدافعین و وفاداران به ایران هستند و از آن پس هر بار به محض اینکه رومیان قدم فراتر از "فرات" میگذاشتند و درصدد تصرف بین النهرین بر می آمدند با مقاومت شدید اشکانیان روبرو میشدند که در اکثر موارد ارتش ایران پیروز بیرون می آمد . در ژوئن  سال 53 میلاد لشگر " اورد " اشکانی که به رهبری فرماندهی لایق و شایسته ای به نام " سورنا " اداره میشد ارتش کراسوس یکی از حکام  ثلاثه  را در هم شکست . سورنا با ارتش کوچک خود 40 هزار تن از افراد لشگر کراسوس را محاصره کرد . ارتش روم در اثر گرما به جان آمدند و از دیدار رژه نظامی ارتش ایران به رهبری سورنا که غرق در لباسهای پولادین بودند وحشت زده شدند . زره پوشان ارتش ایران به رومیان حمله کردند و بهترین سپرهای رومی نتوانست مانعی در برابر تیراندازان خبره ایرانی شود . در سال 36 قبل از میلاد آنتوان حاکم دیگر روم  لشگر کشی بزرگی به " آتروپاتن "  یا آذربایجان کنونی انجام داد و در نهایت از فرهاد چهارم پادشاه اشکانی شکست سختی خورد . بعد از آن " تراژن" امپرطور کبیر روم در سال 116 میلادی به فکر تسخیر امپراتوری اشکانیان افتاد و روانه تیسفون شد و حتی تیسفون پایتخت ایران را هم تصرف کرد ولی نتوانست وارد مرزهای کنونی ایران شود این امر تا دو سال به طول انجامید که بعد از او جانشینش "هادرین" بر اثر قیام مردمی که متشکل از  سامیها و ایرانیان بود و با کمک دولت اشکانی همه آنان را بیرون کردند و دوباره مرزهای ایران به مرز قبلی خود بازگشت . قلمرو اشکانیان با امپراتوری بزرگ دیگری که کاملا ایرانی بود به نام "امپراطوری هندوسکایی یا کوشان" همسایه بود . این دو امپراتوری تشکیل دهنده کل خاورمیانه بودند که هر دو ایرانی و دارای اصالت ایرانی بودند ( به سالهای 140 تا 140 میلادی ) .  در اواخر دوره اشکانیان سراسر ایران و از قفقاز تا باختران و بلخ و شوش و اکباتان و بغداد و تیسفون و بابل و سوریه  به تصرف آنان درآمده بود و آنان خود را جانشین هخامشیان معرفی نمودند . پسندیده است مطلبی را که چندی پیش در سایت های باستانی و حتی روزنامه و مجلات دولتی ایران در باره کشف برق توسط اشکانیان به چاپ رسید است را در اینجا بیاورم :

کشف کوزه جریان برق در زمان پادشاهی اشکانیان در بغداد :

به گفته روزنامه ها و مجلات ایران در سال 1938 ترسایی یک باستانشناس آلمانی به نام " کونیگ " موفق به کشف یک ظرف 13 سانتیمتری در زیر خاک بغداد گشت . بعد از فتوحات گسترده پادشاهان هخامنشی ایران به بیش از 28 کشور تنبدیل شده بود . در زمان اشکانیان مرزهای ایران کمی عقب نشینی داشت ولی همچنان چندین کشور بزرگ منجمله عراق ( تیسفون و بغداد ) از آن ایران بود . حتی در زمان یزدگرد سوم که آخرین پادشاه ساسانی بغداد و مدائن جزوی از ایران بودند و محل زندگی پادشاه ایران همچنین پایتخت آنان . این کوزه دارای یک سیلندر مسی و یک میله آهنی بود که سر این میله از ظرف بیرون زده بود و داخل شیشه به صورت قیرگونی ( ایزولاسیون ) بوده است . او این ظرف عجیب را در حفاری های انجام شده در حومه بغداد بدست آورد . جالب آنکه بقایای اسید ها و رطوبتهای داخل کوزه همچنان بعد از گذشت 2200 سال مشاهده میشود که نمایانگر فعل و انفعالات الکتریکی بوده است . باستانشناسان این ظرف را قدیمی ترین باطری جهان نامیدند . بعد از آزمایشات انجام شده کوزه دیگری را مشابه آن ساختند و به میزان 2 ولت از آن خروجی برق گرفتند . این قشیه فرضیه کشف برق توسط "الکساندرو ولتا" مردی که در سال 1800 باتری و برق را اختراع کرد به کلی باطل نمود . و برزگ زرین دیگری از سرزمین کهن پارس و بزرگان ایران زمین گشوده شد .  

سقوط و از هم پاشیدگی اشکانیان

 در اواخر شاهنشاهی اشکانیان  به دلیل ضعف خانوادگی و تضعیف نظامی بر اثر جنگهای مداوم با رومیان  قدرت را به دست ساسانیان که یکی دیگر از شاهنشاهی های پر افتخار تاریخ ایران است دادند و آنان امپراتوری بزرگی از ایران بنا نهادند . در پایان سلسله اشکانی در سال 22۴ میلادی هیچ یک از دو امپراتوری بزرگ تاریخ یعنی ایران و روم موفق به صلح نشدند و همواره ارمنستان صحنه نبرد ایندو کشور بود . زیرا اشکانیان که روح ایرانی گری و وطن پرستانه داشتند مایل بودند تا مرزهای از بین رفته شاهنشاهی ایران در زمان هخامنشیان را دوباره پس بگیرند  و از آن رو رومیان که پیرو اسکندر بودند مایل بودند راه او را ادامه دهند و آسیا را فتح کنند و مالک جهان شوند تا آرزوی دیرینه اسکندر تحقق یابد . از این رو هیچکدام موفق به صلح با هم نشدند و جنگهای آنان در زمان ساسانیان نیز ادامه داشت .      

منابع :

و- سستون : استاد دانشکده ادبیات پاریس

ش . ویرلو : عضو دانشکده و رئیس انجمن آسیایی

پرفسور گیریشمن : رئیس میسیون باستانشناسان فرانسه در ایران و مکتشف شهر هزاران ساله  سیلک در کاشان

شاهنشاهی و امپراةوری پرافتخار ساسانی

نامهای پادشاهان ساسانی :

1 ) اردشیر بابکان در حدود چهل سال پادشاه ایران بود
2 ) شاپور اردشیر در حدود سی سال پادشاه ایران بود
3 ) اورمزد شاپور حدود یکسال پادشاه ایران بود        
4 ) بهرام اورمزد سه سال و سه ماه پادشاه ایران بود
5 ) بهرام بهرام نوزده سال پادشاه ایران بود
6 ) بهرام بهرامیان چهار ماه پادشاه ایران بود
7 ) نرسی پسر بهرام نه ماه پادشاه ایران بود
8 ) اورزمد پسر نرسی نه سال پادشاه ایران بود 
9 ) شاپور اورمزد ملقب به شاپور ذوالاکتاف
10 ) اردشیر برادر شاپور ده سال پادشاه ایران بود
11 ) بهرام بن شاپور چهارده سال پادشاه ایران بود
12 ) یزدگرد اول سی سال پادشاه ایران بود 
13 ) بهرام گور شصت و سه سال پادشاه ایران بود
14 ) یزدگرد دوم پسر بهرام گور هیجده سال پادشاه ایران بود
15 ) هرمزد پسر یزدگرد یک سال پادشاه ایران بود 
16 ) پیروز پسر یزدگرد یازده سال پادشاه ایران بود 
17 ) پلاش پنج سال پادشاه ایران بود
18 ) قباد پسر پیروز چهل و سه سال پادشاه ایران بود 
19 ) انوشیروان دادگر ( دادگستر ترین شاه ساسانی ) چهل و هشت سال پادشاه ایران بود
20 ) هرمزد دوازده سال پادشاه ایران بود
21 ) خسرو پرویز - آفریننده حماسه خسرو و شیرین سی و هشت سال پادشاه ایران بود 
22 ) قباد معروف به شیرویه هفت ماه پادشاه ایران بود
23 ) اردشیر شیرویه شش ماه پادشاه ایران بود
24 ) کراز که او را فرایمن نیز میگفتند پنجاه روز پادشاه ایران بود
25 ) پوران دخت شش ماه پادشاه ایران بود
26 ) آرزم دخت چها رماه پادشاه ایران بود 
27 ) فرخزاد یک ماه پادشاه ایران بود
28 ) یزدگرد سوم آخرین پادشاه نگونبخت ساسانی بیست سال پادشاه ایران بود که با حمله اعراب بادیه نشین و جنگجو سلسله اش در هم کوبیده شد و فرهنگ و سرمایه های کشورش مورد تاخت و تاز بادیه نشینان قرار گرفت .  

با کمال تاسف بارها و بارها من دیده ام که در کتب مختلف یا افراد مختلف میگویند : به دلیل آنکه مردم از جور و ستم ساسانیان به تنگ آمده بودند سلسله شاهنشاهی ساسانی از هم فروپاشید . ولی این یک کینه توزی مسلم و سیاسی است که معتبر ترین اسناد  تاریخی- باستانشناسان و خاورشناسان و حتی شاهنامه فردوسی ثابت کننده آن است . تمام افتخارات شاهنشاهی هخامنشیان دوباره به سرزمین ما بازگشته بود . در این زمان دین یزدان پرستی ( زرتشتی ) به کمال میرسد و ایرانیان پزدان پاک را پرستش می نمودند . که فردوسی این عمل آنان را افتخاری برای ما و دنيا میداند .  يکی از دلايل فروپاشی آنان حملات مکرر اعراب به ایران بود. با تمام مقاومت یزدگرد سوم در برابر اعراب در چندین لشگر کشی - در نهایت این پادشاه توسط ماهوی سوری کشته میشود و ارتش ایران شکست می خورد . گفتنی است که در جنگ خانمان سوز قادسیه ( ایران و اعراب ) رستم فرخزاد فرمانده لشگر ایران بود و با تمام رشادتهای که تاریخ از او بیان کرده که یک تنه بر چندین نفر غالب میشده است اما متاسفانه مانند همیشه با خیانت عده ای از مردم ناسپاس ایرانی کشته میشود و ارتش شکل متحد خود را از دست میدهد و در نهایت ایران شکست میخورد . اعراب با اتهام بر اینکه مردمان ایران مردمانی کافر هستند و باید مسلمان شوند به همین جهت بارها شاهنشاهان یزدان پرست ایران را به اسلام فراخوانند . اما از آنجا که شاهان ایران برای گسترش دین خود قصد حمله به هیچ کشوری را نداشتتد و به دین زرتشتی احترام میگذاشتند و درصدد نبودند تا در ادیان دیگران دخالت کنند و به قول معروف به شعار عیسی به دین خود موسی به دین خود عمل ميکردند از قبول اسلام سر باز زدند . ولی از آنجا که اعراب مانند آنان از فرهنگ غنی برخوردار نبود و همه را غیر از خود کافر میدانست به کشور اهورایی ما یورش بردند و تمام افتخارات ایران زمین به یکباره درهم کوبیده شد . کتابخانه ها به آتش کشیده شدند و هر چه از گذشته برای ما باقی مانده بود - همه و همه نابود شد ( کتابهای علمی و پزشکی ایرانانیان - دینکرد های زرتشت - نسخه های اصلی گاتها و اوستا - گاهشمارها و . . . )  .حتی ایرانیان برای محفوظ ماندن مکانهای مقدس و باستانی  خود منجمله مقبره کورش کبیر در دشت مرغاب فارس ( پاسارگاد ) مجبور به تغییر نام آن شدند تا از دست ویرانگر اعراب محفوظ بماند و آنرا به مقبره مادر سلیمان تغییر نام دادند و یا آتشکده آذرگشسب که نام آنرا به تخت سلیمان تغییر دادند و یا نمونه بارز دیگر آن کاخهای پرسپولیس است که نام آنرا به تخت جمشید عوض کردند .

خلاصه ای از سلسله شاهنشاهی  ساسانیان :

اردوان پنجم آخرین پادشاه شاهنشاهی اشکانیان به سال 224 میلادی به دست اردشیر که موئسس سلسله جدیدی بود مغلوب شد . جد اردشیر مردی بود روحانی به نام ساسان . از این رو این سلسله به ساسانی مشهور گردید . پدر اردشیر بابکان یکی از پادشاهان دست نشانده اشکانی بود و بر ایالت فارس حکومت میکرد . و حکومت یکی از شهرها را برای پسر خود اردشیر گرفته بود . ارشیر بر آن شد تا دوباره سرزمین پارس را زنده کند و آیین و رسوم اصیل ایرانی را برای مردم بیاورد و دوباره ایران را به شکل هخامنشیان بازگرداند . به همین جهت درصدد شد تا حکومتی مستقل بنا کند . قبل از اردشیر یکی از پادشاهان اشکانی که دیده بود مردم علاقه مند به آیین مذهبی هستند به فکر تدوین دوباره اوستا برآمد . ولی ارشیر که خود از تبار روحانیون بود به این فکر جامه عمل پوشاند و به بزرگترین روحانی آن دوره " تنسر" فرمان داد اوراق پراکنده اوستا را جمع آوری کند و یک دولت روحانی و یکتا پرست که همراه با فر ایزدی بود بنا کند . به این ترتیب از فارس مهد هخامنشیان یک بار دیگر سلسله پادشاهی  بزرگی سر بر درآورد . اردشیر پس از شکست اردوان شاهزادگان کرمان – اصفهان و مسن( کشور کوچکی در مصب دجله و فرات ) را به اطاعت از خود واداشت و تیسفون که مرکز پادشاهی اشکانیان بود تسخیر کرد و در نتیجه بابل به دست اردشیر افتاد . اردشیر فتوحات بسیاری را نصیب ایران  کرد و هنگان مرگ به سال 241 میلادی سراسر فلات ایران جزو قلمرو ساسانیان شد . او تمام فتوحات خود طبق سنت چند هزار ساله ایران بر صخره ها نوشت . نمونه ای از آن در نقش رستم کمی آن طرف تر از مقبره داریوش کبیر قرار دارد و یا در استخر که زادگاه ساسانیان بود قابل رویت است . ارشیر در مدت 15 سال موفق به ایجاد امپراتوری بزرگ و واحد ایران گشت . او دارای شخصیت نظامی بود. ساسانيان به جنگهای داخلی خاتمه دادند و همه را در جای خود نشاندند و ثبات را در ایران جای دادند . از طرف دیگر مدام در جنگ با دشمنان دیرینه ایران بودند . که مهمترین آنان رومیان بودند . در این جنگها " والرین " امپراتور روم به دام شاپور افتاد و بعد از آن " ژولین " امپراتور دیگر روم در جنگ با شاپور شکست خورد و کشته شد . بعد از آنان خسروانوشیروان بر مسند پادشاهی جلوس کرد و یکی از باشکوه ترین دورانهای تاریخی ایران را رقم زد . اين پادشاه بزرگ ساسانی مانند جدش اردشیر مردی مدبر و سرداری بزرگ و کاردان بود . مولفین عرب درباره وی کتابهای بسیاری نوشته اند و او را به عنوان قهرمان عدالت پرور معرفی نموده اند . وی با پشتکار و دادگری مجددا نظم اجتماعی سابق را که بدست مزدکیان بهم خورده بود در ایران برقرار کرد . آنگاه به اصلاحات اجتماعی و سیستمهای بهینه مالیاتی و همچنین ارتش نیرومند و منظم پرداخت . وی بعد از پیروزی در 3 جنگ حیثیت ایران را به مرحله سابق خود بازگرداند . پس از یک دوره مناقشات با روم شرقی معاهداتی برای نیم قرن با آنان منعقد ساخت و سپس به سوی " هیاطله " روانه شد و آنان را به کلی شکست داد . اعراب یمن که مورد حمله حبشیان قرار گرفته بودند از انوشیروان درخواست کمک نمودند و او حبشیان را از عربستان بیرون ریخت و سراسر آن را به زیر چتر پادشاهی  ساسانیان قرار داد . این کار او ایران را به منتهای عظمت و وسعت رساند .  در نهایت میتوان گفت یتکاپرستی بیش از حد پادشاهان اين سلسله و میدان دادن به مغ ها - آنان را کمی تضیف کرد که حتی یزدگرد سوم آخرین پادشاه در آخرین لحظه های زندگی از آسیابان درخواست یک ترکه مذهبی برای ستایش اهورامزدا نموده بود که همین درخواست پادشاه باعث مرگ وی شد . در سلسله ساسانیان موسیقی ایرانی پیشرفتی در خور تحسین کرد . بسیاری از پادشاهان این سلسله با موسیقی آشنایی داشتند و حتی مینواختند . این دوره را عصر طلایی موسیقی ایران نیز نامیده اند . مشهورترین موسیقیدان این دوره باربد نام داشت که برای 365 روز سال 360 مدل لحن موسیقی تدوین کرده بود . وی برای هفت روز هفته به همین شرح موسیقی هایی پدید آورده بود . او در زمان شهریاری خسروپرویز زندگی نمود . بعد از وی نکیسا چنگ دربار را مینواخت و به شهرت رسید . در زمان انوشیروان دانشگاه جندی شاپور مهمترین مرکز آموزشی بود. وقتی دانشگاه ادسا در سال 489 تعطیل شد نسطوریانی که از آنجا به ایران پناهنده شدند باعث غنی تر شدن سطح علمی این دانشگاه شدند. انوشیروان بر این نسطوریان ارج گذاشت. زمانیکه مدرسه افلاطونی آتن در سال 529 به فرمان جوسنتبان بسته شد،  دانشجویان آتنی نیز به این دانشگاه آمدند.  در این زمان دانشگاه جندی شاپور یک مرکز علمی و آمورشی بود که دانشجویان ایرانی ، یونانی، رومی، سریانی و هندی را در خود جای داده بود و آنها را تشویق می کرد که با هم تبادل اطلاعات کنند. این دانشگاه دارای یک بیمارستان برای یاد گیری علوم پزشکی بود و یک رصد خانه نیز داشت و همه آموزشها به زبان سریانی بود.

دلايل سقوط و از هم پاشیدگی پادشاهی ساسانیان و پایان شاهنشاهی و امپراطوری ایران  و آغاز دوره جدیدی از تاریخ ایران که سوسمار خواران و شتر سوران عرب بر ایران تحمیل کردند

 1 ) جنگهای مداوم آنان با رومیان  که باعث تضیف آن امپراتوری بزرگ شد .

2 ) مسامحه دربارشاهنشاهی  ایران با مذهبیون زرتشتی .  یکتاپرستی آنان دلیلی بر سواستفاده مغ ها دینی از پادشاهان شده بود و این امر ناخشنودی مردم را در بر گرفت . 

3 )  آخرین دلیل که شاید مهمترین دلیل باشد هجوم شترسوارن عرب به ایران بود که با فلسفه : یا پذیرش اسلام و یا جنگ و کشته شدن همراه بود باعث فروپاشی آنان شد و ایران به دست اعراب بیابانگرد فتح شد و اثری از آن کشور بزرگ بر جای نماند .

فردوسی از روزگار نيک ایرانیان در دوره شاهنشاهی ساسانیان و سپس از فرو ریختن این سلسله توسط اعراب چنين میگوید :

چنین گفت کز دور چرخ روان               منم  پاک   فرزند   نوشین     روان

پدر بر پدر   پادشاهی مراست               خور و خوشه و برج ماهی مراست

همی   نام   جاوید  باید  نه  کام               بینداز    کام   و     بر افراز     نام

زنامست تا جاودان   زنده  مرد               که    مرده   بود   کالبد  زیر   گرد

همی داشت گیتی به آیین و  داد               همه   شهر   ایران   بدو   بود   شاد

...

به  ایرانیان  زار  و  گریان  شدم          ز ساسانیان نیز   بریان   شدم

دریغ آن سروتاج وآن تخت و داد          دریغ آن بزرگی و  فر و  نژاد

کزین پس شکست آید  از  تازیان          ستاره نگردد   مگر بر   زیان

برین   سالیان  چار صد   بگذرد          کزین تخمه گیتی  کسی  نسپرد

...

که من  با  سپاهی  بسختی  درم           به رنج و غم و شوربختی درم

چو گیتی شود تنگ  بر  شهریار          تو گنج و تن وجان گرامی مدار

کز این تخمه ی  نامدار  ارجمند          نماندست   جز   شهر یا ر   بلند

بکوشش مکن هیچ  سستی  بکار         که چون  او  نباشد  دگر شهریار

ز ساسانیان یادگار اوست و بس          کزین پس نبینند ازین تخمه کس

دریغ آن سر و تاج وآن مهرو داد         که خواهد شدن تخم  شاهی  بباد

...

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  اين  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر         ز اختر  همه  تازيان  راست  بهر

...

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین          ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود          دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر         پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار         نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا          روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان          نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود       سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند        بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

...

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام    همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زيان کسان از پی سود  خويش         بجويند  و دين   اندر  آرند   پيش

...

بزرگان که در  قادسی  با  منند          درشتند  و  بر   تازیان   دشمنند

گمانند کاین پیش  بیرون  شود           ز دشمن زمین رود جیحون شود

ز راز سپهری کس اگاه نیست           ندانند   کاین  رنج   کوتاه  نیست

...

تو را ای  برادر  تن  آباد  باد          دل   شاه  ایران   به  تو   شاد  باد

که این قادسی گورگاه منست           کفن  جوشن  و  خون  کلاه  منست

چنین  است  راز  سپهر  بلند          تو    دل   را  به   درد  برادر  مبند

تو دیده ز شاه جهان بر  مدار          فدا  کن  تن   خویش   در  کار  زار

منابع :

هانری ماسه : استاد زبانهای پارسی در دانشگاه زبانهای شرق – عضو هیئت علمی دانشگاه فرانسه

هانری شارل پولش : مدیر دروس آموزشگاه تعلیمات عالیه

آ – گودار : رئیس اسبق اداره باستانشناسی ایران

شاهنامه بزرگ فردوسی که اثری است برگفته از مجموعه "هرواتای نامک" ( خدای نامه ) یزدگرد سوم ساسانی . 

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

تاریخچه پادشاهی و شاهنشاهی در ایران زمین ( قسمت اول )

درود هم میهن :

این نوشته ها را از تاریخ پادشاهی در ایران می نویسم زیرا کینه توزی های تاریخی اعراب مرا وادار به نوشتن آن کرد . کمی انسان گونه نگریستن به تاریخ پادشاهان ایران از 6000 سال پیش تا 1400 سال پیش ما را به این نتیجه میرساند که تشکیل  مرزهای کنونی ( که اکثر آنرا را سلاطین بی کفایت در بعد از حمله اعراب از دست دادند ) و حفظ استقلال و اتحاد و یکپارچگی و عظمت ایران و ایرانی و حفظ این آب و خاک در برابر تجاوزهای بیگانگان درگذشته - فقط و فقط بدلیل این بزرگان بوده است . ممکن است که بعضی از پادشاهان گذشته ما اشتباهاتی را هم کرده باشند این امری طبیعی است زیرا فقط ذات خداوند است که به دور از هرگونه خطایی است .  ولی نیک نگریستن به اقدامات وطن پرستانه آنان و بنیان نهادن مقام امپراطوری ایران در منطقه ما را وا میدارد تا این ماندگار تاریخ ایران را ارج نهیم . آری ایرانیان آیین پادشاهی را برای اداره کشور در جهان بنیان نهادند و هم اکنون در کشورهای : انگلستان - سوئد - اسپانیا - تایلند – ژاپن ( امپراتوری یا همان پادشاهی ) - دانمارک - بلژیک - لوکزامبورگ - هلند - نروژ - استرالیا – اردن و . . . اجرا میشود . این افتخار من و توی ایرانی است .

*******************************************************

پادشاهی پیشدادیان -  در حدود 6000 سال پیش

*******************************************************

نامهای پادشاهان پیشدادی :

1 ) کیومرث که نخستین پادشاه بشری در دنیا لقب گرفت و بناینگذار آیین پادشاهی در جهان میباشد

2 ) پادشاهی هوشنگ

3 ) پادشاهی طهمورث

4 ) پادشاهی جمشید . که لقب پیامبری را از خود دور کرد و آنرا نپذیرفت

5 ) پادشاهی ضحاک تازی که از دودمام ایرانیان نبود

6 ) پادشاهی فریدون

7 ) پادشاهی منوچهر

8 ) پادشاهی نوذر هفت سال بود

9 ) پادشاهی زو پنج سال بود

10 ) پادشاهی گرشاسب نه سال بود 

*******************************************************

شاهنشاهی و امپراطوری پر افتخارهخامنشی 

*******************************************************

نامهای پادشاهان هخامنشی  :

پادشاهی هخامنش در سالهای 700 تا 675 قبل از میلاد

پادشاهی چیش پیش در سالهای 675 تا 640 قبل از میلاد

پادشاهی آریارمن 640 تا 615 قبل از میلاد

پادشاهی کورش اول ( پدر بزرگ کورش کبیر ) در سالهای 640 تا 600 قبل از میلاد

پادشاهی ارشام شاه انشان در سالهای 615 قبل از میلاد

پادشاهی کمبوجیه اول ( پدر کورش کبیر ) در سالهای 600 تا 559 قبل از میلاد

پادشاهی ویشتاسپ شاه ؟

پادشاهی کورش کبیر شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران و جهان در سالهای 559 تا 528 قبل از میلاد

پادشاهی بردیا ( بردیه ) فرزند کورش کبیر ؟

پادشاهی کمبوجیه دوم فرزند کورش کبیر در سالهای 528 تا 522 قبل از میلاد

پادشاهی  دارویوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین در سالهای 522 تا 486 قبل از میلاد

پادشاهی خشایارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر در سالهای 486 تا 465 قبل از میلاد

پادشاهی  اردشیر اول ( ملقب به اردشیر دراز دست ) در سالهای 465 تا 424 قبل از میلاد

پادشاهی  داریوش دوم در سالهای 424 تا 404 قبل از میلاد

پادشاهی  اردشیر دوم در سالهای 404 تا 358 قبل از میلاد

پادشاهی  اوستان ؟

پادشاهی  اردشیر سوم در سالهای 358 تا 338 قبل از میلاد

پادشاهی  ارشام ؟

پادشاهی  ارشک در سالهای 338 تا 336 قبل از میلاد

پادشاهی داریوش سوم در سالهای 336 تا 330 قبل از میلاد که دودمانش توسط اسکندر مقدونی در هم کوبیده شد و سلسله یونانی سلوکیان در حدود 100 سال جایگزین پادشاهی اصیل ایرانی در ایران زمین گشت  

ماد ها

سلسله هخامنشی در ایران به دنیای غرب نخستین نمونه آنچه که تشکیل دولت و امپراتوری بود نشان داد . مقدمات تشکیل این دولت پادشاهی مقتدر توسط مادها پایه گذاری شد . مادها مردمانی بودند از نواحی شمال ایران که به زبانهای ایرانی سخن مبگفتند . مادها به گفته هرودوت به 6 قبیله تقسیم میشدند : (بوسها – پارتاکنها – ستروخانها – آری سانتها – بودیها – مغها ) .  سرزمین مادها از امیر نشین های نیمه مستقلی تحت انقیاد آشوریها تشکیل شده بود . در سال 744 قبل از میلاد پادشاه آشور ( تیگلات پلسر ) به مادها تاخت . او از مادها 60 هزار اسیر جنگی بدست آورد .

دیااکو :

سپس دیااکو پسر فرورتیش چنان آوازه ای در دادخوهی بدست آورد که اکثر مردمان قبیله های برای قضاوت و دادخواهی پیش او میرفتند . او دولت ماد را بنیان نهاد . مردم از این حسن عدالت خواهی او وی را به مقام پادشاهی ماد نشاندند . او در محله نخست سربازانی برای خود جمع آوری نمود و سپس اکباتان یا همدان را پایتخت خود معرفی نمود . اکباتان در گذشته های دور دارای تمدن و شهر نشینی بود ولی دیااکو همدان را شکوه و جلال تازه ای داد  . هگمتانه نام دیگر همدان بود به معنای : جای اجتماع و چون طوایف مادها در گذشته پراکنده بودند و پس از اسقرار دولت مادها در آنجا جمع شده بودند  و در آنجا اجتماع کرده بودند نام آنجا را به هگمتانه تغییر دادند . هگمتانه دارای 7 دیوار یا دژ تو در تو بود و دسترسی به داخل آن به صورتی غیر ممکن در آمده بود . این شهر در روی تپه ای در مشرق همدان  قرار داشت که امروزه بدان "مصلی" میگویند. دیااکو در طول 53 سال پادشاهی خود ( 708-655 قبل از میلاد ) مجال پیدا کرد که مادها را متحد و یک شکل نماید . مادها ولایت پارس را تصرف کردند و مردم آنجا را تحت کنترل خود قرار دادند . سپس هوخشتره ( سیاکزار ) که مدیری قابل بود و سرداری کارآزموده به پادشاهی رسید . او دارای پیادگانی بود که به شمشیر و کمان و زوبین مجهز بودند . هوخشتره  دارای سوارانی کار آزموده بود . وی سپاهیانش را برای جنگ با آشوریان که چندین بار آنان را از پای در آورده بودند و به آنان تجاوز کرده بودند آماده ساخت . او "آشوربانی پال" پادشاه آشور را شکست داد . او به آشور تاخت و نینوا را محاصره کرد . آشوربانی پال در سال 626 قبل از میلاد درگذشت .  بعد از آن مادها بر بخش بزرگی از آسیای صغیر فرمانروایی کردند . "نبوکدنصر" ( بخت النصر ) پسر و جانشین "نبوپلسر" عقد اتحادی با لیدی ها منعقد کرد و با "آمی تیس" دختر هوخشتره ازدواج نمود. بعد از هوخشتره که در سال 584 قبل از میلاد درگذشت پسرش  "ایشتوویگو" بر تخت نشست و مدت مدیدی با آرامش حکومت کرد ولی در نهایت در سال 550 قبل از میلاد سلسله اش توسط کورش هخامنشی در هم شکسته شد و سلسله و امپراطوری جدیدی  به نام پارسیان و هخامنشیان را پایه گذاری نمود . 

آشور باني پال ، پادشاه آشور، با افتخار تمام کارهاي خود را چنين شرح مي دهد :

« من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را که از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورده بودند و يران و با خاک يکسان کردم و آنها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانهايشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پيشکشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يک ماه و سي و پنج روز سفر ، کشور عيلام را به کلي ويران کردم و بر رويشان نمک و سهيلو ( نوعي گياه خاردار ) پاشيدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و ديگر شهرهايشان را به توبره کشيدم و به آشور بردم  ] ..... [  سر و صداي مردم ، صداي پاي گاوان و گوسفندان  و فريادهاي خوشحالي را از کشتزارهايشان دور ساختم. دستور دادم گورخر و غزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به ميانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ي خودشان زندگي کنند. »

در لوحی دیگر چنین میگوید :

" من به خدا و انسان و به مرده و به زنده نیکی کردم . چرا بیماری و بدبختی بر من چیره شد ؟ من از فرو نشانده آتش فتنه در کشور و پایان دادن به کشمکشهای خانوادگی ناتوانم ، دسیسه ها و افتضاحات پیوسته بر من فشار وارد می آورد و مایه پریشان خاطری من شده است . بیماری جان و تن پشت مرا دو تا کرده که از شدت بدبختی فریاد میزنم . روزهای خود را به پایان میرسانم . در روز خدای شهر و روز جشن من خود را بدبخت و بیچاره حس میکنم . مرگ چنگال خویش را در من فرو آورده و من را از پای در می آورد . روز و شب از بخت خود مینالم و زاری میکنم و درد میکشم . ای خدای من! بر انسان رحمت کن و چنان بخواه که اگر بی دین هم باشد نور تو را ببیند . "

" دیودوروس" درباره کتیبه حک شده در روی قبر آشوربانی پال چنین میگوید :

"چون نیک میدانی که برای مردن زاده شده ای ! داد دل بستان و در جشنها خوش باش . در آن هنگام که بمیری دیگر هیچ خوشی نداری . چنین ست حال من . که روزی بر نینوای عظیم فرمان می راندم و اکنون جز مشتی خاک نیستم . با وجود این – آنچه که در زندگی مایه لعنت تو بود از من است . خوراکی که خوردم و هرزه گی هایی که کردم " 626 قبل از میلاد ( برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت – > مشرق زمین گهواره تمدن –> آشوریان )

پارسیان و هخامنشیان

پس از آن به سال 550 قبل از میلاد شخصی از خاندان پارسیان پرچم طغیان را برافراشت و در نتیجه برای نخستین بار در جهان امپراطوری و شاهنشاهی را پی ریزی کرد که بعدها مرزهای ایران را به چندین میلیون کیلومتر گسترش داد .

کورش کبیر :

وی کورش کبیر نام گرفت و اسطوره ایرانیان شد . وی اتحاد پارسیان را تشکیل داد و ازکوچ نشینان پارسی یک کشور متحد ساخت و در مقابل تجاوزهای متعدد قبایل مختلف و کشورهای همسایه محافظت نمود . کورش نامدار در طول چند سال ایالات زیادی را از شمال و جنوب ایران و کشورهای همسایه – در غرب کشور لیدی و شهرهای یونان آسیای صغیر را تا حدود مدینترانه  را جزوی از قلمرو پادشاهی خود کرد وی در سال 549 پیش از میلاد با لقب شاه انشان در الواح ظاهر شد. در سال 546 قبل از میلاد لقب شاه پارس را گرفت . کورش در سال 546 قبل از میلاد از کوهها گذر کرد و خود را به آسیای صغیر رساند که در آن زمان کاری شگفت آور محسوب میشد . او با گذشتن از دجله که در نزدیکی های نینوا بود از بین النهرین عبور کرد و با دنبال کردن دامنه کوههای شمالی بین النهرین جلگه مذبور را پشت سر نهاد . او بعد از رسیدن به "کاپادوکیه" فرستاده ای نزد "کروزوس " شاه لیدی فرستاد که سوگند یاد کند علیه وی شورش نکند و کروزوس به کورش وفادار بماند و اگر اینچنین کند بر پادشاهی خود ابقا خواهد ماند . کروزوس آنرا رد کرد و سپس کورش مجبور به حمله بدانجا شد . کورش هخامنشی کروزوس پادشاه لیدی را شکست داد . کورش در سالهای 545 تا 539 قبل از میلاد به مدت شش سال  با قبایل مهاجم اطراف دریای خزر و هند سکونت داشتند در جنگ بود . پی سپس از آن شهر بلخ را تصرف کرد . سپس تا کنار رودخانه یاکسارتس ( سیر دریا ) پیش رفت . او بناهای مستحکمی در آنجا ساخت  که تا حمله اسکندر باقی بود . سپس سکاهها را مغلوب کرد . وی در سال 539 وارد بابل شد . بابل مهمترین شهر سیاسی و صنعتی و تجاری آن روزگار بود و کسی نتوانسته بود پا بدانجا بگذارد .  او بابل را تصرف کرد و به احترام به خدایان آنان در معبد آنان در برابر خدای مردوک تاجگذاری نمود . وی اعلامیه آزادی انسانها و آزادی حقوق بشر را در بابل صادر نمود . او دست "بل مردک" را لمس کرد و دین مزدایی خود را به آنان تحمیل نکرد . یهودیان را که غلامان آنجا بودند به اورشلیم و فلسطین بازگردادند و معابد ویران آنان را ترمیم کرد . سپس رسم بردگی را کلا باطل اعلام نمود و آنرا جرم دانست . سپس کلده و سوریه و فلسطین را تسخیر کرد. او در سال 539 قبل از میلاد فرمان داد تا مسیر آب فرات را تغییر دهند و برگرداند و در نهایت پس از بینان نهادن بزرگترین شاهنشاهی تاریخ در جنگ با ماساژت کشته شد.

کمبوجیه فرزند کورش کبیر :

کمبوجیه فرزتد ارشد کورش و کاساندان بود . وی  در حیات کورش  در مقام پادشاه بابل با پدرش در کار اداره ملک بابل شریک بود و تردیدی نیست که در آخرین سفر جنگی کورش با ماساژت ها – کمبوجیه به نیابت از پدر بر اریکه پادشاهی تکیه داده بود . وی پادشاهی سخت گیر و جدی بود . او با کارشکنان و مزدوران با خشونت رفتار میکرد تا عبرتی برای بازمادگان گردد تا مبادا خلل و فسادی در دربار ایران واقع شود . برای نمونه هنگامی که یکی از هفت قاضی عالی ایران به فساد و رشوه ستانی متهم شد و محاکمه شدند - کمبوجیه فرمان داد تا پوست وی را بازکنند و بر مسند قضا نهند و پسرش را که شغل پدر یافته بود حکم کرد تا برهمان مسند و بر پوست پدر نشیند و به داوری میان مردمان بپردازد . کمبوجیه دست غارتگران و رشوه گیران را تا حدود زیادی از ایران کوتاه کرده بود . در آن هنگام بردیا برادر کوچک کمبوجیه که نویسندگان باستان وی را " سمردیس " میخوانند در حیات پدر فرمانروای ولایات شرقی یعنی خوارزم و باکتریا و کرمانیا ( کرمان ) بود .کمبوجیه  پادشاه جدید را همگان - ایرانیان و کشورهای همجوار – به سرعت به رسمیت شناختند . وی برای خواباندن شورشهای اقوامی که به تازگی تحت الحمایه پادشاه ایران قرار گرفته بودند مدت چهار سال تلاش کرد . او در سال 529 قبل از میلاد به صورت رسمی پادشاه ممالک گوناگون ایران شد . وی پس از سامان دادن به امور داخلی و خواباندن شورشیان اقدام به  جبران عمل نکوهیده  مصریان نمود . مصریان حدود 12 تن از ایرانیان را در آن زمان در مصر کشته بودند و بر جنازه آنان خندیده بودند . خبر این واقعه به پادشاه رسیده بود و او که امپراطوری بزرگ منطقه به حساب می آمد در انتظار کوچکترین خطایی از کشورهای همسایه بود تا آنان را گوشمالی دهد و درس عبرتی به آنان دهد تا کشورهای دیگر به فکر تضعیف حقوق ایرانیان نیافتند . در آن زمان " آماسیس" پادشاه مصر دید که طوفان کمبوجیه در راه است و پادشاه ایران قصد لشگر کشی به مصر را کرده است . سقوط لیدی و بابل توسط امپراطوری ایران او را نگران کرده بود .  به همین خاطر تلاش برای مقابله را آغاز کرد . پادشاه مصر که در آن زمان با شورشهای داخلی و نارضایتی مردم روبرو بود نتوانست که همه هم و غم خود را معطوف ایران کند . به همین دلیل با جزایر یونانی و بویژه "پولوکراتس" جبار جزیره "ساموس" متحد و پیمان همکاری بست . کموجیه راه مصر را آغاز کرد . او در مراحل نخستین راه - به غزه رسید . در آنجا "فاتس" پادشاه "هالیکارناسوس" به لشگر ایران پیوست . وی با کموبچیه پیمان بست که تمام آب و شترهای ارتش ایران را مهیا سازند . کمبوجیه به راحتی از بیابانهای که از فلسطین تا مصر ادامه داشت عبور کرد . سپاهیان مصر در سال 525 قبل از میلاد در نبردی در نزدیکی "پلوزیوم" شکست خوردند و بجای دفاع فرار نمودند . سپس کمبوجیه با لشگرش از دروازه های "ممفیس" عبور کرد و مصر را به تصرف در آورد . در آن هنگام عده ای از ارتش ایران دست به نابودی شهر و معابد مصریان زدند که کمبوجیه به سرعت مانع آنان گشت و دستور بازسازی همه ویرانیها و معابد را صادر نمود . بعد از آن کمبوجیه در سال 524 قبل از میلاد پنجاه هزار تن از سپاه خود را راهی "واحه آمون" کرد که با اندوه فراوان در میان راه سیاهیانش ( شاید به علت طوفان شن در تبس ) گم شدند و هرگز اثری از آنان یافت نشد . که بعدها "واحه آمون" به زیر مرزهای ایران در آمد . کمبوجیه در سال 522 قبل از میلاد مصر را ترک گفت که در راه بازگشت به وطن خبر دادن فردی مغ به نام" گئومات" دعوی پادشاهی ایران کرده است و خود را بردیا فرزند کورش نامیده است . "گئومات" یا بردیای دروغین آتشکده های ایرانیان را ویران نمود و دست به کشتار فجیحی زد که با شندین این اخبار کمبوجیه به گفته بعضی مورخین یا خودکشی کرده است یا وی را کشته اند .    

داریوش کبیر :

سپس داریوش برزگ بر تخت پادشاهی جلوس کرد . در زمان داریوش ایالت های زیادی بر علیه دولت قیام کرده بودند و کشورهای تحت کنترل ایران سر به شورش بر آورده بودند . دارویش بار دیگر مجبور به فتح امپراطوری هخامشیان شد . داریوش در مرحله اول ولایت عیلام را در جای خود نشاند و "آترینا" پادشاه آنان را دستگیر نمود . سپس بابل شورش کرد و "نیدین توبل" خود را نبوکدنصر سوم نامید و دعوی پادشاهی کرد . داریوش سپاهی به بابل روانه کرد که خود در راس ارتش قرار داشت . پس از جنگ شدید آنان را شکست داد و آرامش را در شهر برقرار نمود . بعد از آن شوش بنای ناسازکاری و آشوب را نواخت و داریوش با سپاهی روانه آنجا شد و آنان را ساکت کرد. سپس ارمنستان شورش کرد . داریوش سرداری به نام "دادارشیش" را مامور خواباندن شورش کرد ولی وی موفق نشد . سپس سردار دیگری به نام "والائومیسا" را مامور برقراری آرامش در آنجا نمود ولی باز موفق نشدند . در نهایت با لشگری که داریوش روانه ارمنستان نمود آنان را مغلوب ساخت . سپس مردم "ساگارتی" شورش کردند . بعد از آن پارت ها و هیرکانی ها . سپس بردیای دروغین خود را فرزند کورش خواند و خواهان سلطنت شد . سپس بابل به تحریک "آرخای ارمنی" بنای شورش را گذاشت . در نهایت وی بعد از هفت سال پیکار برای برقراری آرامش در سرزمینهای ایران و خواباندن 19 شورش بر علیه پادشاهی ایران موفق به پیروزی شد و همه را در جای خود نشاند . او بار دیگر امپراطوری بزرگی که کورش بنا کرده بود و کمبوجیه با فتح مصر آنرا گسترش داده بود را حفظ نمود . وی سیستم لشگری و کشوری را در ایران بنا نهاد و اداره کشور را بر دست "ساتراپها" سپرد . سپس برای شهر شهربان برگزید و در کنار آنان یک سردار و یک دبیر قرار داد تا مبادا بنای شورش گذارند . او چاپارخانه ها را در ایران پایه گذاری کرد . داریوش راهی موسوم به راهی شاهی میان سارد و شوش ایجاد میکند که حدود 2400 کیلومتر طول داشته است . پیمودن این راه به صورت پیاده سه ماه به طول می انجامید . این راه در نینوا در محل موصل کنونی از دجله می گذشته و پس از آنکه نظیر جاده کنونی موصل به بغداد – مسافتی را در امتداد دجله پیش می رفت سرانجام در ولایت سوزیانا به پاتخت می رسید .  اوکانالی را بنا نهاد که بعدها به کانال سوئز لقب گرفت ( به طول 161 کیلومتر ) . او چندین سد در ایران و هند و کشورهای منطقه برای جبران آب در روزهای  قحطی بنا نهاد . وی در سالهای پایانی عمر- کشورهای زیر را در مرزهای جغرافیایی ایران قرار داد و بر تمام آنان پادشاهانی  مقرر فرمود و خود با سمت شاه شاهان ( شاهنشاه ) بر آنان پادشاهی نمود : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها  . خصویات اخلاقی این شاهنشاه  طبق کتیبه های بدست آمده به شرح زیر بوده است :

وی در آرامگاه جاودانه خود در نقش رستم با الهام از فرهنگ غنی ایرانی و تعالیم زرتشت چنین میگوید :

خدای بزرگ است اهورامزدا . که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست . به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین :

دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد . هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم :

در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوش نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند میبینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن و اقدامات و جنگهای بسیاری برای سربلندی ایران زمین که گفتن آن باعث خستگی میشود . چند تن از این اقدامات پادشاه در قسمت ناگفته های تاریخ درهمین وبلاگ آمده است

خشایارشاه بزرگ( خشیارشا ) فرزند داریوش کبیر :

داریوش اندکی پیش از مرگ خشایار را ولیعهد خود معرفی نمود . یونانیان وی را ( اکسرکسس) نامیدند . خشایار مادرش آتوسا ( دختر کورش ) و پدرش داریوش بود . وی در سن 34 سالگی بر تخت پادشاهی ایران و چندین کشور منطقه جلوس کرد . وی بلند قامت – بزرگ منش – درای ریشی بلند اما تند خو و جدی بود . وی بعد از پدرش بر تخت امپراطوری بزرگی نشست که تا ان زمان سابقه نداشت . وی همچنان مصمم بود که راه نیاکان خود را ادامه دهد . به همین دلیل برای گوشمالی دادن به یونانیان ( زیرا یونانیان لیدی که جزوی از ایران محسوب میشد را به آتش کشیده بودند ) لشگری بزرگ راهی یونان کرد . یونانیان از قوانین بین کشورهای آن روزگار عدول کرده بودند و مرتکب گناهی بزرگ شده بودند . از طرفی دیگر یونانیان داریوش را در دو جنگ شکست داده بودند و خشایار به جبران این موارد راهی یونان شد و بعد از جنگهای که در همین وبلاگ آمده است آنان را بکلی شکست داد و یونان به زیر مرزهای ایران در آمد . وی با این کار بزرگترین امپراطوری بشریت در آن زمان را برای پادشاهان آینده ایران بجای گذاشت . خشایارشا در تابستان 465 قبل از میلاد توسط "خواجه اسپامیتریس" که وی را "میترادات" نیز گفته اند همراه با  پسرش داریوش به قتل رسیدند . در قتل خشایار و داریوش درباریان پادشاه هم سهیم بودند . هفت ماه پس از آن "اردوان" فرمانده نگهبانان پادشاه که در قتل خشایار دست داشت کوشید تا اردشیر فرزند دیگر خشایار را نیز به قتل برساند . اما این توطئه ناکام ماند و اردشیر بر تخت پادشاهی نشست .   

اردشیر اول معروف به دراز دست :

اردشیر که یونانیان وی را "آرناکسرکسس" میخواندند دارای دستان درازی بود . او مدت 41 سال بر تخت پادشاهی ایران نشست .  ولی برادراش با کمک باختری ها به شورش علیه او برخواست و دعوی سلطنت کرد . اردشیردر سال 462 قبل از میلاد  در دو جنگ وی را سرکوب کرد و در جای خود نشاند و پس از آن هیچ خبری از برادرش نشد . پس از آن در مصر شورشهای انجام گرفت که ایالتها را سخت تهدید میکرد . فرمانده این شورشها " ایناروس" پسر "پسامتیکوس" فرمانروای "لیبیاسر" بود . او پادگان ارتش ایران را در مصر( دژ سفید )  محاصره نمود .  در همین حین کشتی های آتن از قبرس علیه ایران و به جهت یاری رساندن به شورشیان مصری راهی مصر شدند و وارد شورشها علیه ایران شدند . در این هنگام مکابیز شهربان سوریه که ایرانی بود جهت سرکوب شورشها برخواست و در سال 455 قبل از میلاد اکثر مصر را آرام کرد به جز نواحی اطراف "مصب نیل" .  پس از آن معاهده ای جهت صلح بین ایران و یونان بسته شد که به نام معاهده "سیمون" نام گرفت . در نهایت اردشیر در مارس 424 قبل از میلاد درگذشت و پس از وی فرزندش خشایار دوم بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد ولی پادشاهی وی 45 روز بیشتر به  طول نیانجامید و وی توسط "سغدیان" و توطئه آنان به قتل رسید . بعد از وی داریوش دوم بر تخت نشست . که در زمان وی شورشهای بسیاری صورت گرفت که همه آنان توسط وی آرام شد . در این هنگام یونانیان که از داخل مشغول اغتشاشات مختلفی بودند و نمی توانستند در جنگهای خارجی از خود دفاع کند مجبور به دادن باجهایی به ایران شدند  تا ایران آنان را در مقابل تجاوزهای خارجیان محفوظ دارد . 

فردوسی بزرگ درباره بنا نهادن کاخهای پرسپولیس ( تخت جمشید ) اینچنین میگوید : 

بفر كياني يكي تخت ساخت                                               چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت

كه چون خواستي ديو برداشتي                                    زهامون بگردون برافراشتي

چو خورشيد تابان ميان هوا                             نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوي                   شگفتي فرومانده از بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند      مر آنروز را روز نو خواندند.

اخلاق و اداب ايرانيان در عصر هخامنشی

هرودوت مورخ يواناني كه در سده پنجم قبل از ميلاد مي زيسته و با چند تن از شاهان هخامنشي همزمان بوده است. دراين زمينه چنين مي نويسد:«ايرانيان به فرزندان خود از پنج سالگي تا بيست سالگي آداب نيكوي زرتشتي و بويژه سواري تيراندازي و راستگويي مي آموختند. آنها دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت ميدادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت ودلاوري بود. از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد.

سقوط هخامنشیان : 

این سلسله با حمله اسکندر مقدونی در زمان داریوش سوم در هم کوبیده شد . اسکندر جوانی 22 ساله  بود که رویای پادشاهی بر امپراطوری ایران را در سر میپروراند . اسکندر در سال 334 قبل از میلاد بر کشتی نشست از داردانل عبور کرد . او اروپا را پشت سر گذاشت . مصر در آن زمان که جزوی از ایران محسوب میشد توسط اسکندر تصرف شد . داریوش سوم که دارای منابع بیکران و قدرت زیادی بود و خزائنش مملو از ثروت بود نتواسنت از هیچکدام از آنان استفاده کند و اسکندر با شگفتی تمام مصر را گرفت . داریوش درخواست صلح داد ولی اسکندر نپذیرفت و وارد پرسپولیس شد و به گفته های تاریخ شناسان از مستی زیاد - پایتخت ایران را که تا آن زمان آنچنان زیبایی کسی به خود ندیده بود در سال 330قبل از میلاد به آتش کشید و بعدها از این اقدام نادم آمد . از آنجایی که داریوش پسری نداشت اسکندر از این فرصت استفاده نمود و خود را پادشاه جدید ایران معرفی کرد . سپس دختر پادشاه را به همسری برگزید و بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد و بعدها سلسله ای کاملا یونانی بر ایران تحمیل کرد که سلوکیان نام گرفت .

کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند.  در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است.  درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید.  این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.

وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند.  وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار "سد داریوش کبیر" را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این نام به عده ای ناخوشایند آمده و نام آن سد را به سد درود زن تغییر دادند.

کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم  دوستی هخامنشیان است.

منابع :

 ژ – کونت نو : رئیس افتخاری موزه آثار عتیقه شرق و اسلام در موزه لوور فرانسه

ایران و تمدن ایرانی : کلمان هوار - خاورشناس مشهور فرانسوی

آندره دوپن سومر : استاد دانشکده ادبیات پاریس

تاریخ تمدن ویل دورانت – مشرق زمین گهواره تمدن

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٤

 

اسطوره های ملی ايران زمين

به نام يزدان پاک که همه زيبايي هاي آفرينش از اوست 
درود بر همه ايرانيان نيک سرشت . با اندوه بدليل تهمت ها و افترا ها و مخدوش کردن شخصيتهاي اصيل ايراني توسط عده اي نا ايراني و عرب زده در سطح جامعه بر آن شدم تا ليستي از شخصيتهاي تاريخ کهن ايران زمين را براي فرزندان کشورم که شايد ندانند بياورم تا بلکه با دقيقه اي فکر کردن از اصالت خويش آگاه شوند و بدانند که ايران گهواره تمدن است . گفتني است اين ليست تنها قسمتي از اسطوره هاي ملي ما هستند و گسترده بودن تاريخ کشورمان بنده حقير را از نوشتن تمامي افراد بزرگ ايران زمين باز داشته است . ايرانيان نه تنها نيازي به شخصيتهاي عربي ندارند بلکه دهها شخصيت بالاتر از آنان در هزاران سال پيش داشته اند و اگر عده اي از دوستان بگويند ما دين اعراب را پذيرفتيم - اين قضيه هيچ ارتباطي ندارد که ما شخصيتها و اسطوره هاي ملي خود را کنار بگذاريم و به سراغ اعراب و اسطوره هاي آنان برويم . دين بحثي جدا و کاملا شخصي است . که اين قضيه نبايد تاثيري در تاريخ و فرهنک و اصالت ما بگذارد . بر طبق اولين اعلاميه حقوق بشر توسط کورش کبير شاهنشاه بزرگ هر انساني آزاد است که هر ديني را که مايل است بپذيرد و ما همچنان به خود ميباليم که نواده آن بزرگوار هستيم . به شرح ذيل بر حسب حروف الفبا تقديم ميگردد :
آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب- فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد .
ابومسلم خراساني : عبدالرحمن بن مسلم خراساني يکي از دليران و آزاديخواهان ايران که در سال 129 هجري در مرو و بر ضد مروان بن حمار خليفه اموي قيام نمود و در صدد بر آمد که نهضتي ايراني و بدور از فرهنگ تازيان در ايران بر پا کند که به همين دليل نامش جاويد گشت .
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت .
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .
اشک : بنيانگذار سلسله شاهنشاهي اشکانيان که دست حکومت سلکوکيان ( يوناينان ) را که حدود 100 بر کشور ما تسلط پيدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند کوتاه کرد و حکومتي برخواسته از فرهنگ ايراني بر پا کرد .
انوشيروان : ملقب به نوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي و دادگستري خود نامش را در تاريخ ايران به ثبت رساند .
بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . که در نهايت وحشيگري به دست معتصم تکه تکه شد ولي نامش هميشه جاويد گشت .
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور
برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد .
بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد .
بوذرجمهر : معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است .
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .
تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است .
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .
جاماسب : مردي دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه .
حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است .
خسرو پرويز : يکي از پادشاهان با شکوه و جلال - تاريخ ايران که در ساخت کاخ تيسوفن و مدائن نقش بزرگي ايفا نمود که اين کاخ بعدها به کاخ سفيد ايرانيان ملقب گشت و يکي از زيبايي هاي تاريخ ( از نظر هنر پارسي و آرکهاي بکار رفته شده در آن ) شمرده ميشود . خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد .
خشيارشا : فرزند داريوش کبير . او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخمانشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي يونان ميداند . او يونان را که شامل 20 کشور بود به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد پارسيان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد .

جلوس خشيارشا بر مسند قدرت امپراتوري ايران
داريوش کبير : در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاريخ را از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کورش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر .

تصوير داريوش كبير با لباس تمام رسمي دربار شاهنشاهي

رابعه : نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان پادشاهي يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت .
زرتشت اسپيتمان : نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .
سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند .
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .
سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود .
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت .
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته .
عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت .
فردوسي : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او بزرگترين شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند .

آرامگاه فردوسي بزرگ

شاهنامه بزرگ فردوسی


کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوهها حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند .

تنديس كاوه آهنگر


کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش کبير . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بديلي عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان ( تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبا ميکرد . وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده . که در نهايت از اندوه اين کار نکوهيده او جان داد .
کورش کبير : يکي از بزرگترين پادشاه تاريخ ايران و جهان که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او اولين اعلاميه حقوق بشر و آزادي انسانها را در جهان صادر کرد . او نيز پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

كورش كبير
کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن . گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن دين بهي زرتشت را رواج دهند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است .
مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود . طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .
مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد .
نادر شاه : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند .
نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است .
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت . 

و  . . .

پاينده ايران

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤

 

خشيارشا بزرگ و ارتش ايران

تنديس مقدس فروهر
برافراشته باد درفش كاوياني
عظیم ترین جنگ ایران و جهان

لشگر کشی بی همانند خشیارشا بزرگ به خاك اروپا

علت شروع بزرگترین لشگر کشی تاریخ توسط خشیارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر به خاک اروپا :

این جنگ خشیارشا بدلیل عمل بسیار نکوهیده یونانیان که سرزمین لیدی را به آتش کشیده بودند آغاز گردید . لیدی کشوری بود تحت الحمایه پادشاه ایران ( واقع در ترکیه امروزی ) و یونانیان با ایرانیان پیمان بسته بودند که تمامیت ارضی و استقلال لیدی را محترم شمارند . ولی خلاف مقرارت عمل کردند و به لیدی لشگر کشیدند و پایتخت آن کشور را ویران کردند و سکنه آن شهر قتل عام نمودند و در آن زمان نقض پیمان کشوری - شکستن آن و دروغ گفتن نزد ایرانیان گناهی بزرگ و نابخشودنی محسوب میشده است .

منابع گرفته شده :

این جنگ بزرگ توسط مگیس تیس - شخصی که مقام پیغمبری اسپارت و مرد دینی آن زمان بوده است نوشته شده است و توسط اشتن متز آلمانی و جون بارک آمریکایی گردآوری و به چاپ رسیده است . در کتوب ديگر منجمله سرزمین جاوید و ايران و تمدن ايرانی اثر انجمن باستانشناسان فرانسه نيز آمده است .

آغاز جنگ خشيارشا بزرگ با يونانيان  :

لشگر کشی بزرگ خشیارشا طبق گفته مورخین به حدی بوده است که نوشته شده است تا دنیا دنیا باشد مردم اینچنین لشگری را نخواهند دید . نفرات لشگر ایران به گفته مورخان در حدود 800 هزار نفر بوده است و کشتی های ایرانی که از راه دریا وارد جنگ شده بودند در حدود 1200 کشتی . لشگر بی همانند خشیارشا برگرفته از 30 کشور تحت حمایت ایران بوده است و برگزیده ای از افراد ورزیده و جنگجو . به گفته پرفسور گیریشمن - 195 روز از بهار سال 480 پیش از میلاد گذشته بود که خشیارشا بزرگ فرمان حمله را صادر نمود . سردار ارتش ایران به نام تیگراس که از دودمان هخامنشی بود مامور گردآوری هنگ های مختلف شد . لیست این هنگ های ایرانی به شرح زیر بوده است :

1 ) هنگ آرناکس ( یعنی هنگ قراماج )

2 ) هنگ اسپانتا ( یعنی هنگ منطقه ای که امروز به اسم ارومیه خوانده میشود )

3 ) هنگ کازاکا ( یعنی هنگ مراغه )

4 ) هنگ پراسیا ( یعنی هنگ منطقه ای به نام خمسه امروزی )

5 ) هنگ نسانی کامپی ( یعنی هنگ منطقه ای به نام نسا و نسانی کامپی در یونانی به معنی اردوگاه نساء میباشد )

6 ) هنگ اکباتان ( یعنی هنگ همدان امروزی )

7 ) هنگ آتروپاتن ( یا آشورپات یا آذر پاد که همان آذرآبادگان امروزی است )

8 ) هنگ سین دژ ( یا قطعه خورشید که همان اسم کرسی کردستان است )

در این جنگ ملکه ترکیه به نام آرتمیس که دریاسالار ایرانی بوده است و در دریانوردی و در زیبایی اندام سر آمد زمان خود بود با پنج کشتی به یاری خشیارشا میشتابد . در اولین قدم لشگر ایران به دریای بغاز ( دریای مرمر ) میرسند و شاهنشاه ایران فرمان ساخت پل را صادر میکند و این کار را بر عهده مهندسان مصری و فنیقی میگذارد و آنان چنیدن روز همراه با هزینه زیاد مشغول ساخت پل میشوند ولی این پل با آمدن اولین طوفان دریایی شکسته میشود و متلاشی میشود . شاهشناه ایران با دیدن این سهل انگاری مهندشان دستور مرگ آنان را صادر میکنند زیرا در جنگ نه تنها یک روز بلکه ساعتها ارزشمند هستند و طولانی شدن جنگ به ضرر کشور حمله کنند میباشد . سپس ساخت مجدد پل را بر عهده مهندسان ایرانی میسپارد و پل ساخته میشود و لشگر بزرگ ایران وارد خاک اروپا میگردد . شاهنشاه پیک هایی به شهر ها و ایالت های تحت کنترل یونان میفرستد . متن آن نامه ها حاوی آن بوده است که در صورت تسلیم شدن تحت کنترل پادشاهی ایران قرار خواهند گرفت و از تمام مزایای ایران بهرمند خواهید شد . این پیام را برای 18 شهر یا ایالت تحت کنترل یونان فرستاده میشود به جر 2 شهر . ( یونان شامل 20 شهر یا ایلات بوده است که هیچ کدام با هم همکاری نداشتند و در داخل مشکلات داشتند ولی در کل همه جزوی از یک خانواده به نام یونان بودند ) آتن و اسپارت . این دو شهر برای آنکه مصوب اصلی جنایت لیدی بودند و ضمنا از معهدات بین المللی آن زمان قصور کرده بودند به فرمان خشیارشا باید نابود میشدند . اسپارتی ها مردمانی جنگجو و وطن پرست بودند که شعارش کشته شدن در راه اسپارت بوده است و به هیچ عنوان حاضر نبودند تحت نظارت کشور دیگری باشند به همین دلیل پادشاه اسپارت به نام لئونیداس که بعدها نامش در تاریخ یونان جاودانه میگردد از مجلس شیوخ اسپارت میخواهد تا اعلام جنگ کنند و لشگر نظامی اسپارت وارد آتن شود تا جلوی لشگر کوبنده خشیارشا را در تنگه ترموپیل که تنگه ای تنگ و باریک بوده است بگیرد ( ترموپیل به آن جهت نام گرفته بود که چشمه ای آب گرم در آنجا بود و خود کلمه ترموپیل به معنای چشمه آب گرم ) . زیرا تنها راه ورود لشگر ایران به آتن از تنگه ترموپیل و راه دریایی بوده است . ولی مجلس اسپارت موافقت نمیکند و دستور می دهد : ارتش اسپارت فقط زمانی باید وارد جنگ با ایران شود که اسپارت مورد تجاوز قرار گیرد نه آنکه برای دفاع از آتن وارد آن شهر شود . پادشاه اسپارت که مجبور به اطاعت از مجلس بوده است تصمیم میگرد از گارد جاوید شاهی خود استفاده کند و جلوی ارتش ایران را بگیرد . او با 3000-2000 نفر گارد پادشاهی خود به طرف آتن و تنگه ترموپیل روانه میشود و شروع به ساختن دیواری با ساروج و سنگ میگردد تا جلوی ارتش ایران را بگیرد . این کار پادشاه اسپارت بعدها به حماسه ای ملی برای یونان تبدیل میشود . زیرا او با تعداد اندکی از سربازان گارد ویژه پادشاهی در مقابل ارتش بی همانند ایران می ایستد . این حماسه به آن دلیل دارای ارزش ملی برای یونانیان است که سربازان گارد چنیدن روز جلوی خشیارشا را بستند و عده زیادی از ارتش ایران را کشتند که حتی یکی از برادران خشیارشا به نام آرسام داوطلبانه وارد تنگه میشود و بعد از ساعتها جنگ توسط سربازان اسپارتی محاصره و کشته میشود . در این جنگ دو پسر داریوش کبیر (برادران خشیارشا ) همراه وی بودند به نامهای : "آرسام" و "هیس تاسپ" . و حتی برادر داریوش کبیر که عموی خشیارشا میشده است به نام "آرتابانوس" حضور داشتند . کشته شدن دهها ایرانی به این دلیل بود که آن تنگه ( ترموپیل ) محلی صعب العبور و سوق الجیشی بوده است و سربازان گارد پادشاه اسپارت در کمینگاه و سد های که ساخته بودند دها سرباز ایرانی را کشتند که در نهایت به فرمان پادشاه ایران 3000 نفر از گارد ویژه شاهنشاهی خشیارشا که زبده ترین افراد ایران بودند ( از قوم ماد در اطراف کردستان و کرمانشاهان ) با بدن های استوار و قدها و ریشهایی بلند که شبانه روزی در حال دیدن تعلیمات نظامی بودند از محل عبور دام و طیور از کوهها بالا رفته و ارتش اسپارت را از دو طرف محاصره میکنند . با موفقیت در این محاصره خشیارشا بزرگ سربازانی را به نزد پادشاه اسپارت میفرستد و میگوید شما دو راه بیش ندارید . 1 ) پادشاه خود را تسلیم کنید و سربازانتان تسلیم شوند و به کشور خود بازگرید و من شما را خواهم بخشید 2 ) بمانید و تا آخرین نفر کشته شوید .

قابل ذکر است که متن گفتمان تاریخی خشیارشا پادشاهی که بر بیش از 28 کشور آن زمان پادشاهی می نموده است با ملکه آرتمیس پادشاه ترکیه که در سر آمد زیبایی و جسارت زمان خود بوده است - بسیار زیبا و خواندنی است . به شرح زیر تقدیم میگردد :

ملکه آرتمیس : ای خشیارشا من تو را دوست دارم و یکی از دلایل همکاری من با لشگر تو همین است . آیا تو مرا در خور دوستی خود میدانی ؟

خشیارشا : هر زنی که جوان و زیبا باشد در خور دوستی یک مرد است . ملکه ای زیبا و جوانی مانند تو لایق دوستی میباشد و من حاضرم دوستی تو را بپذیرم . ولی آیا تو از رسم و رسوم ایرانیان آگاه هستی ؟ یا خیر ؟

ملکه آرتمیس :رسم شما چگونه است ؟

خشیارشا : ما ایرانیان بیش از یک زن اختیار نمی کنیم و ممکن است که دارای کنیزان باشیم لیکن در همه عمر خود فقط به یک زن اکتفا مینماییم .

ملکه آرتمیس : این رسم شما رسمه خوبی نمی باشد .

خشیارشا : این رسم ناشی از شعائر ملی و دین و آیین نیاکان ما ( زرتشت ) است و آن را تغییر نمی دهیم . بنابراین تو با اینکه دوست من خواهی بود ولی زن من نخواهی شد . زیرا من زن دارم و نمی توانم زن دیگری اختیار کنم .

ملکه آرتمیس : لزومی ندارد که تو مرا زوجه خود کنی . بلکه بدون اینکه همسر تو باشم میتوانی با من مناسبات صمیمانه داشته باشی .

خشیارشا : نه آرتمیس . دوستی من و تو یک دوستی ساده خواهد بود و من حاضر نیستم که بمناسبت زیبایی و شکوه تو از قوانین مذهبی و ملی خود عدول نمایم .

بلی این گفتگو مایه مباهات هر ایرانی میشود زیرا در 2500 سال پیش که جهان در بربریت و کشتار عمومی به سر میبرده است ایران و ایرانی دارای رسومات پسندیده و آیین و اخلاق نیکو بوده است که همانا بر گرفته از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک میباشد که براستی آنرا مدیون دین بهی زرتشت میباشیم .

سربازان و پادشاه اسپارت که افرادی میهن پرست بودند و به هیچ عنوان ننگی به نام اسارت را نمی پذیرفتند و همیشه خواهان آزادی برای کشورشان بودن میدانستد اگر تسلیم شوند بعدها تحت سلطه ایران باید زندگی کنند و دیگر آزادی نخواهند داشت . به همین دلیل با مشورت همگی تصمیم بر آن میگرند که تا آخرین نفر کشته شوند تا درس عبرتی برای بازماندگان و فرزندان کشورشان شود تا در آینده سر تعظیم جلوی هیچ کشوری نیاورند . خشیارشا به قصد هدفی که داشت که عبارت بود از درس عبرتی به آنان بدهد تا از تعهدات بین المللی قصور نکنند و کشوری که تحت حمایت ایران است را نابود نکنند و به آتش نکشند - و هم اینکه به آنان بفهماند که کسی که دارای مصونیت است نباید کشته شود و این بر خلاف مقرارت آن زمان بوده است ( زیرا چند نفر پیک ایرانی که توسط خشیارشا به سرزمینهای یونان فرستاده شده بود تا حامل پیام شاه باشند را یونایان بر خلاف معهدات آن زمان کشتند و جنازه هایشان را تحویل پادشاه ایران دادند ) - و هم اینکه شکست پدرش داریوش کبیر را که در جنگ با یونانیان با لشگر کمی به آنان حمله کرده بود و شکست خورده بود و آنان را دست کم گرفته بود را جبران کند مجبور به جنگ با آنان شد و تا آخرین نفر سربازان اسپارتی کشته شدند . به غیر از راوی این جنگ بزرگ که شخصی 70 - 60 ساله بود به نام مگیس تیس یا پیغمبر دینی و معالج کشور اسپارت بود . پادشاه ایران که با این شخص مواجه گردید دستور داد : که ای مرد تو به دلیل کهولت سن میتوانی هم وطنانت را که در این تنگه کشته شده اند به خاک سپاری و آزادی و ما با تو کاری نداریم . مگیس تیس از پادشاه درخواست کرد تا 2 نفر سنگ تراش خود را به وی دهند تا هم در خاک سپاری سربازان وی را یاری دهند و هم کتیبه ای در دیواره کوه تنگه ترموپیل برای آیندگان حک کنند . خشیارشا موافقت نمود و آن شخص مشغول شد .بعد از خاکسپاری پادشاه و دهها سرباز اسپارتی متن زیر را بر دیوارهای ورودی تنگه حک کردند که این متن هنوز بعد از از گذشت 2500 سال باقی است و توریست هایی که از آنجا دیدن میکنند را به حیرات وا میدارد - به شرح ذیل :

" ای رهگذر به ملت اسپارت بگو که ما در راه انجام وظیفه اینجا باقی ماندیم و کشته شدیم "

و در هنگام خروج از تنگه به آنان این چنین گفت :

ای سربازان وطن که در این تنگه به جامانده اید و من بدون شما به اسپارت برمیگردم : من برای شما ناله نمیکنم . - اشک نمی ریزم . زیرا ما ملتی نیستیم که برای شهدای وطن ناله کنند و سیل اشک روان کنیم . اما تا هزاران سال بادهایی که در این کوهستان میوزند بر شما خواهند نالید و ابرهایی که از بالای این کوهستان میگذرند بر شما خواهند گریست و پرندگان این کوه مزار شما را زیارت خواهند کرد . در نهایت ارتش بزرگ ایران به پادشاهی خشیارشا بزرگ - فرزند داریوش کبیر - پس از فتح تنگه ترموپیل وارد خاک اروپا گشت و سرزمینهای یونان را تصرف کرد . بر طبق گفته پادشاه ایران می بایست فقط شهرهای آتن و اسپارت به دلیل سرپیچی از قوانین بین المللی آن زمان به کلی ویران می شدند . ولی پادشاه ایران با دیدن صحنه های بی نظیر از رشادتهای سربازان اسپارتی که تا آخرین نفر برای وطن کشته شدند دستور بخشش و عفو شهر اسپارت را صادر میکنند و حتی برای احترام به مردان جنگجوی آن شهر وارد آن شهر هم نمی گردد . ولی آتن را به کلی نابود میکند تا درس عبری برای کشورهای خاطی گردد و بدین ترتیب یکی از بزرگترین لشگر کشی های تاریخ با تصرف یونان به پایان میرسد و برگ زرین دیگری توسط فرزند داریوش کبیر برای ایران زمین رقم میخورد .

 پيام هاي ديگران ()

ارشام‌ پارسی‌

جمعه ٧ اسفند ،۱۳۸۳

 

به ياد بيش از ۶۰۰۰ سال تمدن ايرانی نوروز را گرامی ميداريم

 نوروز باستانی امسال را با سخن اشو زرتشت در اهونودگاه - یسنای 28- بند 1 - آغاز نماییم تا بلکه ذره ای از خرد یزدان پاک به سوی ما روان شود :

با دستهای بر افراشته به سوی تو ای مزدا - با فروتنی تمام پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همرایی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی همه جهان را فراهم سازم

سرگذشت تاسف بار فرهنگ ایران زمین - اوستا و دینکرد در گذر زمان و یورش بیگانگان

در زمان اسکندر

پس از حمله اسکندر و از میان رفتن اوستا و آشوب و نابسامانی زمان اوستا دستخوش دگرگونیهای فراوانی شد . اخبار و روایات موثقی در دست است که نسخه کامل اوستا در زمان شاهنشاهی هخامنشیان موجود بوده و از دیدگاه کمیت و کیفیت شهرتی فراوان داشته است . در کتاب دینکرد آمده است که اوستا در بیست و یک نسک فراهم بوده است . که آن بوسیله گشتاسب شاه تهیه و تدوین گردیده بود و آنرا در دو مکان مقدس مختلف نگهداری مینموده است . یکی در " گنج شیبکان " و دیگری در " دژ نپشتک " . هنگامی که اسکندر ملعون به ایران دست یافت "دژ نپشتک" را سوزاند و به همین جهت با کتابهای دیگر اوستا نیز بسوخت . این دژ به معنی خانه کتاب و به صورت عامیانه کتابخانه نام داشت . این دژ جزوی از کاخهای سلطنتی پرسپولیس بوده است و به سال 331 پیش از میلاد توسط اسکندر به آتش کشیده شد و نابود گردید . اما نسخه دوم به دستور اسکندر که به اهمیت آن پی برده بود به یونانی ترجمه شد و اصلش را معدوم ساخت تا با ترجمه یونانی مهر فرهنگ و تمدن یونانی بر آن بزنند و جزئی از میراث علمی - ادبی و فلسفی یونان شناخته شود. در نامه تنسر آمده است که کتاب دینی ایران در روی دوازده هزار پوست گاو پیراسته نوشته شده بود که بر اثر هجوم اسکندر سوخته شد . مورخ یونانی به نام "پلی نیوس" که در سده یکم میلادی میزیسته و کتابهایی درباره زرتشت و آیین آن نوشته بوده نقل کرده است که کتاب دینی ایرانیان را زرتشت در دو میلیون شعر سروده بوده است .

در زمان شاهنشاهی اشکانیان

پس از اینکه دودمان و سلطنت بیگانگان ( سلوکیان یونانی ) پس از حدود 100 سال توسط شاهنشاهی اشکانیان درهم کوبیده شد و دوباره فرهنگ ایرانی حکمران سرزمینهای پارس گشت یکی از شاهان دیندار و پیرو آیین زرتشت آن سلسله به نام ولخش دستور داد تا به هر نحوی که شده قطعات پراکنده اوستا جمع آوری گردد . عده ای از روحانیون زرتشتی که مقادیر قابل توجهی از کتاب را از بر داشتند آنها را مکتوب کردند و هیاتی کارشناس مامور جمع آوری این کتاب مقدس نمودند .

در زمان شاهنشاهی ساسانیان

پس از اشکانیان ساسانیان راه آنان را ادامه دادند و اردشیر بابکان که در سالهای 224 میلادی شهریاری می نموده است دستور گردآوری کامل اوستا را صادر نمود . بعد از او پسرش اردشیر که در سالهای 242 تا 272 میلادی شهریاری می نموده است دانشمندان وروحانیون را عازم هند و یونان نمود تا آنچه که توسط اوستا به کشورهای دیگر صادر شده بود و جزئی از فرهنگ آنان شده بود را گرد آوری کنند و به سرزمین مادری اش بازگرداند . اوستای ساسانی در واقع حکم دائره المعارف بزرگی داشته است که شامل اساطیر - تاریخ - شعر - قصق و امثال - مباحثی پیرامون ستاره شناسی - پزشکی - علوم طبیعی - فقه - فلسفه و مسائل دیگر بوده است که بعد از گذشت سالیان دراز - از حاصل دسترنج و تجربه و

شاهان و مردان بزرگ تاریخ و همچنین تعالیم اشو زرتشت بدست آمده بود .

در زمان تازیان

بعد از گذشت ناملایمات تاریخی ایران و جبران نمودن و جمع اوری اوستا بار دیگر حادثه تلخ دیگری بر ایران وارد شد . هنوز ضایعات وحشی گری های اسکندر ملعون کاملا از میان نرفته بود که قومی وحشی تر از مقدونیان و مغولان به ایران حمله کردند و اینان تازیان بیابانگرد و شتر سوار عرب بودند که با تمدن و فرهنگ خویی نداشتند . تعصب دینی آنان بر آن عیده استوار شده بود که جز قران و سنت همه علوم و معارف و ادبیات دیگر بیهوده است . به همین مناسبت بعد از یورش وحشیانه شان کتابخانه های ایران منجمله کتابخانه بزرگ کسروی سوخته شد و نسخه های منحصر به فرد کتب فراوانی که حاصل قرنها مطالعه و تجربه بود همراه با آثار و بناهی تاریخی ایران مهندم گشت . بویژه هرگاه نام و نشانی از کتب اوستایی می یافتند آنجا را به آتش میکشیدند و با خاک یکسان مینمودند . سرگذشت اوستا بعد از اسلام بسیار تاریک است . در آن دوران سیه جهل و نادانی و توحش اعراب روحانیون ایرانی برای حفظ اوستا آنرا میان خود تقسیم نمودند تا هر کدام قسمتی از آن را از بر داشته باشند و نسل اندر نسل آنرا به بازماندگان بیاموزانند . پس از قرن اول که ایران زمین مسکن اهریمنان تازی گشت عده ای از ایرانیان ترک وطن نمودند و به سوی هند رهسپار گشتند .

در زمان خلیفه های اسلامی

اما در روزگار عباسیان نهضت بسیار شگفتی در رستاخیز آیین زرتشتی بر پا گشت . در این رستاخیز عظیم مردی بلند همت و دانشمندی زرتشتی به نام " آذرفرنبغ " که در روزگار مامون و در سالهای 218 تا 198 زندگی میکرده به گرد آوری و تهیه و تدوین دینکرد پرداخت و تمدن ایرانی را دوباره زنده کرد . او در بغداد زندگی میکرد و از دانشمندان به نام زمان خود بود . در کتاب سوم دینکرد فصل 420 بند چهارم آمده است آذر فرنبغ نخستین کسی است که به گردآوری و تدوین و تالیف مجلدات دینکرد پرداخت . وی تبارش به آذرپاد - پسر مهراسپند میرسیده است . ولی روزگار بار دگر تغییر میکند و زرتشتیان مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و متعصبان عرب علاوه بر تعرضاتی که به جان و مال و آنان میکنند بار دگرکتابهای دینی ایرانیان را از بین بردند . که این موارد در بخشهای واپسین کتاب سوم دینکرد به روشنی آمده است . در همان سالها نهضت جاودانه خرمدینان ( بابک ) جان گرفت و 22 سال دست اهریمنان تازی را از ایران کوتاه کردند و در نهایت تمام سرداران و زن و فرزندش کشته شدند و خودش به دست ضحاکان تازی تکه تکه شد . در همان زمان مازیار شاهزاده ساسانی که دودمان و تاریخ کشورش توسط اعراب نابود شده بود دست به قیامی برای نابودی فرهنگ عرب از ایران زد و حکوتی را برای خود در شمال ایران تشکیل داد ولی در نهایت به دست تازیان کشته شد . نهضتهای دیگری مانند ابومسلم که هشت سال به سول انجامید و یا مبارزات سنباد که هفتاد روز بود و یا قیام استاذسیس که یکسال به طول انجامید یا مبارزات هاشم پسر حکیم ( مقنع ) که چهارده سال مبارزه کردند میتوان نام برد .

پس از اعمال هارون الرشید نسبت به ایرانیان و قتل عام آنان که حامی از عقده حقارتش بوده - بار دگر زرتشتیان و ایرانیان اصیل در زمان مامون ( آغاز سده سوم هجری تا سی سال پس از آن) فرهنگ و کلام زرتشتی در میان توده مردم شکوفا گشت و مامون زیاد با آن مخافت نکرد ولی پس از مامون کم کم مسلمانان و دستگاه خلافت متوجه عمق این جنبش شدند و مشاهده کردند که در مدت کوتاهی کتابهای زیادی از دین بهی و تاریخ ایران تهیه گردیده است و چون منطقی با آن نمی توانستند مبارزه کنند با کشتار و قهر مبازره را آغاز کردند . بهدینان ایرانی را تعقیب کردند و به قتل رساندند و آثار آنان را مهندم گرداندند . که نمونه ای کوچک آن قتل عام زنان و کودکان کازرون و شیراز در سده پنجم هجری در زمان شیخ ابواسحاق کازرونی میتوان نام برد که یکی از کشتارهای فجیح زمان نام گرفت .

به راستی فقط دقایقی فکر کردن به اینهمه فجایع و تاریخ از دست رفته کشورمان نشان میدهد که اگر موقعیت جغرافیایی خاک ایران در مکانی دیگر می بود ( مثلا قاره امریکا ) و با کشورهای وحشی و بیابانگرد و اقوام بربر همسایه نبود بی شک الان ایران با اینهمه فرهنگ و تاریخ کهن و مردان بزرگ - یکی از ابرقدرتهای جهان بود ولی افسوس . . .

یسنای 32 - بند 15

و سرانجام مردم ستم دیده از این دو دسته پیشوایان دروغین و فرمانروایان ستمگر به تنگ آیند و با شورش علیه آنان دشمنان خود را نابود کرده و تن و روان خود را در هر دو جهان آزاد خواند ساخت

منبع : گنجینه اوستا - تالیف هاشم رضی از انتشارات فروهر تهران

یادگار نیاکان ایران زمین ( قسمت دوم )

بیستون در کرماشاهان

تصوير داريوش كبير و 9 نفر از پادشاهان كشورهاي ديگر كه بناي شورش گذاشتند

کتیبه داریوش کبیر ( 486 - 521 قبل از میلاد ) در سه زبان پارسی باستان - عیلامی و بابلی در ارتفاع هفتاد متر بالاتر از سطح زمین بر دامنه کوهی موسوم به بیستون در کرمانشاهان نقر ( حک ) گردیده است . داریوش کبیر وقایع اولین سالهای سلطنت خود را و فتوحاتی را که در نوزده جنگ نصیب او گردیده بود مفصلا ذکر مینماید . طبق گفته دیودور مورخ یونانی نام اصلی بیستون بگستان ( به معنای جای خدا ) نام داشته است . متن پارسی باستان در 414 سطر و پنج ستون است . در زیر نقش داریوش کبیر شاهده 9 نفر نافرمان که علیه شاه قیام کرده بودند و همگی آنها مغلوب شدند قرار گرفته است . در این کتبه که یکی از برزگترین اسناد تاریخی ایران زمین محسوب میشود داریوش کبیر خود را نهمین پادشاه هخامنشی مینامد . که اسامی نه شاه قبلی به شرح زیر میباشد . 1) هخامنش - 2) چیش پیش - 3 ) آریارمن - 4 ) ارشام شاه - 5) کورش صغیر جد کورش کبیر - 6) کمبوجیه - 7 ) کورش دوم که به کبیر ملقب است - 8) کمبوجیه دوم ( فاتح سرزمینهای مصر ) - 9 ) و بالاخره داریوش کبیر .

با ورود به محوطه باستانی بیستون شاهد مجسمه ای مشیوید که به بچه غول معروف است و در بالای کوه آرمیده است . بعد از آن شاهد 2 کتیبه میباشید که متعلق به فرهاد کوه کن است که برای شیرین معشوقه خسرو نوشته است . فرهاد به این جهت بیستون را انتخاب میکند که در آن زمان کتیبه داریوش کبیر ارزش بسیار زیادی در نزد ایرانیان داشته است و بیستون مکانی مقدس بوده همانند پاسارگاد ( مقبره کورش کبیر ) که مقدس ترین مکان ایرانیان بوده . همانطور که میدانید شیرین از شاهزادان ارمنستان بود و عاشق خسرو و در نهایت با تحمل سختی های بسیار به هم به رسیدند و هر دو در کنار یکدیگر جان سپردند و در این میان فرهاد کوهکن هم نیز عاشق شیرین میگردد و برای اثبات علاقه خود چندین سال کوههای کرمانشاهان را میکیند تا شیر از بالای کوه به قصر شیرین سرازیر شود و شیرین بتواند هر روز صبح بدن خود را با شیر تازه شستشو دهد . افسوس که ایرانی که دارای آن عظمت بود به یکباره از صفحه روزگار محو شد .

بعد از گذشتن از دو کتیبه فرهاد به کتیبه داریوش کبیر می رسیم که بر فراز کوه ( هفتاد متر بالاتر از سطح زمین ) حک شده است و با عظمتی باور نکردنی بعد از گذشت 2500 سال پابرجاست که هر ساله جهانگردان زیادی برای دیدن و مطالعه ترجمه متن داریوش شاه به بیستون می آیند و دیدن میکنند . پیشنهاد میکنم اگر تاکنون به بیستون نرفته اید ح

تما سری بزنید .  خلاصه ای از متن داریوش به شرح ذیل است : ( به سال 421 تا 486 قبل از میلاد )

1) منم داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه پارس ، شاه كشورها ، پسر ويشتاسپ ، نوه ي ارشام هخامنشي .

5) به خواست اهورامزدا من شاه ام . اهورامزدا پادشاهي را به من بخشيد .

8) در اين كشور ها ، مردي كه وفادار بود ، نيك پاداش دادم و آن كه دشمن بود نيك كيفر دادم ، به خواست اهورامزدا اين كشور ها قانون مرا اجرا كردند . آنچه به اينشان گفتم آنگونه كردند .

55) تو كه بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي كه خواهد دروغزن بود نيك كيفر ده . اگر چنين ميانديشي بايد كشورم در امان باشد .

59) آنهايي كه پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در يك سال و اندي به خواست اهورامزدا كردم نكردند .

59) آنچه را كه كرده ام باور كن و همانگونه به اطلاع مردم برسان ، آنها را پنهان مكن . اگر اين سند را پنهان نكني و به مردم بگويي اهورامزدا دوست تو باشد و دودمان ات بسيار و عمرت دراز گردد .

61) اگر اين سند را پنهان داري و آن را به مردم نگويي ، اهورامزدا تو را بزند و برايت دودماني نباشد .

63) از آن رو اهورامزدا مرا ياري كرد و ديگر خداياني كه هستند ، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردي كه با خاندانم همكاري كرد او را نيك پاداش دادم و آنكه زيانكاري كرد ، او را نيك كيفر دادم .

64) تو كه سپس شاه خواهي بود ، مردي كه دروغزن يا خطاكار است او را دوست مباش و او را نيك كيفر ده .

65) تو كه سپس اين نوشته ها را كه من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مكن ، تا جايي كه ممكن است آنها را بپاي ، تا زماني كه تندرست باشي .

66) اگر اين نوشته ها يا نگاره ها ببيني و آنها را ويران مكني و تا زماني كه توانا هستي بپايي ، اهورامزدا تو را دوست باشد و دودمان ات بسيار عمر دراز گردد و آنچه كني ، اهورامزدا آنرا برايت نيك چاره كند .

73) هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ .

  بقایایی از 300ناوگان جنگی داریوش در یونان کشف شد

گروهی از باستان شناسان یونانی - کانادایی و امریکایی دومین دور کاوش خود را برای به دست آوردن اشیای موجود در 300 کشتی ناوگان داریوش دوم به اتمام رساندند . این ناوگان های دریایی که توسط داریوش دوم - شاهنشاه بزرگ ایران ( داریوش دوم فرزند اردشیراول - اردشیر اول فرزند خشیارشا بزرگ - خشیارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر - داریوش کبیر فرزند ویشتاسب - ویشتاسب فرزند ارشام - ارشام فرزند آریارمن - آریارمن فرزند چش پش - چیش پش فرزند هخامنش بزرگ - بزرگ خاندان سلطنتی هخامنشی ) برای حمله به یونان گسیل شده بود پیش از رسیدن به خاک یونان بر اثر ناملایمات جوی و توفان بی سابقه آن زمان در شبه جزیره آتوس در شمال یونان در سال 492 یا 493 پیش از میلاد مسیح غرق شد که هرودوت تاریخ نویس مشهور به آن اشاره نموده است . نخستین نشانه های وجود این کشتی در عمق آب های خلیج - دو کلاه خود برنزی بود که در سال 1999 توسز ماهیگیران منطقه بعد از حدود 2500 سال به دست آمد . باستان شناسان نیز در دو سفر گذشته خود در ماه اکتبر و ژوئن شواهدی مبنی بر وجود 7 کشتی یافتند . تاکنون باستان شناسان با استفاده از یک روبات کنترل از راه دور تا عمق 600 متری پایین رفته و مساحتی معادل 150 کیلومتر از بستر دریا را بررسی نموده اند که از جمله یافته های آنان میتوان به چندین کوزه دسته دار شراب پارسیان اشاره نمود و پیکان برنز و یک نیزه که در یکی از کوزه ها کشف شد . کشتی جنگی کلاسیک ایرانی ها که پس از نبرد سالامیس در سال 480 پیش از میلاد باعث پیروزی ایرانیان بر بر کشورهای دیگر شد - علاوه بر بادبان در هر طرف دارای سه ردیف پارو بوده که 37 متر طول داشته و کناره های آن از برنز پوشیده شده بود . با احتساب شش ردیف پاروی هر کشتی ایرانی 170 پاروزن داشته که باعث میشده کشتی بتواند با سرعت 10 گره دریایی خود را به ناوگانهای جنگی دشمن بکوبد و آنها را منهدم نمایند . دکتر شلی وکسمن مسئول این کاوشها می گوید در این کاوش میزان خطر بالاست اما اگر بقایای کشتی های یونانی و ایرانی نیز در این محوطه باستانی یافت شود میتوان گفت که ارزش خطر را داشته است . جای بسی تاسف دارد که خارجیان خطر مرگ را برای کشف کردن فرهنگ ایرانی با جان ودل میخرند و حاضرند این ریسک را بپذیرند تا شاید مجهولاتی از تاریخ ما را روشن کنند ولی ما با دشنام گفتن به گذشتگان و بی اعتبار کردن آنان فرهنگ خود را زیر سوال میبریم واقعا شگفت آور است همه چیز ما شگفت آور است . در جریان غرق شدن ناوگان داریوش دوم بر اثر توفان نابهنگام دریا حدود 20 هزار سرباز ایرانی جنگجو و دلیر که همه چیز خود را برای اقتدار ایران میداند جان باختند و داریوش دوم با الهام از اقتدار پدران خود تصمیم به ادامه راه آنان داشت که دست روزگار با او یار نبود و او نتوانست کل خاک یونان را تصرف کند .

 مهر سلطنتی داریوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین

این مهر به طولی در حدود 3 سانتیمتر و نیم روی استوانه ای از سنگ بلور حک گردیده است که با تلاش باستان شناسان سالم از زیر خاک پر افتخار کشورمان بدست آمده است و متاسفانه هم اکنون در موزه بریتانیا در لندن برای دیدن مردم به نمایش گذاشته شده است . در این مهر که بعد از گذشت 2500 سال برای ما باقی مانده نقش داریوش کبیر با تاج شاهی در عرابه ای ایستاده قرار دارد که مشغول به شکار شیر میباشد . در زیر ارابه سلطنتی شیری که تیر خورده افتاده است و شیری دیگر در جلوی ارابه به صورت ایستاده و تیر خورده قرار دارد . به گفته باستان شناسان این مهر از وقایای آن روزگار خبر میدهد و آشکارا از زبر دستی داریوش کبیر از فنون کامل نظامی و جنگی آن زمان سخن میگوید .او در کتیبه های خود به وضوح کامل مهارتهای مختلف خود را در تمام تاکتیکهای نظامی تشریح میکند . آری شاه به معنی سلطه گر بر مردم نبوده است . بلکه کسی است که نماینده مردم بوده و دوش تا دوش مردمش میجنگیده و همانطور که میبینیم اکثر شاهنشاهان ایران زمین در جنگهای گوناگون در راه اقتدار ایران زمین کشته شده اند . اکثر مردم ما متاسفانه به کلمه شاهنشاه از دید سیاسی و با کینه مینگرند . در حالی که کاملا اشتباه میباشد . شاهنشاه به معنی کسی است که شاه از شاهان دیگر باشد . برای مثال داریوش کبیر شاه 25 کشور گوناگون به غیر از ایران بوده است . داریوش برای هر کدام از این 25 کشور شاهی را انتخاب مینموده است و آنها از حقوق شاهی برخوردار بوده اند ولی همه این 25 شاه زیر مجموعه ای از داریوش کبیر بوده اند و همه آنها از داریوش فرمان میگرفتند . این تنها مثالی برای این کلمه است . شاهنشاه در ایران از کلیه فنون نظامی برخوردار میبوده است و در هنگام جنگ در صدر ارتش خود قرار میگرفته تا سربازانش از ابهت و پشتوانه او برخوردار گردند و به دلگرمی او بجنگند و خود شاه به صورت کاملا مشهود وارد جنگ میشده . بلی این گفته های تاریخ است که ما باید پند بگیریم .

 كتيبه خشــايارشـــاه

خداي بزرگ است اهورا مزدا كه اين زمين را آفريد كه آسمان را آفريد كه مردم را آفريد كه شادي براي مردم آفريد . كه خشايار شاه را شاه كرد . يگانه شاه از بسيار . من خشايار شاه هستم شاه بزرگ شاه كشورهاي داراي ملل بسيار پسر داريوش شاه هخامنش شاه اين زمين بزرگ . داريوش شاه كه پدر من بود به خواست اهورا مزدا بسيار ساختمان هاي زيبا را بنا كرد و او دستور كندن اين نبشته را داد پس از آن من سازندگي را ادامه دادم . اهورا مزدا با خدايان مرا و شهرياري مرا و آنچه را كه به وسيله من كرده شد بپايد .

آخرين گــفتار داريــوش كبيــر

وصيت نامه شاهنشاه کبير پارس

اينك كه من از دنيا ميروم 25 كشور جزو امپراتوري ايران است. در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران محترم شمرده ميشوند. جانشين من خشايار بايد همانند من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين سرزمينها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعاير آنها را محترم بشمارد. اكنون كه من از اين جهان ميروم تو 12 كرور زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر ها يكي از اركان قدرت تو است زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي من نميگويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان.

مادرت آتوسا بر من حق دارد و پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن:

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم. من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ بنا ميشود و به شكل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بوجود نميآيد و غله بدون اينكه فاسد شود چند سال ميماند. تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور ذخيره باشد. غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود. هرگز هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مهم مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنها به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوستي را بنمايي .

كانالي كه ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ ايجاد كنم به اتمام نرسيده و تمام كردن آن از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را به اتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند. اكنون قشوني به مصر فرستادم تا اينكه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار سازد ولي فرصت نكردم قشوني به يونان بفرستم تو با ارتشي نيرومند به يونان حمله كن و به آنان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تبه نمايد. توصيه ديگر من اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده چون هر دوي انها افت سلطنت هستند. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اينكه آنها اخذ ماليات بر مردم مسلط نشوند قانوني وضع كن كه تماس عمال با مردم كم شود اگر اين قانون را حفظ كني آنها تماس زيادي با مردم نخواهند داشت.

افسران و سربازان را راضي نگه دار اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نميتوانند معامله متقابل كنند اما در ميادين نبرد تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد. امر آموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا فهم و عقل آنان فزوني يابد در اين صورت با اطمينان بيشتر ميتواني سلطنت نمايي. همواره حامي كيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نكن كه پيرو كيش تو باشد و پيوسته به خاطر داشته باش هر كس بايد آزاد باشد از هر كيشي كه ميل دارد پيروي نمايد. پس از مرگ بدنم را بشوي و آنگاه در كفن بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را مسدود نكن تا هر زمان كه بخواهي تابوت سنگي مرا ببيني و دريابي كه پدرت زماني پادشاهي مقتدر بوده و تو نيز چون من خواهي مرد . با ديدن تابوت من غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن تا پسرت نيز در مورد تو چنين نمايند.

زنهار زنهار هرگز هم مدعي و هم قاضي مشو و اگر نسبت به كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن را بررسي و حكم نمايد. زيرا مدعي اگر قاضي شود ظلم خواهد كرد. هرگز از آباد كردن دست بر ندار. زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد نميشود به طرف ويراني ميرود. در آباد كردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول قرار ده. عفو و سخاوت را فراموش مكن و بدان كه بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولي عفو موقعي است كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشند و تو آنرا عفو كني ظلم كرده اي. بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني غير از تو كه اينجا هستند عنوان داشتم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كردم و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم كه مرگم نزديك است.

 جزئيات بنا كردن كاخهاي پرسپوليس از ديد داريـوش كبيــر در شوش

 تزئينات اين كاخ از مسافت دور آورده شده است. قالب خشت آفتابخش را مردم بابل اجرا كردند. الوار درخت سدر را از لبنان مردم آشور به بابل حمل ميكردند و از بابل به كاريه (شهري در جنوب غرب آناتوليا) و مردم ايونيه آن را از كاريه به شوش آوردند. الوار درخت ياكا از قندهار و كرمان آورده شده است. نقره و